پائیز در قبیله ابای

 

 

پاييز در قبيله آباي

 

 خزان

 

آسمان پوشد مهيب ابري چو خاکستر

 

خزان گشته زمين مه راست بستر

 

نمي دانم که از سيري است يا از سرما

 

کرّه در دو ايلخي شوخ و ماده اش در فر

 

نيست در بين همچون پيش مريم و سبزه

 

طفلي ندود پربانگ ‘ برنا نکند خنده

 

رنگ باخته چنان چون پير و زالي سائل

 

درختان و جگن ها بي برگ گشته

 

يکي  پوست در جوش دباغي مي زند بر هم

 

ژنده پوشي است خود با دلي پرغم

 

ريسانده نخ گوله ها را به مادرشوي

 

زن هاي جوان وصله خيمه ها کنند سرهم

 

چو برگردند غاز و درنا بدين جانب صفان بسته

 

در اين پايين روان بيني شترها را جلال بسته

 

ببيني هر آئول را در اين موسم دل افسرده

 

نه گردش هست ‘ نه بازي و نه هيچ خنده

 

پيرو زالند کز کرده ‘ بچه هايند در لرزه

 

چون روي  صحرا در اين سرماست دلش مرده

 

نايافته هيچ استخواني يا ته مانده شوربايي

 

سگ ها زهر خانه از پي موش به دررفته

 

چراگاه ها بفرسوده ‘ حوالي بي علف باشد

 

باد وزان از خس و خاشاک مهي پاشد

 

قزاق ‘ لعنت   برسمش  باد ‘ از ترس دوده

 

آتشي نيفروخته خانه اش سرد همي مانده

 

1- آئول هاي غير کشاورز ‘ موقع دريافت قلعه از آئول هاي کشاورز ‘ برپشت شترهاي 

 

 بي بارشان جل مي بندند.

 

2- آبادي عشاير نشين

آداب و رسوم خلق قزاق

توضيحى كوتاه درباره آداب و رسوم و منش ملى

ملت عبارتست از سطح عالى اتحاد اجتماعى، اخلاقى و قومى مردم كه در طول تاريخ شكل مى گيرد: براى تشكيل يك ملت ضرورى است كه جمع انسانهاى مشمول آن داراى شرايط مادى زندگى، سرزمين، اقتصاد، زبان، فرهنگ، اوضاع و احوال اجتماعى و اخلاق مشترك باشند.

بين روحيه ملى و فرهنگ ملى آن رابطه حياتى وجود دارد. ويژگيهاى خلق و خوى ملى از انواع فرهنگهاى ملى نمايان مى گردد. روحيه ملى داراى سه بخش مى باشد: احساس ملى، آداب و رسوم ملى و منش ملى.

احساس ملى همانا ابراز عشق و علاقه به زادگاه، سرزمينى كه در آن بار آمده، زبان مادرى و آداب و رسوم ملى است. احساس ملى براستى تحفه خاصى است كه محيط انسانى به نماينده آن عرضه مى دارد و شفاها ً قابل  بيان است. همچنين آداب و رسوم ملى  باعث بيدارى احساس ملى مى شود. مثلا ً كسى  - از قزاقها - نمى تواند در مقابل صحنه مشاعره شاعران و نواى ساز خنياگران و مبارزه كشتى گيران بى تفاوت ماند. بنابراين آواى شعر و آواز و ساز موسيقى از وسائل تربيتى است كه احساس ملى را برمى انگيزد. تهيه غذاهاى ملى و عرضه آنها به مهمانان عزيز نماينگر افتخار ملى مى باشد. در عين حال اين از نشانه هاى خاص تهيه خوراكهاى هر ملت بشمار مى رود. ظهور آداب و رسوم ملى به شكل گيرى ملت وابسته است. طبق مدارك علمى، مى توان گفت كه براى اولين بار، ملت قزاق در قرون 13- 14 ميلادى پديدار شده و از همان زمان بسيارى از آداب ورسوم و عرف و عادات قزاق شكل گرفته و توسعه يافته است. الگوهاى پيشرفته آن از نسلى به نسلى ديگر انتقال پذيرفته و به دوران ما رسيده است.

البته هر قومى واجد آداب و رسوم ، عرف و عادتهاى ويژه خود بوده و به مثابه نشانه خاص آن مردم همچنان نگهدارى مى شود.

آداب و رسوم ملى يك فرآيند تاريخى كهن مى باشد. بسيارى از آداب و رسوم قبل از تشكيل يك ملت به ظهور پيوسته و به همين سبب براى چندين ملت حائز اهميت مشترك مى باشد. مثلا ً رسم « آسار» از رسوم مشترك و بسيار ديرينه قرقيز، قزاق، ازبك، تاجيك و تركمن مى باشد.

رسم و سنت طبق  نحوه معاش، باور و اعتقاد و جهان بينى اقوام به وجود آمده، شكل گرفته و از نسلى به نسل بعد انتقال يافته، تغيير پذيرفته و شكل نو مى گيرد. از آداب و رسوم آنچه با روابط جديد اجتماعى ناسازگار باشد نابود مى شود و آنچه براى زندگانى ضرورى باشد، تكامل يافته و به معناى جديدى دست مى يابد. مثلا ً ، قزاقها در زمان جنگاورى گوسفندى را كشته، نيزه خود را در خون آن فرد برده با يكديگر قسم خورده و هم پيمان شده و  خائنان را لعنت مى كردند. سپس به لحاظ تكامل اجتماعى رسم سوگند كاملا ً از ميان رفته است. يا اينكه امروزه برگزارى جشنهاى نقره اى و طلايى زن و شوهران كهنسال از انواع آداب و رسومى بشمار مى آيد كه اهميت تربيتى تازه اى يافته است.

وجوه مشترك آداب و رسوم با پيوندهاى بين ملل رابطه اى وثيق دارد. آداب و رسومى در هيچ قوم و ملتى وجود نتواند داشت كه بى نظير و منحصربه فرد باشد. وجود و هويت ملى پديده اى پايدار است كه از منش آدمى و رفتارش نمايان مى گردد. منش ملى با خونگرمى خاص آن ملت، روحيه و سجاياى روحانى ايشان تشخّص يافته و نمايان مي گردد. مثلا ً اگرخلق و خوي قومدوستي ، صفاي دل و مهمانپذيرى خاص قزاقها باشد،نرمخوئى و ظرافت، خوش زبانى و رسم گرائى ويژه ازبكها بشمار مى رود.

آداب و رسوم قزاق را مي توان به سه گروه تقسيم كرد:

          1- آداب و رسوم تربيت كودكان.

          2- آداب و رسوم معيشت.

          3- آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى.

عرف و عادت مربوط به تربيت كودكان عبارت است از رسم و آدابى كه از مراسم تولد يك نوزاد ( شيلده خانه، مژدگانى، نامگزارى، به گهواره گذارى، چله، زبان آموزى، بر اسب نشانى، ختنه سوران و غيره ) شروع شده و نحوه آماده نمودن دختر و پسر براى ازدواج، زندگى اجتماعى و اشتغال و امرارمعاش را شامل مى شود.

آداب و رسوم راجع به معشيت شامل چادر نمدى، اثاثيه، اغذيه و البسه ملى، آموزش مشاغل همچون دامدارى، زراعت، شكار، ماهيگيرى و باغبانى است.

همچنين آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى عبارتند از آئول ( آبادى ) قزاق، خويشاوندى قزاقهاى آئول، زبان آورى، آلات موسيقى ملى قزاق، ازدواج و تشكيل خانواده، مهمان نوازى، برگزارى جشنهاى ملى و قومى، مراسم تشييع جنازه.

*     *     *

آداب و رسوم مربوط به تربيت كودكان

قزاقها مى گويند: « درخانه بى گهواره بركت نيست ». گرچه زوجهاى جوان به مسأله بچه چندان اهميتى نمى دهند، قدمهاى نو عروس، رفتار و خلق و خوى او از چشمان مادر شوهر مجرب دور نمي ماند. مادرانى كه آرزومند بوسيدن نوه و افزايش نسل خود مى باشند اگر عروعشان به زودى حامله نشود دچار نگرانى مى گردند: حال اگر عروس بدون تأخير زياد آبستن شود، مادر شوهرش او را تحت مراقبت و غم خوارى قرار مى دهد. غمخوارى از زن حامله مراقبت از زوجهاى جوان، آموزش معلومات خود و ارائه مشورتها از وظايف مادر شوهران بشمار مى رود. مخصوصا ً مادرى كه متوجه آبستنى نوعروسى شده باشد او را تحت مراقبت گرفته و شروع به اعمال تدابيرى جهت حفاظت از بلايا و چشم زخم ها مى كند. زنان خويشاوند و اهل محل را گرد آورده جشن « قورساق » ( بطن - شكم ) را برگزار مى نمايد. زنانى كه در آن جشن گرد آمده اند بر زن آبستن هداياى خود را نثار كرده و دعاى خير مى خوانند. آنان از پند و اندرز مضايقه نمى نمايند. مادران پر تجربه به او مى فهمانند كه يك تا يك ماه و نيم پس از حاملگى ويار شروع شده و در آن موقع علائم دل بهم خوردگى، سرگيجه و استفراغ ظاهر خواهند شد. همچنين تذكر داده مى شود كه با پنج ماهگى ، جنين حركتهاى كوتاهش آغاز شده و بايد در آن موقع بار سنگين برنداشته؛ انواع اغذيه را خورده و نظافت رعايت گردد. براى جلوگيرى از چشم زخم از ملاها دعا گرفته و تعويذ را يا بر گردن آويخته مى شود و يا به قسمت پايينى گريبان با هفت سنگ كوچك مى دوزند. نوعروس آبستن را شبها به بيرون يا حياط خلوت نمى فرستند و در خانه تنها نمى گذارند. آنان گمان مى كنند كه در چنان جاهائى جن و پرى و شياطين رفت و آمد مى كنند. اين اعتقاد برقرار شده است كه از شرارت آنان زن حامله وحشت كرده و دچار بيمارى مى شود. رسم گذاشتن چاقو و تبر زير سر حامله و يا آويختن دندان گرگ و چنگال عقاب از خيال ترس جن و پرى بوجود آمده است. بنا به باور بسيار رايج قزاقها، زن آبستن نبايد گوشت شتر بخورد. باور مى شد كه اگر زن حامله در هنگام آبستنى گوشت شتر بخورد دوازده ماه حامله خواهد ماند. چنانچه به علل زيست شناختى زايمان به تأخير مى افتاد، زن آبستن را از پهلو يا جلو شتر عبور مى دادند و فكر مى كردند كه وضع حملش را تسريع خواهند كرد. با شروع درد زايمان زنان بزرگسال آبادى جمع مى شوند. در اطاق طنابى كشيده، از زن زائو مى خواهند كه از آن آويزان شود. كمربند زائو را باز مى كنند تا امكان زايمان راحت فراهم شود. اگر درد زايمان بدرازا بكشد براى اينكه بى حال نشود به او شورباى چرب مى دهند. ظروف و كيسه هاى موجود در اطاق باز شده و دهان شكمبه اى را كه عمداً سوزن زده اند باز مى گردد. دود كردن ( آرشا ) و گوگرد، كوبيدن بر لگن، روى اشياء سرخ وسبز و آينه را پوشاندن و غيره براى گريزاندن جن و شيطان اختصاص دارد. وقتى كه چنين اعمال در تسريع زايمان بى اثر باشد، شكم زائو را يكى از زنان قويدست مى كشد و بچه را به پايين مى راند. حال اگر سر بچه كج قرار گرفته باشد، پبرزنان مجرب آن را درست كرده و شكم زن را با دنبه گوسفند چرب مى نمايند. اگر اين اعمال نيز در زايمان تأثير نكند، براى گريزاندن جن ( مارتو ) شمشير را نيز از نيام درآورده بالاى سرزائو مى رقصانند، پر جنبه را آورده، در كنار خانه اسبى نر بسته و به شيهه وادار مى كنند، مردان وارد اطاق شده دامن هايشان را با دو دست خود تكان داده و بزرگترها آياتى از قرآن مى خواستند، جوانترها اسلحه خود را به سر و صدا انداخته و تفنگ شليك مى كنند وليكن زنها بر آتش نمك پاشيده اطاق را بهم مى ريزند و حتى گاهى شلاق بر پشت زائو مى زنند. بهرحال براى راندن جن ديرى و زايمان زائو تلاش مى نمايند. گاهى شمنها با قيوز آهنگ نواخته بر زن آب پاشيده و دعا مى خوانند. ممكن است زن از وحشت اينگونه رفتارها سقط جنين كند. برخى مواقع اين همه بى تأثير بوده و زنان نتوانسته اند وضع حمل كنند و با عذاب سرزار رفته اند. سعى مى شود كه نگذارند زنان نازا به زنهاى در حال زايمان نزديك گردند. پس از تولد نوزاد برداشتن او از روى زمين به يكى از زنان مسن كه زياد زاييده باشد محوّل مى شود. آن زن بايد به خاطر همدلی، خوش خلقی و منش خوب خود مورد پسند خانواده باشد. زيرا تصور مى شد كه هركس اول باربچه راازمين بردارد به او شبيه خواهد شد. آن زن پسر يا دختر بودن نوزاد را تشخيص داده، مژده مى خواهد و انف را با تبر با زرد پى مى بندد. چنين زنى تا زائو سر پا شود، 4 تا 5 روز كار آن خانه را انجام داده و از نوزاد و زائو پرستارى مى كند. ماما براى زن به عنوان « قالجا » گوسفندى را سر بريده، نوزاد پيراهن مخصوص « ايت كويله ك » مى پوشاند. پس از زايمان ، وقتيكه جفت نوزاد افتاد آن را پاكيزه نموده، دور از چشم ديگران، با دقت در جائى كه مردم پا نمى گذارند دفن مى كند، زائو را ششتشو داده مى خواباند و براى گرم نگه داشتن خانه، خوردن شورباى تازه و كسب انرژى او امكان فراهم مى سازد. يك سال بعد كه نوزاد آماده راه رفتن مى شود. ماما گوسفندى را ذبح كرده، پيراهنى آورده، از پدر و مادر نوزاد دلخواه خود را خواسته و مى گيرد. به اين كار، قزاقها « قالائو » مى گويند. جشن و مراسم مربوط به تولد بسيارند. اولين آنها « جارس قازاق » است. زيرا در اين مورد ملاحظه، توقف و حد و اندازه وجود ندارد. قازان (دیگ )در هر خانه چند جا بار مى شود. اگر نو عروس بسلامت زايمان كند، از آش او اهالى آبادى، خرد و كلان، مرد و زن همگى چشيده، گوشت خورده و شوربا ميل مى كنند. يكى از آداب و رسوم مربوط به تولد « شلده خانا = چلّه خانه» مى باشد كه بلافاصله پس از « جارس قازان » برگزار مى شود. آنرا بعضى جاها « شلده ليك كُوزه تو انتظار چلّه» هم مى گويند. « شلده خانا » از اين اعتقاد دينى ناشى شده است كه زائوي تنها را از جن و پرى محافظت نمايند. پس از غروب آفتاب براى اينكه تا سپيده دم بيدار مانده از زائو و نوزاد نگهدارى كنند، سه شب آواز خوانده ترانه سروده و با رقص و با آهنگ و خوشى سپرى مى كنند. سپس اين رسم به شبهاى خوش جوانان تبديل شده كه به تولد نوزاد اختصاص دارد. جوانان تا بامداد انواع بازيهاى ملى را بازى كرده، آواز خوانده، آهنگ مى نوازند و معما و نغزگوئى مى كنند. در حاليكه جوانان مشغول تفريح و شادمانى هستند، زنانى كه عهده دار آشپزى و سفره دارى « شلده خانا » مى باشند، از اينكه نتوانسته اند از گوشت گردن مالى كه براى « قالجا » ذبح شده است چيزى بخورند گله و شكايت مى نمايند. زيرا همه زنها ذاتا ً طالب بچه اند. بدين سبب آنان خوردن گوشت گردن چنان مالى را شگون مى شمارند تا مثل همين زن به راحتى زايمان كنند. براى اينكه گله اى نشود يك زن ماهر از گوشت دوازده مهره گردن به همه زنهاى جوان سهم مى دهد. مهره اى را كه گوشت آن خائيده شده است به تركه اى كشيده و بالاى خانه آويخته مى شود. اين رسمى است براى اينكه گردن نوزاد زودتر محكم شود. در عرف و عادات قزاقها تولد پسر را بخت يا اقبال شمرده و مى گويند :« برآنكه پسر زائيده آفتاب تابيده است». زيرا پسر صاحب خانه و باعث تداوم خانواده بشمار مى رفته است. رسم شده است كه اگر زنى چندين دختر بزايد ،با آرزوى پسر شدن آخرين نوزادش ، بر دختر بچه اسمهائى مثل « اولبولسون=پسر باد » و « اولتوغان =پسرزاد» مى گذارند. سويونشى ( مژده ): تولد نوزاد، مخصوصا ً پسر، براى اعضاى خانواده، پدر و جد ودائيهاى او باعث شادمانى بزرگى بوده است. وقتيكه پدر و جدّش براى امرار معاش بدنبال مال يا شكار مى رفت، سوار بر اسب زين كرده و براى مژده خواستن در صحرا به استقبال او مى رفتند. به عنوان مژده هر آنچه را كه مژده خواه طلب مى كرد مى دادند. اين امر اگر قبل از هر چيز جبران زحمت آورنده خبر خوش بود ثانيا ً نشانه خويشاوندى بشمار مى رفت.حتّي مشاهده شده است كه برخي آقايان لباس تن و زره و آلات جنگى يا اسب زير پاى خود را به عنوان مژدگانى به فرد خوش خبر هديه داده اند. اين آداب و رسوم غالبا ً به افتخار تولد پسر پس از محروميّت از فرزند برگزار مى شد. هنگام تولد فرزند، كسى كه براى طلب مژده به استقبال پدر، جد و يا دائى ها آمده است، در مورد پسر با عبارت « آت اوستار= اسب نگهدار» و درباره دختر با عبارت « قرق جتى = چهل و هفت » خبر مى داد. عبارت اخير جلوه اى از اعتقاد مربوط به شيربهاى دختر و تعلق او به « اقوام ديگر= جات جورت » مى باشد. ف. اونقارسنووا، شاعره برجسته قزاق، در شعر خود به نام «بابام قزاق» اين رسم را چنين تصوير مى نمايد: بابام قزاق اى بسا كودكان را ببوسيد، آرزويش آن بوده است جانشينى بيابد. بانگ پسر از خانه چنانچه او بشنيد، شتر كشته بهرجشن اسب خود را بتازد. يا اينكه در منظومه « قوزى كورپش – بايان سُولو » وقتيكه پيرزن الكن براى مژده گرفتن از قاراباى مى گويد: خان قاراباى،كسي نيست ازجنابت خوشبختتر، بياد آور، شكركنان، خداوند را بى همسر. از ضجه اش توبودى پيوسته در انتظار، بانوى تو بزاده چون مهر و مه يك دختر... در عمر تو چراغى است همانا او فروزان، گربدهى اسبت را به اين الكن چه بهتر! قاراباى دنيا پرست كه از دخترزائى زنش خشنود نبود، بجاى مژدگانى دادن، پيرزن را با تازيانه هفت تاب دندانه دارش زير كتك گرفته و سرش را مى شكند. شاعر بدين وسيله خسّت قاراباى سياه دل، خشن و بى رحم را آشكار مى سازد. نشان دادن نوزاد به جد، دائى و يا پدرش و گرفتن « كورومدك = رونما » رسمى است كه از دير زمان در بين مردم رواج يافته است . جدّى كه از بدست گرفتن فرزند غرق شادى شده است، با اين عبارات: اى اميد حقّ من، آى اميد پاك من! اى ساعد نوباوه ام ، چون عسل. آباديت پر بباد ، اى ساعدم ،ازحشم! بگفته جدّ خود،اي ساعدم ، كن عمل! اي اميد حقّ من،آي اميد پاك من! اي ساعدم مي باشد اين نياي تو كهن، خودت برو،اي ساعد،هيزم ها راجمع بكن! سحرگهان برخاسته ، بدون هيچ كاهلي، برف روبيده سعي بكن... درحقّ او دعاي خير نموده پيشاني او را مِي بويد.براي م‍ژدگاني بر اسب نشاندن ويا شاپان=خلعت پوشاندن رسمي قديمي است. نامگذاري نوزاد: ادامه دارد

بیوگرافی مهستی

مهستی که نام اصلی اش «خديجه (افتخار) دده بالا» است، در سال ۱۳۲۵ متولد شد. او که خواهر ديگر خواننده محبوب ايرانی هايده است، توسط پرويز ياحقی، آهنگساز پر آوازه ايرانی، کشف ومعرفی شد.

مهستی کار خوانندگی را از برنامه گل های رنگارنگ و با آهنگ « آخه دلم را برده خدايا» که ساخته پرويز ياحقی بود، شروع کرد.

در آغاز، مهستی با مشکلات زيادی از طرف خانواده اش برای شروع کارخوانندگی مواجه شد، با توجه به فشار خانواده مهستی تصميم گرفت که با تصوير جديدی از زن خواننده ايرانی پا به عرصه بگذارد. مهستی همواره خود را خواننده ای معرفی می کرد که به ارزش های خانوادگی احترام می گذارد.

مهستی همزمان با انقلاب در ایران به بريتانيا و سپس به آمريکا مهاجرت کرد.

در سال ۲۰۰۵ ميلادی، به خاطر« يک عمر فعاليت هنری» از مهستی در مجلس باشکوهی در لس آنجلس تقدير به عمل آمد.

در مارس ۲۰۰۷ مهستی اعلام کرد که دچار سرطان روده شده و از آن پس تلاش کرد تا جامعه ايرانی مقيم آمريکا را بيشتر با بيماری سرطان و نقش تمرين های فيزيکی در درمان اين بيماری آشنا کند.

وی سرانجام در 4 تیرماه 1386 در سن شصت و یک سالگی در لس آنجلس در گذشت.

بیوگرافی حمیرا

نام اصلی ایشان پروانه امیرافشاری می‌‌باشد. ایشان متولد اسفند ماه سال ۱۳۲۸ در شهر تهران می‌‌باشند. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند می‌باشد. پدر ایشان صاحب ۱۵۰ شهر و روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری، روح انگیز، بنان، ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد. حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خود با نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت. وی دو سال بعد در سن ۱۸ سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد.
در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از رهی معیری به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانه‌های ماندگار این اثر به ثبت رسیده است.
وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت خود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را می‌‌شناسد و طلاق دختر خود را از همسرش می‌‌گیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی می‌‌کند بعد یک سال یک سفر اروپا برای جناب امیرافشاری پیش می‌‌آید. حمیرا که از حمایت مادر خود برخوردار بود دومین اثر خود به نام پشیمانم با آهنگسازی استاد تجویدی و ترانه‌ای از بیژن ترقی در دستگاه همایون اجرا می‌‌کند که به علت مدلاسیون اصیل و فراموش شده آن دستگاه باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی می‌شود. پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم می‌‌کند. بعد از آن وی مدتی را در خانه پسر عمویش که همسر وی هما میر افشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج می‌‌کند.
صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیاب‌ترین نوع صداها می‌‌باشد. ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی از بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نو رسیده، مرا تنها نگداری، پنجره‌ای به باغ گل و ... اجرا کرده است. وی بعد از انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار دلار آزاد و تا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت های فراوان با همسر و دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در آمریکای مرکزی رفت وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد، به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود.
شوهر وی در این میان همسر و دختر خود را ترک و به امریکا مهاجرت کرد. حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میر افشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و کار هنری خود را از سر گرفت و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل نجات یافت. وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی می‌‌کند

داستان سيندرلا(طنز)ايراني

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند

دانستنيهايي درباره جن


جن چيست؟
۱- جن جانوريست داراي شعور و فیزیکي غير ارگانيک که از لحاظ شان وجودي از ديد اديان پايينتر از انسان و بالاتر از حيوان جاي مي گيرد در فرهنگ فارسي به آن ديو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتين demon ياjinn نام گرفته است. جن به معناي چيزي است که پوشيده شده و منظور پوشيده ماندن او از حواس ماست.
۲- خصوصيات فيزيکي جن از ديد انسان اعجاب آور است عنصر اصلی وجودي جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک در وجودش مانند بارباپاپا مي تواند به هر شکل و اندازه اي تبديل شود و بسياری از چيزها را در يک آن جا به جا کند همچنين سرعت نقل مکان بسيار بالايي دارد مي تواند مثلا ظرف 5 دقيقه فاصله بین لاهور و تهران را طي کرده و برگرد.
3- جن ابزار ساز نيست وبه علت خصوصيات فيزيکي منحصر بفرد قادر است در هر مکان و شرايطي زندگي کند وبراي همين به خانه و مسکن نيازي ندارد زيرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نيست جن به وسايل حمل و نقل بي نياز است و از اينجا مي توان فهميد که جن ها داراي صنعت و تکنولوژي نيستند و شهر و کاشانه اي ندارند مکان معمول زندگي آنها کوه وجنگل و دشت است.
۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کنداما به مقداري بسيار کمتر از انسان.
۵-جن ها مثل انسان جنسيت ونر يا ماده دارندتوليد مثل مي کنند و تشکيل خانواده مي دهند و به صورت جماعت زندگي مي کنند و جامعه ندارند
۶- جن نسبت به انسان زياد عمر مي کند حدود 1000 سال به بالا .جن هايي که در سوره ي جن از آنها نام برده شده که وقتي اولين بار آيات قرآن را شنيدند از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب مي شدند احتمالا هنوز زنده اند جن ها مانند انسان داناونادان .فرمانده و فرمانبردار ارباب و بنده کافر و متدين شفيق و شرور دارند.وقتي که مردند از بين میروند و نيازي به قبر و گورستان ندارند.
۷- جن داراي عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفي و خلاقيت هنري .عقل جن به معناي قوه ي ارزيابي امور روزمره يا همان عقل معاش و قوه تشخيص است به اضافه هوشي سرشار اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و يافتن گذشته و آينده.
۸- جن ها مانند انسان نامگذاري مي شوند و داراي اسم و رسم و شهرت هستند داراي زبان خاص و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدميان
۹- معروف ترين جن ابليس يا همان شيطان نام دارد که وصف حال او را شنيده ايد که چون بسيار در قرب به حق کوشيد به جايگاه فرشته هاي مقرب رسيداما چون حاضر به سجده بر انسان يعني شريک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد!!!
۱۰- طبيعت بين جن و انسان فاصله گذارده است اين پرده عبارت است از شان وجودي آنها و هراس طبيعي هر دو از هم .جن طبيعتا انسان را مي بيند اما انسان جز در شرايط خاص قادر به رويت جن نيست.
۱۱- جن در شرايطي قادر به تسخير انسان و انسان در شرايطي قادر به تسخير جن است انسان مسخر شده را مجنون يا ديوانه يا ديو زده و جن تسخير شده را موکل مي نامند گويند خود جنيان بر سه قسمند ديو.جن وپري که از لحاظ مکانی مادون فرشته هستند.
۱۲- جن مي تواند در مواردي تربيت شده به انسان خدمت کند چنين سنتي در ميان جنگيران ايران و پاکستان وهند وجود دارد اما به طور کل نه بودا نه دالاي لاما نه اوليا الله و نه عرفا و نه پيامبران هيچکدام به مدد خواستن از موجوداتي که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه مي کنند توصيه نکرده اند اما همگی وجود آنها را تاييد کرده اند .
۱۳- جنيان مانند امواج راديويي و ماهواره اي با ما هستند ظاهر نمي شوند اما حاضرمی شوند و بعضی از انها درخانه ها و بدن شخصيت هاي ضعيف رفت و آمد مي کنند يکی از راه های دور کردن جنهاي مزاحم خواندن و آويختن 4 آيه از قران است که با قل شروع مي شوند و بسياری ادعيه که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچيست!؟!.
۱۴- جن ها بعضی از ما را به شکل همزاد و غير همزاد دوست دارند و کمکمان مي کنند همينطور جواهرات و اشياي قيمتي ما ازجمله انگشترهايي با نگين سنگ (مخصوصا عقيق)را بسيار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آيات و اوراد حک شده باشند) اگر دوستمان داشته باشندو سخني باماداشته باشند بيشتربه خوابمان مي ايند و دلسوزی خود را اعلام مي کنند خيلي ازآنها خدمتگذار ارواح اوليا هستند و دست ماراگرفته اندو خيلي ها هم به کرداراکثرآدميان اهل شيطنت.بيشتر آنها بي ضررند و مثل ما گرفتار اين دنيا و درگير و دار تقدير خويشند.
۱۵- اما آنان که ماوراي طبيعت و موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند :کساني که انچه که نمي بینند را باور ندارند اينها معمولا فقط آنتي تزقصه هاي جن وپري مادربزرگ ها هستند که حتي زحمت دانستن کوچک ترين اطلاعاتي جز نقد داستان گرمابه های تاريک وکوتوله هاي پاسمي و عروسي جن ها رابه خودشان نداده اند اين تيپ آدمها از 7 سالگي که مادر بزرگه داستان هاي جن وپري را براي ترساندن و خواب کردنشان تعريف مي کرده هنوز زير لحاف هستند.و يا اينکه هارد ديسک کوچکشان از مسئله پر شده و ديگر تاب و ياراي درک و پذيرش راز را ندارندمثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا ديده اند.و گروهي که پوچ يا ابسورد هستند کساني که خويش را منکرند چه رسد به ماوراي خويش و گروه آخر کساني که جنها دستشان مي اندازند و در مجالس احضار ارواح در نقش يک روح برايشان شيرين کاري می کنند تا فردا در مدح روح کتاب چاپ کنند و جايزه بگيرند!
جن براي انسان از انسان خطرناک تر نيست همانطور که انسان براي کوسه از کوسه خطرناک تر است!(در تاريخ بشر حتي يک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالي که فقط در دوره حکومت استالين 35 ميليون روس به قتل رسيدند آمار کشتار جنگ هاي مذهبي صليبي و جنگ هاي جهاني و قومي و قبيله اي پيش کش) در حقيقت هيچ چيز هراس ناک تر و هوس ناک تر انسان نيست که به قول توماس هابز انسان گرگ انسان است.
۱۶- در کل و بدون در نظر گرفتن موارد خاص انها به ما کاری ندارند ماهم به آنها کاری نداريم ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و توالت فراريند مثل ما کارما و مکافات دارند و دست آخر اينکه به عقيده من با تمام اين اوصاف تفاوت اساسی با ما ندارند زيرا که : آنها هم رنج می کشن

از سال خوک چه می دانید؟

بالاخره سگ با تمام دلهره ها و اضطراب ها و بی اعتمادیش سال را به پایان رساند و برای یک استراحت طولانی دوازده ساله ما را ترک کرد و فرصت نفس راحت کشیدن پیدا کردیم. بر مبنای گاه شماری های شرقی ها سال ۱۳۸۶ ( ۲۰۰۷ ) سال خوک است.
هرچه نگرانی در سال های های قبل بود در سال خوک جایش را به آرامش و شادی و راحتی می دهد


تقسیم دوازده تایی فقط مختص ماه های سال نیست، بلکه چینی ها و اصولا اهل نجوم و تنجیم هم سال ها را به دوره های دوازده تایی تقسیم می کنند که هر کدام را با نماد یک حیوان مشخص می کنند: موش، گاو، ببر، گربه ( از نظر مصری ها خرگوش )، اژدها، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ و خوک .
این دوره ها آغاز و اوج و فرود دارند و تغییرات آنها شباهت تام و تمام با فصول دارد: آغاز سبز شدن و امید و روشنایی مثل بهار، اوج گرما و برکت مانند تابستان، فرود نرم و آهسته چون پاییز و سرمایی که در دل آن زندگی برای آغازی دوباره خود را آماده می کند همانند زمستان.
خوک آخرین حلقه دوازده گانه سال هاست و در بطن خود زندگی دوباره با تمام شور و شرش را دارد. هرچه تلخی و نگرانی و اضطراب در سال های بز و میمون و خروس و سگ وجود داشت در سال خوک جایش را به آرامش و شادی و راحتی می دهد.
از نظر طالع بینی چینی سال خوک بهترین سال برای تمام مردم دنیاست چون در این سال کار فراوان برای همه وجود دارد و گردش پول عادلانه خواهد بود.
سالی که از دست گرفتاری های سیاسی و اداری می توان نفسی به راحتی کشید. سالی که برای روشنفکران و اهل حساب و کتاب به یک اندازه خوب است. یعنی سال تعادل و تناسب.
از نظر طالع بينی چينی، در این سال خیانت ها و بی اعتمادی ها بسیار کم خواهد بود. سال صلح طلبی عمیق، سالی که دعوا و اقامه دعوا در مراجع ذیصلاح جای بحث های تند و دعوا و جنگ را می گیرد.
سالی که ادبیات بر تارک آن خواهد درخشید و نویسندگان و شعرا به دور از دغدغه های رایج به موفقیت های چشمگیری نائل خواهند شد.
بچه هایی که در بهار و تابستان سال خوک متولد می شوند در رفاه و آسودگی زندگی خواهند کرد.
البته به دلیل سادگی بیش از حد خوک امکان زودباوری، فریب خوردن و نومیدی هم وجود دارد.
از بدی های سال خوک این است که افراد از هم دیگر تقاضای کمک کمتری می کنند و احتمالا آسیب بیشتری می بینند.
تاثیر علامت خوک بر نمادهای حیوانی دوازده گانه
نه تنها سال خوک، بلکه تمام علایم دوازده گانه برای متولدین همه ماه ها تاثیرات یکسانی ندارند.
متولدین سال موش ( ۱۳۱۵، ۱۳۲۷، ۱۳۳۹، ۱۳۵۱، ۱۳۶۳ ) می توانند تا دلشان می خواهد با دمشان گردو بشکنند! و البته برای آینده برنامه ریزی کند و شکرگزار باشند.
متولدین سال گاو ( ۱۳۱۶، ۱۳۲۸، ۱۳۴۰، ۱۳۵۲، ۱۳۶۴ )، سال ببر ( ۱۳۱۷، ۱۳۲۹، ۱۳۴۱، ۱۳۵۳، ۱۳۶۵ ) ، سال گربه ( ۱۳۱۸، ۱۳۳۰، ۱۳۴۲، ۱۳۵۴، ۱۳۶۶ ) ، سال اسب ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۵، ۱۳۵۷، ۱۳۶۹ ) ، سال خروس ( ۱۳۱۲، ۱۳۲۴، ۱۳۳۶، ۱۳۴۸، ۱۳۶۰ ) و سال خوک ( ۱۳۱۴، ۱۳۲۶، ۱۳۳۸، ۱۳۵۰ و ۱۳۶۲ ) هم سال خوبی در پیش دارند با کار زیاد و مشکلاتی که در اسرع وقت به سامان می رسند.
متولدین سال اژدها ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۳، ۱۳۵۵ و ۱۳۶۷ ) ممکن است امسال بی پول شوند.
متولدین سال مار ( ۱۳۲۰، ۱۳۳۲،۱۳۴۴، ۱۳۵۶، ۱۳۶۸ ) بهتر است منتظر سال بهتری باشند.
متولدین سال بز ( ۱۳۲۲، ۱۳۳۴، ۱۳۴۶، ۱۳۵۸ ، ۱۳۷۰ )، میمون ( ۱۳۲۳، ۱۳۳۵، ۱۳۴۷، ۱۳۵۹، ۱۳۷۱ ) و سگ ( ۱۳۲۵، ۱۳۳۷، ۱۳۴۹، ۱۳۶۱، ۱۳۷۳ ) باید احتیاط پیشه کنند و مواظب دخل و خرج و خانواده شان باشند.
افراد سرشناس متولد سال خوک
گفته اند خوک هرگز محتاج نخواهد شد. بنابراین عجیب نیست اگر میلیاردهای سرشناسی چون راکفلر، فورد اول و روچیلد اول و یا حتی سن ایگناتیوس لویلا بانی فرقه یسوعی متولد سال خوک باشند.
از اهل قلم و فرهنگ فدريکو گارسیا لورکا شاعر اسپانیایی که به دست فاشیست های طرفدار ژنرال فرانکو کشته شد و فرانسواز ساگان نویسنده فرانسوی و همین طور دکتر آلبرت شوایتزر نیکوکار و انسان دوست نامدار نیز از متولدین سال خوک اند.
هانری هشتم و بیسمارک صدراعظم آلمان متولدین بدنام سال خوک اند. کمی عجیب است، ولی فیلد مارشال مونتگمری، مارشال سرشناس دوران جنگ جهانی دوم و اولیور کرامول هم متولد سال خوک اند.
دیگر متولدین سرشناس سال خوک پاسکال، مادام مانتنون و لوکوز بوزیه هستند

.::آموزش دختر شدن::.

اگر شما پسري هستيد طالب قرتي ‌بازي‌هاي دخترانه!، نکات زير را جهت دختر شدن، البته به طور آزمايشي، رعايت کنيد:


مواد اوليه



۱-ابتدا بايد ريش و سبيل خود را، البته اگر داريد، (ريش و سبيلو مي‌گم بابا!) به سطل خاکروبه بسپاريد. هر چند که با زدن سبيل خود، نمي‌توانيد درست راه برويد!
۲-اکنون نوبت آن است که تغييراتي چند در سر و صورت خود به وجود آوريد. از جمله ابروها را صفا دهيد! که البته اين نکته امروزه لازم به ذکر نمي‌باشد. زيرا شما معمولا از قبل، اين كار را كرده‌ايد!
۳-حالا به سراغ لوازم آرايشي مادر يا احيانا خواهر خود برويد. سعي کنيد قوطي کرم پودر را روي صورت خود خالي کنيد!
۴-در آخر يک مانتو که از شدت تنگي به کيسه‌ي مارگيري شباهت دارد به تن کنيد. هر چه تنگ‌تر، اندام ضايع شما زيباتر!
۵-روسري ترجيحا تيتيش خود را سر کنيد و آماده خروج از خانه شويد.
۶-کفش پاشنه بلند در اينجا نقش مهمي ايفا مي‌کند. هر چند که شما با پوشيدن يک کفش پاشنه‌دار مثل شترمرغ راه خواهيد رفت!


حالا شما در خيابان هستيد


۱-هنگام راه رفتن سعي کنيد به کل بدن خود پيچ و تاب بدهيد! بهتر است براي بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنيد!
۲-و نکته بسيار بسيار مهم «عشوه شتري» است! شما بايد سعي کنيد براي کل ملت که در خيابان هستند پشت چشم نازک کنيد!
۳-اگر کسي احيانا از شما ساعت پرسيد، صداي دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنيد:
ببخشيد خانوم، ساعت چنده؟
اييييييييييش! دو و ربــــــــــع! واااااه!
شما هنگامي که در خيابان راه مي‌رويد لغات عاشقانه بسياري را مي‌شنويد و مسلما حال مي‌کنيد!
به منظور جلوگيري از حال کردن بسيار شما با دختر شدن، از ادامه اين آموزش معذورم...

یه سری مطالب جالب در مورد زنان

-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )
۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل يونانی )
٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )
٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )
٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )
٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )
٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)
١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )
١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )
١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )
١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )
١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)
١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )
١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر) 
١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )
١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )
٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )
٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )
٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )
٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)
٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)
٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )
٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )
٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )
٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين )
٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )
٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی )
٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )
٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)
٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر)
٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)
٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس)
٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور )
٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی )
٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)
٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستی)
٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)
٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )
٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. ( شاو)
٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی ) 
٥١ – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)
٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )
٥٣ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )
٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )
٥٥ –  ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )
٥٦ – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب المثل آلمانی )
٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )
٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر )
٥٩ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر )

زن در ضرب‌المثل‌های جهان

زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و اين مطلب تنها مربوط به افغانستان نيست. نگاهی داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان:

انگليسی:
زن فقط يک چيز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چيزی است که نمی‌داند.


هلندی:
وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و ديوار می ريزد.


استونی:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.

فرانسوی:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.

انتخاب زن و تربوز مشکل است.

بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشيده بود.


آلمانی:
کاری را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام می‌دهد.

وقتی زنی می‌ميرد يک فقته از دنيا کم می‌شود.

کسی که زن ثروتمند بگيرد آزادی خود را فروخته است.

آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.

گريه زن، دزدانه خنديدن است.


يونانی:
شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.

برای مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.


گرجی‌ها:
اسلحه زن اشک اوست.


ايتاليايی:
اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.

زناشويی را ستايش کن اما زن نگير

علت دروغ گفتن آقايان

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه
فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد
يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش ييهووو افتاد توي آب.

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده توي آب

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

" آره " هيزم شكن فرياد زد

فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه

هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره

‪ ۲‬سرهنگ پليس قزاقستان به سرقت ‪ ۲۰‬ميليون دلار آهن آلات متهم شدند

دادستان استان "قره غنده" در مركز قزاقستان، دو سرهنگ ارشد پليس اين استان رابه سرقت آهن آلات ازكارخانه ذوب آهن "استيل ميتال تيمير تاو" به ارزش بالغ بر ‪ ۲۰‬ميليون دلار متهم كرد. به گزارش روز سه شنبه روزنامه "كمسومولسكايا پراودا- كازاخستان" چاپ آلماتي ، "نورلان كليم اف" رييس اداره مبارزه با جنايتكاري‌هاي سازمان يافته پليس استان "قره غنده" و "عالم جان احمداف" معاون او باتشكيل يك باند از يك سال گذشته اقدام به سرقت آهن آلات كارخانه متعلق به "ميتال لاكشمي" ميلياردر هندي مقيم لندن كرده‌اند. به نوشته اين روزنامه، طي اين مدت هرشبانه روز تا ‪ ۶۰‬تن انواع آهن آلات از اين كارخانه به سرقت مي‌رفت. اين روزنامه افزود: در مجموع هفت نفر از كاركنان كارخانه و نيروهاي پليس در اين سرقت‌ها دست داشتند. اين روزنامه نوشت: سرهنگ "احمداف" هنگام فرار بازداشت شد، اما سرهنگ "كليم اف" مخفي شده و جست وجو براي دستگيري وي ادامه دارد.

۵۵۰‬هزار قزاق از كشورهاي خارج به قزاقستان بازگشتند

از زمان استقلال قزاقستان درسال ‪ ۱۹۹۱‬ميلادي تاكنون حدود ‪ ۵۵۰‬هزار قزاق مقيم كشورهاي مختلف براي اقامت دايم به اين كشور بازگشته‌اند.

"ژازبيك عبدي اف" رييس كميته مهاجرت وزارت كار و دفاع‌اجتماعي قزاقستان روز دوشنبه در گفت و گو با خبرگزاري دولتي اين كشور"كاز اينفرم" گفت : از افراد بازگشته تاكنون ‪ ۴۱۵‬هزار و ‪ ۶۵۷‬نفر از آنها به تابعيت قزاقستان در آمده‌اند.

وي افزود : اين افراد به دنبال اجراي برنامه اختصاصي دولت در راستاي فراخوان قزاقهاي مقيم خارج به وطن اجدادي، به قزاقستان بازگشته‌اند.

همه‌ساله به دستور "نورسلطان نظربايف" رييس جمهوري قزاقستان‌ميزان اعطاي تابعيت به قزاقهاي مقيم خارج براي بازگشت به اين كشور معين وتصويب مي‌شود.

به گفته وي ، دولت قزاقستان براي مهاجرت هر خانواده قزاق به وطن خود اعتباري ويژه تخصيص داده و زمينه اشتغال آنها را فراهم مي‌كند.

سهيمه تابعيت قزاقهاي مقيم خارج در سالهاي ‪ ۲۰۰۵‬تا ‪ ۲۰۰۷‬براي هرسال ‪۱۵‬ هزار خانواده مقرر شده است.

عبدي اف گفت : تاكنون ‪ ۸۷‬هزار و ‪ ۳۵۴‬خانواده (‪ ۳۴۱‬هزار و ‪ ۵۳۰‬نفر) از ازبكستان ، بالغ بر ‪ ۱۶‬هزار خانواده ( ‪ ۷۹‬هزارو ‪ ۳۹۱‬نفر) از مغولستان ، حدود ‪ ۹‬هزار خانواده (‪ ۳۴‬هزارو ‪ ۲۵۴‬نفر) از چين ، ‪ ۱۲‬هزار و ‪ ۴۳۶‬خانواده (‪ ۴۶‬هزارو ‪ ۷۷۴‬نفر) از تركمنستان و هفت هزارو ‪ ۷۷۴‬خانواده (‪ ۲۱‬هزار و ‪۷۱۷‬ نفر) قزاق مقيم روسيه به قزاقستان بازگشته‌اند.

وي افزود: طي ‪ ۱۵‬سال تعداد بيشتري از خانواده‌هاي قزاقي مقيم كشورهاي تاجيكستان ، قرقيزستان، افغانستان، اوكراين، مولداوي ، جمهوري آذربايجان، ارمنستان ، ايران ، تركيه ، پاكستان و رژيم صهيونيستي اسراييل نيز به قزاقستان بازگشته‌اند.

عبدي‌اف معتقد است كه هم‌اكنون در ‪ ۴۰‬كشور جهان چهار ميليون و ‪ ۵۰۰‬هزار قزاقي وجود دارند.

به گفته وي ، يك ميليون و ‪ ۵۰۰‬هزار نفر در ازبكستان ، يك ميليون و ‪۵۰۰‬ هزار نفر در چين و حدود يك ميليون قزاقي در روسيه و بقيه در ساير كشورها اقامت دارند.

رييس كميته مهاجرت وزارت كار و دفاع اجتماعي قزاقستان گفت: بنابرگزارش سازمان ملل ، قزاقستان ازنظر روند مهاجرت پذيري در بين ‪ ۱۹۲‬كشور درجايگاه پانزدهم ‪ ۱۵‬قرار دارد.

قزاقستان‌همه‌ساله به‌گفته وي ، ‪ ۷۰‬هزار كارگر و متخصص خارجي‌را جذب مي‌كند ولي حدود ‪ ۷۰۰‬هزار مهاجر غيرمجاز نيز در قزاقستان بسر مي‌برند.

مجلس قزاقستان ماه اگوست سال جاري ميلادي قانون ثبت نام و صدور مجوز براي بيش از ‪ ۱۵۰‬هزارمهاجر غيرمجاز را كه بيشتر آنها از اتباع ازبكستان ، قرقيزستان ، روسيه و تاجيكستان مي‌باشند، تصويب كرد.

محاكمه متهمان ابتلاي كودكان قزاق به ايدز در جنوب قزاقستان آغازشد

محاكمه قضايي ‪ ۲۱‬نفر از پزشكان و كاركنان بيمارستانهاي شهر چيمكنت در جنوب قزاقستان به اتهام مبتلا كردن كودكان نوزاد در بيمارستانهاي اين شهر به ايدز از امروز جمعه۲۹/۱۰/۸۵ آغاز شد.

راديو دولتي قزاقستان اعلام كرد: اين محاكمه درپشت درهاي بسته تحت تدابير شديد امنيتي برگزار مي‌شود و خيابان اين دادگاه مسدود شده و به كسي حق ورود به دادگاه داده نمي‌شود.

اين افراد به رشوه‌گيري ، تقلب، سرقت و مسامحه درامر خون‌گيري و مسايل بهداشتي كودكان بستري در بيمارستانهاي چيمكنت متهم هستند.

در سال ‪ ۲۰۰۶‬ميلادي ‪ ۸۷‬كودك بستري در بيمارستانهاي چيمكنت مركز استان جنوب قزاقستان آلوده به ايدز شدند كه تاكنون هشت نفر ازآنان فوت كرده‌اند.

‪ ۱۲‬نفر از مادران اين كودكان نيز مبتلا به ايدز شدند درحالي كه تاكنون علت و منشاء آلودگي آنها اعلام نشده است.

عدم رعايت بهداشت در بسياري از بيمارستانها، مراكز بهداشتي و درماني كشورهاي آسياي مركزي موجب نگراني مردم وساكنان خارجي مقيم آنها شده‌است.

گفته مي‌شود، دراين مراكز از يك سرنگ براي چند نفر استفاده شده و وسايل پزشكي به ويژه دندانپزشكي را استريليزه نمي‌كنند.


روش هاي دوست پسر پيدا كردن

روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.
ادامه نوشته

دوست دختر های پسر های قزاق

اگه می خوای بدونی کدوم پسر با کدوم دختردوسته بیا اینجا

مخصوص قزاق ها لطفا غریبه نیاد

ادامه نوشته

توی دنیا چه چیزها که نمی بینی

ادامه نوشته

دانشگاه آزاد

رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهاي درخشاني رو در مسير زندگي  هر آدمی

 قرار می ده که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد...

 خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد

ادامه نوشته

آف لاین 2

ميخواستم بهت يه چيزی بگم که تاحالا به کسی نگفتم ...... دوو ....... ..... دوو. ..... ........ .....دووو وو.... ..... دوووس ........ دوووس ...... ........ دووووووووس ..... ......... .......... دوووووووووووست .... ....... دووووووووووووووست ..... ........... دوستا که بزنم زير گوشِت آدم ميشی!!

بدون شرح
ادامه نوشته

آف لاین

 

من هکرم:

فاصله ی بینمون رو هک(Hack) کن. عشقی که تو قلبته برام سند(Send) کن. از عشقی که تو قلبم هست وب بگیر تا ببینی که چقدر دوست دارم. از خاطره هامون کپی(Copy) بگیر و همه جا پیستش(Past) کن. به رفاقت پی ام(PM) بده و ازش بخواه که بین ما باشه. گله ها رو دلیت(Delete) کن جاش صداقت رو ادد(ADD) کن. شیطون رو ایگنور(Ignore) کن تا پی ام هاش نتونه همه چیز رو خراب کنه. برای غرور آف(Off) بذار ازش بخواه دست از سر ما برداره.... اما غرور بینمون فاصله انداخته و به تو اجازه نمی ده که عشق تو قلبت رو برام سند کنی یا به رفاقت پی ام بدی یا صداقت رو ادد کنی یا شیطون رو ایگنور کنی یا... اما من هرجور باشه این فاصله رو هک می کنممممممممممممممممممممم.

اگه این PM رو برای 687510559 نفر send نکنی 4 نفر از یاهو میان با بیل میزنن تو سرت! بعد رو صورتت اسید میپاشن، بعد آیدیت رو پاک میکنن و روده هات رو می پیچونن دور گردنت و جنازه ات رو میندازند جلوی شغالها!

ادامه نوشته

خطای دید

 

-در حالت عادی چند تا دایره صورتی رنگ میبینید که چشمک میزنن

-اگه به علامت وسط صفحه خیره بشید یه دایرهسبز رنگ می بینید که در حال چرخیدنه

-اگه کاملا به نقطه مرکزی خیره بشید و روش تمرکز کنید؛ دایره های صورتی کلا محو میشن وفقط دایره سبز رو میبینید.

این نشون میده که مغز ماچقدر احتمال اشتباه داره وهمیشه چیزی که می بینیم چیزی نیست که در واقعیت وجود داره

عمليات احداث بندر چندمنظوره خواجه نفس بندرتركمن آغاز شد( باز هم قزاق ها ناجی منطقه)

عمليات احداث بندر چند منظوره خواجه نفس از توابع شهرستان تركمن عصر روز چهارشنبه با حضور مسوولان كشوري و استاني آغاز شد.

استاندار گلستان در اين آيين گفت: اين استان در بخش تجارت و بازرگاني قابليت و توانمندي بالايي دارد و تجارت و بازرگاني، قطار توسعه استان را شتاب مي‌بخشد.

"علي محمد شاعري" افزود: تمام تلاش مسوولان استان اين است كه زيرساخت‌هاي توسعه استان را مهيا كنند تا فاصله بخش‌هاي مختلف اين استان با استان‌هاي ديگر كاهش يابد.

وي گفت: كشاورزي، گردشگري ، صنعت و تجارت به عنوان مهمترين محورهاي توسعه در استان است.

ادامه نوشته

عمليات اجرائي سومين بندر تجاري استان گلستان آغاز مي‌شود

 نماينده مردم كردكوي، بندر تركمن و بندرگز در مجلس شوراي اسلامي گفت: عمليات اجرائي سومين بندر تجاري استان گلستان در بخش خواجه نفس از توابع شهرستان بندر تركمن، به زودي در اين استان آغاز مي‌شود.

 

ادامه نوشته

خانه سنتي قزاق ها

The image “http://www.turkmenstudents.com/uploads/photos/132.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

موزه ”اخلاص”

موزه ”اخلاص” در قزاقستان يكي از نمونه‌هاي ب اين نوع موزه‌هاي تخصصي هنري است. تاريخ اصلي اين موزه به دهه 60 ميلادي بازمي‌گردد . زماني كه «دبولات سريفايف » ـ موسيقيدان معروف ـ مشغول جمع‌آوري آلات موسيقي بود و بيش از 20 نمونه را گردآوري كرده بود.اين موزه در آوريل 1981 ميلادي به طور رسمي آغاز به كار كرد و هدف خود را نيز آشنا نمودن نسل جوان قزاق با موسيقي اصيل و سنتي خود اعلام كرد؛ چرا كه در طول 70 سال حكومت كمونيستي و براثر فشارهاي تبليغي روس‌ها، موسيقي ملي قزاق‌ها در بين جوانان رو به فراموشي گذارده بود و تاسيس چنين مراكزي در جهت احياي فرهنگ ملي كه موسيقي اصيل يكي از شاخه‌اي آن محسوب مي‌شود، ضروري مي‌نمود.
موزه اخلاص به پنج بخش تقسيم‌بندي شده و در اين موزه مجموعه‌اي از آلات موسيقي شخصي آهنگسازان
به‌نام قزاق مثل آباي ژامبول، دينا، اخلاص و... در معرض ديد عموم قرار گرفته است.
قوبوزه، وبرا، سي بيزگي ، شان، ژتيگن، سيرناي و ... نيز از جمله سازهاي مشهور قزاق‌ها هستند كه در موزه اخلاص به چشم مي‌خورند.
غرفه‌هاي محل نمايش آلات موسيقي در اين موزه، مجهز به سيستم پخش صوت هستند كه به بيننده اين امكان را مي‌دهند تا هم‌زمان با ديدن هر يك از اين ساز‌ها صداي مخصوص همان نوع را هم بشنود. از همه مهم‌تر اين كه خود قزاق‌ها نيز معتقدند موسيقي سال‌هاي متمادي به خصوص در دوره حاكميت روس‌ها، وظيفه انتقال ادبيات شفاهي اين قوم را بر دوش كشيده است؛ لذا براي سازهايي جون ”قوبوز” احترام زيادي قائل هستند.

ادامه سفرهاي ايران باستان به شهرهاي آسياي مركزي:قزاقستان

 

در بين انواع راهها يراي سياحت، سفر زميني بهترين نوع سفر است چراكه مي‌توان بهتر به خلقيات، ويژگيهاي فرهنگي ، اقليمي و تفاوتهاي هر سرزمين با سرزمين ديگر پي‌ برد.

پس از ديدار از شهرهاي اوش (جنوب قرقيزستان) سمرقند، بخارا، تاشكند (ازبكستان)، مرو و ‌ عشق‌آباد(تركمنستان) در سال گذشته، اينبار فرصتي دست داد تا با سفر به شمال آسياي مركزي از شهر آلماتي پايتخت قبلي قزاقستان ( پايتخت جديد شهر آستانه مي‌باشد كه با 300 هزار نفر در شمال اين كشور قرار گرفته است) و دومين شهر مهم منطقه بازديدي داشته باشم.

فاصله پايتخت قرقيزستان با آلماتي 235 كيلومتر است كه بخاطر كوهستاني بودن قسمتي از آن، طي اين مسير 4 ساعت طول مي‌كشد.

در مقايسه با بيشكك (‌ قرقيزستان)‌، شهر آلماتي بسيار زيباتر، مدرن تر و امروزي‌تر است. البته اين را هم بايد گفت كه شهر شلوغ و پر ترافيكي است و آرامش بيشكك را ندارد. واقع شدن شهر در دامنه كوههاي سرسبز علاوه بر زيبايي ، آب و هواي آن را نيز تحت تأثير قرار داده به‌طوري كه تقريباً در تابستان هفته اي يكبار بارندگي مي‌شود. منطقه جنگلي كوهستاني مشرف بر آلماتي مدئو (MEDEO ) نام داشته و محل اسكي، تفرج و پيك و نيك و ششليك خوردن مردم است.

ادامه نوشته

تعدادي از قزاقها‌ي ايل قره پاپاق در ميان كردها رفته و تبديل به كرد شده‌اند

عشيره‌هاي ايل قره پاپاق، عبارتند از: 1ـ تركاون (رئيس ايل به هنگام ورود به سلدوز، از همين تيره است) 2ـ جان احمدلو 3ـ چاخرلو 4ـ اولاشلو 5ـ سارال 6ـ عربلو 7ـ شمس الدينلو 8ـ قزّاق.

طايفه قزاق در اصل از ايل بزچلو نبود. و به يكي از ايلهاي قزاقستان كه در شمال شرقي درياي خزر مي‌زيستند مربوط هستند، اينان در رد و بدل‌ها و تغيير و تبديل‌ها و كوچ‌هاي جبري و اختياري، خصوصاً در جنگهاي ايران و روس به دليلي كه براي ما مجهول است در منطقه ايروان قرار مي‌گيرند و چون تعداد جمعيتشان در حد يك ايل نبود و نيروي نظامي مستقلي را نمي‌توانستند تشكيل بدهند، مطابق قاعده عصر (در تشكيلات نظامي و سازمانهاي ايل و تعيين مسئوليتهاي اداري و اجتماعي هر طايفه كوچك را به يك طايفه بزرگ ضميمه مي‌كردند) اين طايفه كوچك قزاق را در ايراوان به قره پاپاق الحاق كردند، قزاقهاي مذكور در سلدوز تا اين اواخر سني مذهب بودند (البته سني حنفي، نه سني شافعي كه در متون ياد شده آمده)

آخرين بزرگ آنان كه هميشه تابع رئيس ايل قره پاپاق بود، حاج عبدالله نام داشت، كه ساكن روستاي خليفلو و از افراد سر شناس و فهميده بود لكن املاك قزاق را به كردها فروخت و به جد مي‌توان گفت خانواده‌هاي قزاق بيش از 60 خانوار (از 2100 خانواده) نبوده است و ابتدا تنها در يك روستا زندگي مي‌كردند، بعدها يك روستاي هفت خانواده‌اي ديگر به نام «آده» در فاصله «گل داراخ» و «بهراملو» بنا كردند[5]، اما با پيدايش آدا، كه گويا اوج رشد جمعيت آنان بوده گرايش به تشيع در ميان آنها ظاهر شده است به طوري كه در سال 1335 شمسي، همه آنها شيعه شده بودند.

با فروش قريه خليفلو به كردها، قزاقها به تدريج به روستاهاي ديگر مهاجرت كردند. البته تعدادي از آنها نيز در ميان كردها رفته و تبديل به كرد شده‌اند، به طوري كه گذشتة خود را كاملاً فراموش كرده‌اند.

امروز از آن مردم، تنها دو خاندان را مي‌شناسيم، خاندان مرحوم «مشهدي قنبر» كه در روستاي ديزج (دو كيلومتري نقده) و خانواده «يعقوب علي» در «آدا». مرحوم شهيد «اسماعيل عليياري» فرزند بزرگ مشهدي قنبر آخرين فردي بود كه رنگ و بوئي از رياست قديمي عشيره‌اي را بر اين دو خاندان داشت و پس از او آنها نيز مانند هر عشيره ديگر خصوصيات قديمي را از دست دادند.

[5]. در تحقيقات بعدي معلوم گرديد كه قزاق روستاهائي بنام توبوز آباد، گل داراخ، تازه كند ـ كه ويرانه‌هاي اين روستاها در اطراف خليفلو هست ـ داشته اند.

آسياي مركزي و حماسه آلپاميش

آلپاميش نام قهرماني افسانه اي است كه بر اساس برخي منابع از قرن دهم و برخي ديگر از قرن چهاردهم ميلادي سينه به سينه روايت شده و در اين روند به داستانهاي منظوم و سنتي و بخشي از ادبيات شفاهي آسياي مركزي تبديل گرديده است . بر اساس تخمين كارشناسان ادبيات شفاهي ،تاكنون چهارده هزار بيت شعر تركي در مورد آلپاميش جمع آوري شده است.

بر اساس روايات منقول،آلپاميش با داستانهاي سنتي قبايل ترك در دشت قبچاق يعني منطقه اي كه مغولستان ، قزاقستان، قرقيزستان و بخشي از ازبكستان را در بر مي گيرد آميخته است.اين قهرمان را مي توان با ماناس در داستان هاي قرقيزي و يا رستم در داستان هاي فارسي مقايسه نمود. مليت هاي قزاق، قره قالپاق و باشقيرهاي تاتار،آلپاميش را از خود مي دانند و هريك به گونه اي از اين قهرمان ياد مي كنند.ازبكها نام اين قهرمان را «آلپاميش» ، قزاقها و قره قالپاقها«آلپاميس» ،اهالي كوهستان آلتاي «آق پوميش يا آلپوميش»، باشقيرهاي تاتار«آلپميش» و تاتارهاي قزاق«آلپاميشته» مي نامند.آلپاميش در ميان تاجيكها به دليل حاكميت زبان فارسي جايگاه ويژه اي ندارد.

در قرون 16 و 17 هنگامي كه  قلماقها (يكي از قبايل ترك) به دشت قبچاق حمله كردند برخي از اديبان زمان،جمع آوري متون مختلف از داستانهاي آلپاميش را براي حفظ ادبيات ترك،ضروري دانسته و به اين امر اقدام نمودند. از آن زمان تاكنون دو متن بزرگ و اصلي و سي متن كوچك از اين داستانها جمع آوري و حفظ شده است.فاضل يولداش اوغلي نقال و نويسنده معروف ازبك در جمع آوري و بازنويسي متون اصلي اهتمام ويژه اي داشت و تلاشهاي وي باعث شد تا اين متون ناياب تجديد چاپ شده و از طريق كتابخانه هاي ازبكستان در دسترس علاقمندان قرارگيرد.

ادامه نوشته

  روابط خارجی گلستان

يکی ديگر از کشورهائی که استان گلستان از طريق آبی با آن همجواری و همسايگی دارد قزاقستان است. رابطه قزاقستان با گرگان به سالهای پيش از پيروزی انقلاب اکتبر روسيه و متواری شدن برخی از قزاقهای ساکن در قزاقستان و سکونت آنان در قزاق محله گرگان و بخشهائی از ترکمن صحرا بر ميگردد.پس از فروپاشی شوروی نيز تعدادی از هموطنان قزاق  به قزاقستان مهاجرت کرده و اغلب در آلماتی و اکتائو ساکن شدند.

هفته قبل سفير اين کشور در ايران به استان گلستان سفر نمود و با استاندار و برخی از مقامات اين استان ديدار و مذاکره نمود. عمده توافقات آن را در اين بخش می آورم:

 ديدار با استاندار گلستان و بازديد از برخی از کارخانه های استان گلستان کارخانه های آجر مرجان کار- سویا بین ، آرد زاهدی ، کامنوش و نمایشگاه دام و طیوراستان

امضای تفاهم نامه اوليه همکاری ميان استان گلستان و کشور قزاقستان: شامل ابراز علاقمندی دو طرف به گسترش روابط در بخشهائی چون ارتقاء مبادلات تجاری و گسترش همکاريهای تجاری ازجمله ارائه تسهیل و تسریع در صدور روادید برای تجار و شرکت های حمل و نقل و تشکیل کمیسیون مشترک بازرگانی بین اتاق بازرگانی گرگان و آلماتی به منظور و برگزاری نمایشگاه تخصص (در گلستان و اکتائو)- کاهش مالیات مضاعف و تعرفه های تجاری برای کالاهای صادراتی تجار گلستانی - ارتقاء همکاريهای حمل نقلی در زمينه هائی چون بويژه فرودگاهی< دريائی و خريد کشتيهای تجاری- تقویت زیرساخت ها جهت تسهیل در تبادل تجاری و اقتصادی - ارتقآ و تقويت همکاريهای کشاورزی و صنايع تبديلی از جمله ساخت سيلو و خريد گندم به ميزان يک ميليون تن و ارائه خدمات فنی مهندسی ايرانی در اين کشور شامل ساخت کارخانجات آرد و فاضلاب صنعتی و توليد دارو وسموم نباتی و..تقويت همکاريهای صنعتی شامل مطالعه اجرای يک واحد پالايشگاه نفت و کارخانه سيمان و.. تقويت همکاريهای گردشگری و ارائه پيشنهاد برای ايجاد سرکنسولگری دو کشور در گلستان و آکتائو و تاسيس خانه فرهنگ قزاقستان در گلستان

شجره قزاقها

     روند شكل گيري خلق قزاق بصورت مستقل ادوار طولاني توسعه تاريخي را از سر گذرانده است . طبق اسناد مكتوب چين ، ايران و يونان باستان در قرون 7 ـ 4 ق.م. سكاها در منطقه آسياي مركزي اقامت گزيدند . مركز اقامتگاه طايفه اي از سكا ، موسوم به « سكاهاي كلاه پوست مخروطي پوش » دره ايله و منطقه ژتي سو بود . حدود سده 4 ـ 3 ق.م. اتحاديه طوايف پيشين سكاها از هم پاشيده و بجاي آن سه اتحاديه طايفه اي اويسون ها ، قانقلي ها و آلان ها تشكيل شد .

اتحاديه طايفه اي اويسون ها منطقه اي وسيع از سلسله جبال شرقي تيانشان تا رودخانه چو و از درياچه بالخاش تا ايستيك كول را براي سكونت برگزيدند . در اسناد مكتوب آن روزگار چين ، دره ايله و منطقه ژتي ـ سو كه مركز اقامتگاه اويسون ها بود ، « وطن اجدادي اويسون ها » ناميده شده است . اتحاديه طايفه اي قانقلي ها در منطقه قره تائو و حوزه مياني سيردريا مكان گرفتند . اتحاديه طايفه اي آلان ها در اراضي واقع در بين سواحل غربي درياچه آرال و سواحل شمالي درياچه خزر اقامت گزيدند . در سالنامه هاي چين باستان قبچاق ها « خوشه » و « اوژه » ناميده شده اند . آنان در طول ارتيش ، تا ريم و دامنه هاي خالبين جاي گرفتند . حرفه اصلي اين طوايف دامداري به صورت كوچرو و نيمه كوچرو بود . همچنين داراي زراعت ، فلزكاري پيشرفته ، نجاري ، زرگري ، چرمسازي ، بافندگي و ساير صنايع دستي بودند . اتحاديه طايفه اي اويسون ها در بين اتحاديه هاي طايفه اي نامبرده از همه بزرگتر بود و آنان از قرون دوم ق.م. در دره رودخانه ايله و منطقه ژتي سو استقرار يافته و با طوايف سكا و اولوژوز كه از قبل در اين منطقه زندگي مي كردند درآميخته اجداد اوليه خلق قزاق را تشكيل دادند . اويسون ها حكومتي قدرتمند تأسيس نموده با مناطق مركزي صحراي چين ارتباط تنگاتنگ سياسي ، اقتصادي و فرهنگي برقرار ساختند . اين روابط مسالمت آميز چهارصد سال دوام يافت . اين امر در گشايش و حفاظت از جاده ابريشم ، طريق ارتباطي مهم شرق و غرب در آن زمان ، نقشي اساسي داشت
ادامه نوشته