قزاق ها و نظام خويشاوندي و همسر گزيني در ميان آنها
قزاق ها و نظام خويشاوندي و همسر گزيني در ميان آنها
چکيده : قزاق هاي ايران در شهرهاي گرگان ، بندر ترکمن و گنبد کاووس ساکنند. در هر سه شهر محله هايي را که قزاق ها ساکنند قزاق محله مي خوانند.
قزاق ها طي سال هاي 1305 تا 1312 ش به تدريج از مرزهاي شمالي مانند گميشان و سلاق وارد ايران شدند و در گرگان ، سکني گزيدند.
حدود پانصد خانوار طي هفت سال از مرز گذشتند و در گرگان ساکن شدند. کار
طاقت فرسا ، تغذيه بد و ناهمسازي با محيط زيست تازه تلفات سنگيني بر قوم
از راه رسيده وارد کرد ؛ به طوري که از هر ده نفر شش نفر تلف شدند. پس از مدتي تصميم به کوچ گرفتند و از گرگان به بندر ترکمن رفتند ، گروهي به گنبد کوچيدند و عده اي هم در گرگان ماندند.
نگاهي به قزاق هاي ساکن ايران و نظام خويشاوندي و همسر گزيني در ميان آنها
قزاق هاي ايران در شهرهاي گرگان ، بندر ترکمن و گنبد کاووس ساکنند. در هر سه شهر محله هايي را که قزاق ها ساکنند قزاق محله مي خوانند.
قزاق ها طي سال هاي 1305 تا 1312 ش به تدريج از مرزهاي شمالي مانند گميشان و سلاق وارد ايران شدند و در گرگان ، کنار رودخانه زيارت مسکن گزيدند.
حدود پانصد خانوار در هفت سال از مرز گذشتند و در گرگان ساکن شدند. در
آن زمان جاده هايي از گرگان به شهرهاي اطراف کشيده مي شد ، اکثر آنها به
عنوان کارگر روزمزد در جاده سازي به کار پرداختند. کار طاقت فرسا ، تذيه
بد و ناهمسازي با محيط زيست تازه ، تلفات سنگيني برقوم از راه رسيده وارد
کرد ، به طوري که از هر ده نفر شش نفر تلف شدند.
پيرها
نقل مي کنند که : پيرو جوان نداشت. بيمار تب مي کرد ، شکمش ورم مي کرد و
پس از چند روز مي مرد. پس از مدتي به اين نتيجه رسيدند که آب و هواي محيط
با آنها سازگار نيست و تصميم به کوچ گرفتند. گروههايي که تلفات زياد داده
بودند از گرگان به بندر ترکمن رفتند ، گروهي ، به گنبد کوچيدند و عده اي
هم در گرگان ماندند.
پس
از مدتي متوجه بليه تازه اي شدند. مردان و زنان در محيط تازه عقيم شده
بودند. تا پنج سال هيچ کس صاحب فرزند نمي شد. تا چهار سال بعد از آن هم
اگر کودکي به دنيا مي آمد بيش از چند روز نمي پاييد و پس از چند روز مي
مرد. پس از ده سال سکونت در ايران ، نوزادان رفته رفته پاي گرفتند و زندگي
روند عادي به خود گرفت و خانوارها گسترش يافت.
نژاد و زبان
قزاق
ها از نژاد زردند. با چشمان قهوه اي تيره و چين مخصوص پلکها که زاويه
داخلي چشم را مي پوشاند و به چشم حالتي مورب مي دهد. موي سياه و صاف و
پرپشت و چهره تا حدي پهن است و استخوانهاي گونه دور از يکديگر قرار دارند.
ريش و سبيل کم پشت و تنک و موي بدن بسيار کم است.
بيني عموماً راست و برآمدگي آن کوچک ، ضخامت لبها متوسط و قد آنها بسيار کوتاه است.
ريشه
زبان قزاقي ترکي است و نشان هايي از ويژگيهاي زبان زرد پوستان را در آن مي
توان ديدو مثلاً بين حرف ژ ، چ ، ج و ش تفاوت زيادي محسوس نيست و جمني را
که نام يک تيره است ژمني ، چمني و شمني هم تلفظ مي کنند.
با آنکه قزاق ها در حفظ آداب و رسوم و فرهنگ خود سخت مي کوشند اما ناچار شده اند از برخي ويژگيها چشم پوشي کنند. يکي از اين چشم پوشي ها در مورد انتخاب نام براي کودکان است که نامهاي قزاقي رفته رفته جاي خود را به نامهاي فارسي داده اند ، شايد از آن روي که تلفظ يا نوشتن آن براي فارسي زبانان آسان نبوده و يا برخي از واژه ها در زبان فارسي معني خويشاوندي نداشته اند. اورگش باي و دن نام فرزندان خود را عبداله و مرواريد نهاده اند و ساقم باي و قره شاش نامهاي فريدون و شاپور را براي فرزندان خود انتخاب کرده اند.
خلق و خوي و مذهب
قزاقها
با آنکه در برخورد اول محتاط و سرد مي نمايند ولي پس از آشنايي بسيار
مهربان و خونگرم و با صفا هستند. پر طاقت ، زحمتکش و باگذشتند. پيرو مذهب
تسنن و حنفي مذهبند. به حفظ شعاير ديني و انجام آداب مذهبي پايبندند. در دوستي صميمي و در مهمان نوازي کم نظيرند.
تيره و عشيره
قزاقهاي ساکن ايران به 26 تيره تقسيم مي شوند که عبارت اند از : تني ، برش ، بگي ، قوس
قولاق ، آبز ، ژمني ، باي بز ، يس کلدي ، مدد ، جاري ، قرق ملتق ، جامان
آداي ، ماترتاي ، خجه ، قاراش ، ژاقا و کورپه ، باي شاقر ، بق ساري ،
ژاباس ، قارجا و توپش ، علي ، شگم ، تابناي ، باوبک.
هر
تيره خود به چندين زير تيره يا عشيره تقسيم مي شود. مثلاً تيره ژمني شامل
9 تيره يا عشيره است که ساکنان گرگان از اين تيره به شرح زير است :
آخشاکدي 4 خانوار ، قاراکدي 17 خانوار ، يسن 7 خانوار ، آق بوتا 6 خانوار
، باي بشه 6 خانوار ، سلطان علي 2خانوار ، اولجاشه 5 خانوار ، وردک 37
خانوار ، قره توقا 7 خانوار.
هم اکنون حدود پانصد خانوار از قزاق ها در شهرهاي گرگان ، گنبد و بندر ترکمن زندگي مي کنند. بعد از استقلال قزاقستان در سال 1991 م گروهي از قزاق هاي ايران به موطن اصلي خود بازگشتند.
نظام خويشاوندي و همسر گزيني
از
نظر همسر گزيني قزاق ها را بايد از گروه هاي درون همسري به حساب آورد ،
زيرا طبق سنّت ، نه به غير از قزاق زن مي دهند و نه از غير قزاق زن مي
گيرند.
قانون ديگري نيز در ميان قزاق ها رعايت مي شود که شايد بتوان از آن با عنوان ازدواج برون
تيره اي ياد کرد. مثلاً پسري که از تيره ژمني است نمي توان با دختري از
همان تيره ازدواج کند. زيرا همه دختران تيره ژمني که 53 خانوار از آنها
ساکن گرگان هستند ( و همه دختران ديگر اين تيره در گنبد و بندر ترکمن )
خواهران او محسوب مي شوند و همه زنان تيره ژمني عمو و يا برادر او به حساب
مي آيند. او بايد همسر خود را از ميان بيست و پنج تيره ديگر برگزيند.
يادآوري
اين نکته ضروري است که در بين قزاق ها پدر تباري حاکم است و قوانين منع
ازدواج از طريق پدر منتقل مي شود. مثلاً وقتي پدر از تيره ژمني باشد و
مادر از تيره توپش ، پسر مي تواند با دختران تيره توپش ( جز محرمات )
ازدواج کند.
رعايت
اين قانون در همسر گزيني موجب شده است که هيچ نوع بيماري ژنتيکي در ميان
قزاق ها ديده نشود. و با وجود آنکه با غير قزاق ازدواج نمي کنند اين شيوه
همسر گزيني سلامت و بقاي خانواده را تضمين کرده است.
برادر شدن
در
ميان قزاق ها از ديرباز رسمي بوده است که با اجراي آن پيوند برادري مي
بستند. دو قزاق براي آنکه برادر همخون شوند ، با جاري کردن خون سر انگشتان
که در ظرفي شير مخلوط مي کردند و از آن مي نوشيدند ، سوگند برادري ياد مي
کردند ، بنابراين رسم کهن ،اگر کسي در اين مراسم شرکت نکند اگر چه برادر
تني باشد ، برادر شمرده نمي شود ، در اين ابيات به اين رسم اشاره شده است:
قزاق ها را رسمي کهن هست ،
که از قديم به جاي مانده است ،
خون را در شير مي چکانند ،
مي آميزند و مي نوشند ؛
اين چنين با هم برادر مي شوند ،
برادري که ار يک مادر متولد شده اند.
قورداس
اگر دو کودک در يک سال و يک ماه و يک روز در يک محل با هم متولد شوند ، با هم قورداس (
همسال ) مي شوند و اين دو تمام عمر با هم صميمي اند. جنسيت در بين دو
قورداس مهم نيست. دو دختر يا دو پسر با هم قورداس اند. و يک دختر و يک پسر
هم مي توانند قورداس باشند و گاه از همان کودکي ( اگر مانعي وجود نداشته
باشد ) با هم نامزد مي شوند و اغلب با هم ازدواج خواهند کرد.
خانواده
خانواده
قزاق ها گسترده است. پدر ، مادر ، فرزندان ، عروس ها و نوه ها در خانه اي
با اتاقهاي متعدد در کنار هم زندگي مي کنند. پدر خانواده از احترام ويژه
اي برخوردار است. پسرها پس از ازدواج در خانه پدري مي مانند و پس از طي
مدارج عالي تحصيلي ، نظر پدر خانواده – اگر بي سواد هم باشد –
بر نظر آنها مرجّح است. معمولاً تحصيل کرده ها پس از اتمام تحصيلات به
ميان قوم خود باز مي گردند تا هم از نظر اقتصادي به خانواده کمک کنند و هم
در بهبود وضع فرهنگي و اجتماعي قوم خود نقش مثبت داشته باشند. زنها با
بافتن قالي به اقتصاد خانواده کمک مي کنندو علاوه بر آن کمتر زني هست که
در خياطي و گلدوزي مهارت نداشته باشد. کار شاق نمد مالي هم به عهده زنان
است. وقتي زني قصد تهيه نمد دارد ، چندين زن از آشنايان او را در اين کار
کمک مي کنند. او نيز بعداً همه کساني را که با او همکاري داشته اند ، به
هنگام تهيه نمد کمک خواهد کرد. همه در اين همياري در صورت لزوم زحمات
ديگري را جبران مي کنند. اين تعاون موجب مي شود که کار توانفرساي نمد مالي
زودتر به اتمام برسد. نمدها اکثراً در اندازه 4×3
متر تهيه مي شوند و داراي نقشهاي ساده و زيبا هستند. از نمدها در مفروش کردن خانه استفاده مي شود ، در حالي که قالي بيشتر براي عرضه به بازار و فروش است.
ينچه
اگر پسري که ازدواج کرده بخواهد از خانه پدري جدا شود ، پدر در حد توان خود سهمي به او مي دهد که به آن ينچه مي گويند.
آشنايي با قوم قزاق ايران