آباي شخصيت اجتماعي اصلاح گر
.
آباي شخصيت اجتماعي اصلاح گر
خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد:
انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا (سوره حجرات, آية 13)
ما شما (انسانها) را از مرد و زن آفريديم و شما را به صورت ملل و قبيله هاي مختلف قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. 
خلقت بشر بر اساس آيات الهي بر پايه زيست جمعي و زندگي اجتماعي قرار گرفته است و با توجه به گسترش دامنه حيات بشري, زندگي اجتماعي روز به روز كاملتر, گسترده تر و ابعاد جديدي به خود گرفته است, اما يكي از مشكلات بشر از آغاز تا امروز به ويژه در ابعاد امروزين آن فقدان عدالت اجتماعي به معناي عدم برخورداري از مزاياي زندگي اجتماعي براي همگان مي باشد و به تعبيري مي توان گفت تامين حد اقل هاي زندگي در هر عصر و دوره اي براي تمام افراد جامعه از آرزوهاي بشري بوده و هست, از اينرو در گذشته تاريخ حيات اجتماعي انسانها, شاهد حركت ها و جنبش هاي اجتماعي براي تامين عدالت اجتماعي مي باشيم. و از همين منظر وقتي به ارسال رسل و بعثت پيامبران نگاه مي افكنيم , در دلايل و حكمت هاي بعثت پيامبران از سوي خداوند مي توان به دو مساله مهم اشاره كرد, يك, راهنمايي بشر براي رسيدن به نقطه اوج كمال و معنويت و ديگري تامين عدالت اجتماعي, چه اينكه بدون تامين عدالت اجتماعي سير تكامل هموار نخواهد شد و ظهور و حضور مصلحان اجتماعي نيز از اين نظر قابل درك مي باشد, مصلحان و متفكران اجتماعي افراد و شخصيتهايي هستند كه وضع موجود را بر نمي تابند و در پي ايجاد اصلاحات اجتماعي هستند تا همگان از مزاياي حيات جمعي بهره مند شوند و سير رشد و تعالي را به آساني طي نمايند و البته بايد اذعان داشت كه مصلحان اجتماعي كه از معنويت, دانش, خرد, علم و انديشه برخوردار بودند, معمولاً از موفقيت و كامروايي بيشتري سود جستند و حركت ها و اصلاحات اجتماعي پايداري را به سرانجام رسانده اند البته اين بدان معني نيست كه حركت ها و اصلاحات اجتماعي ايشان هميشه همراه با انقلاب اجتماعي بوده است, چه بسا انديشه ها, آرا, و افكار اجتماعي يك مصلح اجتماعي در طول زمان, و طي ساليان متمادي , در روش و شيوه حيات اجتماعي يك جامعه اثر گذاشته باشد بطور مثال انديشه و تفكرات شخصيتهاي كم نظيري مانند فردوسي, حافظ, سعدي, مولانا جلال الدين, ناصر خسرو, ابوسعيد ابوالخير, خواجه يوسف همداني, شيخ نجم الدين كبري, خواجه احمد يسوي, فارابي, و .... . در طي ساليان سال در حيات اجتماعي جوامع مختلف اثر گذار بوده و هست, اگر از اين منظر و چشم انداز به شخصيت ملي و ارزشمند قزاقستان جناب آقاي آباي نگاهي بيافكنيم, آباي را يك شخصيت فكري, فرهنگي با ايده ها و انديشه هاي اصلاح اجتماعي مي يابيم گويا دست تقدير كونان باي را وا مي دارد كه از ميان فرزندان خويش ابراهيم يا تلي قره يا همان آباي مشهور را از سن هشت سالگي به مدرسه امام احمد رضاي شهر سمي پلاتينسك بفرستد و اين نوجوان پرورش يافته در دامن صحرا, به مدت پنج سال در اين مدرسه تحصيل نمايد و با علوم ديني و ادبيات شرق بويژه ادبيات كلاسيك ايران و با زبان فارسي و عربي بخوبي آشنا و مانوس گردد و با خواندن اشعار شاعران بزرگ فارسي زبان همچون فردوسي, سعدي, حافظ, نظامي و ديگران ضمن انگيزش نيروي شاعري خود, ميل و رغبت اش را به تفكر و انديشه هاي اصلاح گران اجتماعي بيشتر نمايد و علاقه خاصي به مطالعات و تفكر پيدا نمايد.
طبع فطري و رشد و نمو در طبيعت زيبا و پر نشاط, وقتي توام با علم آموزي و حضور در دنياي جديد و پيراموني شود و با نبوغ و استعداد ذاتي همراه گردد, از افراد شخصيتهايي مي سازد كه فراتر از خويش گام برداشته و يك جامعه را مي توان در ايشان يافت و نگاه آرماني و درخشنده اي را در آنها مي توان پي گرفت, گرچه تحصيلات آباي در شهر به درخواست پدر و حضور در عرصه فعاليت هاي اجتماعي در ايل و اوبه ها, نا تمام ماند اما همين برگشت اوليه آباي پس از يك دوره آموزش هاي سنتي و آشنايي با كتاب, علم و زندگي شهري, از او فردي متمايز و متفاوت از ديگران مي سازد و آباي نوجوان در همان برخوردهاي اوليه بعد از مراجعت از شهر و آموختن علم و انديشه, روح عدالت خواهي و نو دوستي را در وجودش به نمايش مي گذارد و در نگاه آباي برخورد سنتي, غير منطقي و غير انساني كونان باي و ساير آق سقل ها و بزرگان ايل با موضوع شايعه اتهامات وارد بر قدر و عروسش كامكا و نوع رفتار خشن و شكنجه پيرمردي كه بعلت آزار ديگران بهمراه عروسش دور از اوبه ها زندگي مي كند و به ياد تنها فرزند از دست رفته اش «كوتشران», مي سوزد, رفتاري برخاسته از جهل, خود بزرگ بيني و خود كامگي است و سر چشمه آن در بي عدالتي و ظلم است و اين حركت روح معصومانه اين نوجوان را آزار مي دهد و اين نقطه آغاز تقابل آباي با سنت هاي غلط اجتماعي است و انديشه و تفكر آباي را به ظهور مي رساند, نگاهي كه در آن رنج و زحمت و شكنجه و آزار انسان ها براي او آزار دهنده است و نجات و رفاه و عدالت اجتماعي جامعه براي او آرزويي دست يافتني است و آباي در اين تقابل از سنت هاي نيكو و خصال ارزشمند گذشتگان و انديشه بزرگاني چون حافظ, سعدي, فردوسي, نظامي, فضولي, نوايي بهره مي برد و يا با تكيه بر پاكي, صداقت, عطوفت و مهرباني زيره و اولژان, مادربزرگ و مادرش اين سير را طي مي نمايد و روح و جان آباي با اين انديشه هاي عدالتخواه پيوند مي خورد و در ارتباط با صاحبان ذوق و انديشه كه بسان مسافر و مهمان در اوبه اولژان حضور پيدا مي كنند مانند حيبت خان و ديگران, روح اجتماعي و عدالت خواه او صيقل مي خورد و اين تقابل و مبارزه آباي با جهل و خرافه و سنت هاي غلط همچنان ادامه دارد و آباي هر روز بيشتر از گذشته از دانش و تجربه هاي ارزشمند بهره گرفته و مي رود تا به عنوان يك اصلاح گر اجتماعي نقش ايفا كند.
آباي, در انديشه اش سربلندي, سرافرازي و رفاه و آزادي اجتماعي مردمش, را جستجو مي كند و اين تفكر ارزشمند باعث مي شود حتي در برابر اعمال و كردار كونان باي كه پدر اوست بايستد و مخالفت آباي با رفتار هاي ظالمانه پدر و همفكرانش از مراحل عادي و كم هزينه شروع مي شود و تا مخالفت صريح و آشكار ادامه مي يابد.
در نگاه آباي رفتار ظالمانه سران قبايل و حاكمان ناشي از فاصله گرفتن از سنتهاي پسنديده گذشتگان و جهل و فقدان دانش اندوزي و علم آموزي است. آباي توسعه و ترقي و رفاه و عزت و سربلندي قوم و ملت خويش را پي مي جويد و به نظر او با تكيه بر ارزشهاي جامعه خويش, بهره مندي از اصول اساسي ديني و تجربيات ارزشمند بشري و علم و دانش مي توان به جامعه مطلوب رسيد. آباي براي آشنايي با جهاني كه پيرامون اوست حركت جديدي را شروع مي كند. آشنايي آباي با زبان روسي و تلاش براي يا د گيري آن و استفاده مستقيم از آثار بر جسته ادبي روس نظير تولستوي و پوشكين براي او دريچه اي جديد به حيات اجتماعي مي گشايد و چون در آغاز راه بود گمان برد كه هر چه در جهان هستي است در فرهنگ و ادبيات روس خلاصه مي شود و با عدم اطلاع كامل از فرهنگ مشرق زمين نگاه به كتابهاي روسي دوخته بود ولي دوست و همراه و سرمشق منصف و روس زبان او كه بسان معلمي مجرب براي او بود, او را بيدار مي كند كه همه ملتها داراي فرهنگ و تمدن خاصي خويش هستند و تمدن بشري وام دار مشرق زمين مي باشد و آباي و روح او دوباره صيقل مي خورد و هر چه جلو تر مي رويم او را در تفكر اجتماعي عميق تر و نظرش را به صواب نزديك تر مي يابيم. آباي حكومت و قدرت را كه كونان باي براي او رقم زد كنار مي زند صرفاً بر اساس اين تفكر كه حكومت كردن و قدرت بايد با بينش و دانش همراه باشد و با عدم پذيرش قدرت, براي تحصيل و دانش دو باره به شهر مي رود. سرزنش زيره, اولژان, ديلدا و خانواده خود را بر خويش مي خرد اما دست از تحصيل علم و دانش اندوزي بر نمي دارد تا با ايده روشن و بر گرفته از علم و دانش و ارزشهاي بشري گام در جامعه نهد و مرجع فكري و اجتماعي جامعه خود شود.
از نگاه آباي ساخت اجتماعي كوچكي مانند خانواده نيز از آسيب هاي اجتماعي خاص رنج مي برد چه
اينكه از نگاه اصول ديني و بشري, تشكيل خانواده براي رسيدن بشر به آرامش و سكون اجتماعي و تربيت فرزنداني پاك سرشت و لبريز از عشق و محبت براي جامعه است كه جامعه بالنده از خانواده پاك سرچشمه مي گيرد, و خانواده اي مي تواند در جامعه اثر بخش باشد كه از صداقت, عشق, محبت و همراهي آغاز شده باشد و اين هنگامي است كه در انتخاب همسر و شريك زندگي رأي و نظر طرفين و عشق و محبت ايشان به يكديگر وجود داشته باشد وگرنه وفا, صداقت و محبت رخت بر مي بندد. آري خانواده مي تواند جايگاه مناسبي براي تكامل جامعه باشد, ولي سنت هاي غلط اجتماعي مانع است و آباي خود دچار اين سنت غلط اجتماعي مي شود, زندگي آباي و ديلدا و رابطه اوليه آباي با فرزندان ديلدا حكايت تلخي است, آيا اين از حقوق اجتماعي و اوليه ديلدا و آباي نيست كه از يك زندگي سرشار از عشق و محبت برخوردار باشند و آيا اين از حقوق ايشان نيست كه به فرزندان خويش عشق و محبت بورزند, ولي وقتي اين حقوق اوليه اجتماعي از ايشان سلب شود, كانون خانواده به سردي مي گرايد و ديگر آن نقش ماندگار را نخواهد داشت و يا حمايت آباي از ستم ديدگان از ناحيه كونان باي, ميبر, توژقان, عظيم باي و ... نگاه عدالت محور آباي را نشان مي دهد, و سخن سخت سنجيده و درشت آباي در برابر ظالماني كه نمي خواستند درد ستمديدگان را بشنوند و رسيدگي به حالشان كنند و در عالم شعر و شاعري خويش گم شده بودند, چه بود, آباي چه مي گفت: شعر شاعري كه از رنج و درد و آلام جامعه نكاهد به چه دردي مي خورد. از نگاه آباي علم, دانش و قريحه شعر و شاعري و حكومت و ... همه و همه محملي است براي خدمت به جامعه و هنگامي جامعه رشد مي كند و به تعالي مي رسد كه همه چيز در خدمت جامعه باشد و بدين جهت است كه آباي در دوره هاي مختلف تكامل فكري و اجتماعي خويش خود به يك متفكر و مصلح اجتماعي ارتقاء مي يابد و مأمن و منزلگاه افرادي مي شود كه به دنبال اصلاحات اجتماعي مي باشند, البته از نگاه آباي, تكيه بر گذشته ارزشمند و پايدار و مثبت و استفاده از دانش امرزوين موجب ترقي و تعالي جامعه خواهد شد و بايد گفت در حال حاضر جامعه قزاقستان كه پانزده سال از استقلالش مي گذرد و در جامعه اي كه به سوي جهاني شدن حركت مي كند نكته مهم استفاده از ايده هاي ارزشمند مصلحان اجتماعي خود است . به نظر مي رسد اصول تفكرات اجتماعي آباي انتخاب مناسبي است براي تعالي جامعه امروز قزاقستان است كه به اهم آنها اشاره مي نماييم:
1. تكيه بر گذشته ارزشمند و تاريخي خويش
2. حفظ هويت اجتماعي , سنتي و تكيه بر روح شرقي
3. بهره مندي از علم و دانش هاي نوين
4. عدالت و رفاه اجتماعي
البته اين موضوع مستلزم تحليل عميق و همه جانبه مي باشد, ولي اينجا بعلت ضيق وقت سعي كرديم تا پيرامون مهمترين مواردي كه در رشد و تكامل شخصيت برجسته اي چون آباي كونان بايف تاثير داشته است, صحبت نماييم.
آشنايي با قوم قزاق ايران