خانه قزاق ها
313368.jpg


قزاق ها را در استان گلستان همه مى شناسند. مردمانى با چشمانى كشيده، سينه اى فراخ و رويى گشاده. مهاجرانى كه ۸۳ سال پيش از كشورشان يعنى قزاقستان به ايران آمده و سال هاست كه در شهرهاى بندرتركمن، گرگان و گنبد سكنا گزيده اند. مردمانى صلح جو، آرام و دوست داشتنى كه در شهرهاى گلستان در محلاتى كه به قزاق محله شهرت دارد به دور هم گردآمده و زندگى مى كنند.
قزاق محله جاى مشهورى در گرگان است. خيابانى كه هسته مركزى جمعيت قزاق است. خيابانى معمولى مانند ديگر خيابان هاى شهر. تنها تفاوتى كه در اين محله به چشم مى آيد ديدن افرادى شبيه اقوام زردپوست با چشمانى تنگ است كه لباس هاى سنتى، كلاه هاى سه گوش و جليقه هاى كوتاه برتن دارند. در اين خيابان مسن ترها بعضاً زير سايه ديوار خانه ها مى نشينند و با كلاه هاى سه گوش و ريش هاى سفيد باريك نشان مى دهند كه بزرگان قوم قزاق هستند.
بيشتر آنها در كنار مسجد محله يعنى مسجد «ابوحنيفه» كه در سال ۱۳۱۸ خورشيدى بنا شده دور هم گرد مى آيند و حكايت روزگاران گذشته را مرور مى كنند. دهه ۲۰ميلادى را كه پدران و مادرانشان در نابسامانى هاى اقتصادى و آشفتگى هاى اجتماعى، قزاقستان را ترك كردند. زمانى را كه وحشت دستگيرى به دست بلشويك ها در ميان قزا ق ها سايه افكنده و از سويى خشكسالى با پنجه هاى سياه خود بر سرزمين شان چنگ انداخته و آنها را ناگزير از كوچ ساخته بود.
پس از مدتى گروهى از طايفه و گاه تمام افراد رحل سفر بستند. برخى از آنها با مقدارى پول، تكه اى جواهر، چند دام باقيمانده و برخى با دستان خالى به راه افتادند. گروه كثيرى از قزاق هاى پياده به سوى كشورهاى همسايه حركت كردند. اين كوچ جانفرسا و دردناك را همه به پايان نرساندند. عده بسيارى از گرسنگى و بيمارى جان سپردند. آنهايى كه باقيماندند به افغانستان، تركمنستان و ايران رفتند. ريش سفيدان قزاق هنوز خاطره خواهران و برادران كوچك خود را به ياد دارند كه در بين راه و در مرز قزاقستان به خاك سپرده شدند.
پيرمردان امروز از كودكانى مى گويند كه مادرانشان به علت نداشتن شير و غذا آنها را در ميان سنگ ها به جاى گذاشتند تا مرگشان را به چشم نبينند. مرگى در تنهايى و حداقل دور از دسترس درندگان. آنها روزهايى را به ياد مى آورند كه يك خانواده مجبور بود فقط با يك مشت گندم روز را به شب آورد. داس مرگ چنان خرمن زندگى ها را درو مى كرد كه از بعضى طوايف و خانواده ها تنها يك يا ۲نفر باقى ماندند.
قزاقان سكنا گزيده در ايران همه متعلق به اردوى كوچك از منطقه منقشلاق قزاقستان هستند. اينان كه كوچ سختى را پشت سر گذاشته، با جنگ و گريز از دست ارتش سرخ گريخته و از تركمنستان گذشته بودند، بيشتر دامدار بودند كه باتوجه به از دست دادن دام ها، امكان ادامه همان شيوه معيشت براى شان فراهم نبود، اما كسانى كه تجربه كار در راه آهن شوروى يا به طور كلى امور فنى را داشتند از شانس بيشترى براى پيداكردن كار و گذراندن زندگى برخوردار بودند.
عده اى نيز به ساختن ابزارها و وسايلى پرداختند كه فن و فرهنگ استفاده از آن را در زندگى گذشته خود تجربه كرده بودند. ابزارهايى چون شانه قالى يا ارابه چهارچرخ. از اين رو آتش روشن كوره هاى آهنگرى قزاقان صنعتگر نه تنها موجب گرمى اجاق خانه آنها شد، بلكه به امرار معاش و كسب روزى ديگر قزاقان نيز كمك بسيارى كرد چنانكه بسيارى از آنها به ارابه رانى مشغول شدند. اين عده در ادامه كار خود اكنون صاحب وسايل نقليه پيشرفته تر چون مينى بوس وكاميون هستند.
گروه هاى قزاق واردشده به ايران ابتدا در روستاهاى اطراف بندرتركمن، گنبد و گرگان مى زيستند، اما با رشد نسبى وضع اقتصادى، قزاق ها به فكر تشكيل اجتماعات بزرگتر و زندگى در مناطق شهرى افتادند، شايد مهم ترين عامل در اين تصميم گيرى اقليت بودن آنها و احساس هميارى و حضور هموطنان خود بود. در سال هاى دهه ۳۰ اين تصميم تحقق پيدا كرد و قزاق ها از روستاهاى محل سكونت خود به نزديك ترين شهرها كوچيدند و به اين ترتيب در اواخر دهه ۳۰ در بندر تركمن، گرگان و گبندكاووس محلات قزاق نشين پديد آمد.
محلاتى كه قزاقان اهل سنت را در خودجاى داده است امروزه ديگر در وسط شهرها واقع شده و آنها مانند ديگر مردم شهر به كارهاى مختلف از كارگرى گرفته تا طبابت مشغولند. قزاق تبارانى كه با شناسنامه هاى ايرانى خود به كشورى كه پدرانشان به آن پناه آوردند عشق مى ورزند. هر چند از دهه گذشته مهاجرت به قزاقستان شروع شده اما بسيارى ايران را وطن خود مى دانند. «سخى بابق» يكى از قزاقان گلستانى در اين مورد مى گويد: من خود را يك ايرانى مى دانم. متولد گرگان هستم و هر چندكه نژادم قزاق است اما به ايران عشق مى ورزم.
وى مى افزايد: پدران ما از سال ۱۹۲۳ بعد از انقلاب بلشويكى كه منجر به تصرف اموال مردم شد مهاجرت كردند و چون اعتقادات مذهبى داشتند كشورهاى اسلامى را برگزيدند به اين سبب قزاق ها اكنون به غير از ايران در كشورهاى مختلف نظير عربستان، مصر، كويت، اردن، تركمنستان، تركيه و افغانستان پراكنده هستند.
«على بيگى» از اهالى قزاق محله هم مى گويد: پدر من ۱۵ ساله بوده كه به ايران آمده. من ۶ بار به قزاقستان رفته ام و با كاميون بار برده ام و بستگان نزديكم را كه در آنجا زندگى مى كنند ديده ام ولى باز برگشتم. ما ايرانى هستيم و اينجا وطن ماست. درست است پدرانمان قزاق بودند ولى ما اينجا بزرگ شديم. كسانى هم كه مى روند طاقت نمى آورند و برمى گردند. بعضاً جوان ها فشار مى آورند كه برويم ولى باز برمى گردند.
نصيبه شادكام خانمى ۵۷ ساله كه كلاه سنتى و سفيد زنان قزاق را بر سر دارد هم مى گويد: من كشورهاى زيادى را ديده ام به تركيه، تركمنستان و قزاقستان سفر كرده ام اما هيچ كشورى مانند ايران نمى شود. ما در اينجا آزادهستيم، فرزندان ما به دانشگاه مى روند و مشاغل دولتى دارند. هيچ جاى غير از ايران زندگى نخواهم كرد.
اما حاجى محمدشادكام حقوقدان درباره مهاجرت چند سال اخير قزاق ها مى گويد: جمهورى قزاقستان به خاطر تكميل جمعيت خود از سال ۷۰ از بعضى خانواده هاى قزاق مقيم ايران براى زندگى دعوت كرده است كه برخى به اين كشور رفتند ولى چون نتوانستند هماهنگى لازم را به دست آورند به دليل تفاوت هاى فرهنگى كه در قزاقستان با آن مواجه شدند به ايران بازگشتند. به همين سبب از تعداد داوطلبان ايرانى كه همه ساله براى اقامت به كشور قزاقستان دعوت مى شوند كم شده است.
به عقيده شادكام، قزاق هاى ايران يكى از مؤثرترين راه هاى ابلاغ پيام جمهورى اسلامى به مسلمانان قزاقستان هستند كه اتفاقاً تشنه دريافت آن هستند. وى كه وكيل دادگسترى در گرگان است و بارها در سفر هيأت هاى قزاق به استان به عنوان مترجم شركت كرده، مى گويد: حتى حضور ما در مراسم هاى مختلف مورد توجه مقام هاى قزاقستان قرار گرفته كه به همين سبب قزاق هاى ايران فرصت مناسبى براى كشور هستند كه مى توانند به ايران خدمت كنند.
در اين رابطه وجود قزاق تباران ايرانى توانسته روابط نزديك ترى را ميان ۲ استان گلستان و قزاقستان پديد آورد، براى نمونه سفرهاى چندباره هيأتى از مسئولان قزاقستان به اين استان و ديدار مقام هاى استانى از آن كشور كه با عقد قراردادهاى اقتصادى همراه بود سبب شد قزاقستان شريك تجارى استان گلستان به حساب آيد. به جز آن مقام هاى قزاق پارسال قول برپايى كنسولگرى در يكى از شهرهاى قزاق نشين گلستان را داده اند و همچنين ۲ شهر آقتائو قزاقستان و گرگان خواهر خوانده شدند كه همگى نشان از علاقه قزاقان نسبت به افزايش همكارى ها دارد.
با اين حال جمعيت قزاق ايران با وجود حفظ سنت هاى قومى و نزديكى فرهنگى با كشور قزاقستان هنوز نتوانسته ظرفيت هاى خود را به كارگيرد و نمايشى از توانمندى هايش را نشان دهد.
اين در حالى است كه جمعيت هاى مهاجر در كشورهاى مختلف در محلات مخصوص به خود فعاليت زيادى انجام مى دهند. محله چينى ها، ايتاليايى ها و عرب ها نمونه هايى است كه در شهرهاى بزرگ دنيا شهرت زيادى دارد.
در اين محلات رستوران ها، فروشگاه هاى صنايع دستى، هتل ها، خانه هاى فرهنگى و اماكنى كه سنت هاى اقوام مهاجر را به نمايش مى گذارند فعال است. اين محلات علاوه بر شهرتى كه به هم مى زنند گردشگرانى كه وارد شهرها مى شوند را به سمت خود جلب مى كند. اما در قزاق محله هاى گلستان مشاركت چندانى از سوى مردم محله ديده نمى شود.
شادكام نيز با اميد به تحرك اجتماعى بيشتر قزاقان از تقاضاى ثبت انجمن فرهنگى خبر مى دهد و اميدوار است كه موافقت با آن تسريع شود. وى مى گويد: امكانات خاصى براى جذب توريست در ميان قزاق هاى ايران وجود ندارد. غذاهاى قزاق، صنايع دستى، خصوصيات قومى و جشن هاى سنتى از جمله فرصت هايى است كه مى توان در معرض تماشا گذاشته شود اما ساماندهى به اين مسائل نياز به كمك و راهنمايى دارد.
اين وكيل قزاق مى گويد: اكنون ميهمانانى كه از قزاقستان مى آيند در حد روابط فاميلى هستند. براى آمدن گردشگران امكانات خاصى وجود ندارد ولى هر سرمايه گذارى در اين زمينه مى تواند مفيد باشد. اگر انجمن فرهنگى قزاق پابگيرد و نيروها را يكى يكى متمركز كنيم بيشتر از فعاليت هاى فردى مؤثر است و با شكل رسمى كه پيدا مى كند، مى تواند نقطه شروعى براى پاگرفتن فعاليت بيشتر و مشاركت قزاق ها باشد.
«تويجان بابق» يكى از فعالان فرهنگى قزاق استان گلستان هم مى گويد: ما در پى نصب سمبلى از قزاقان مهاجر در استان هستيم كه اميدواريم استاندارى با درخواست ما موافقت كند.
«عبدالرضا چراغعلى» رئيس كميسيون فرهنگى، اجتماعى و زيست شهرى شوراى شهر گرگان در اين مورد مى گويد: قزاق محله گتوى شهرى به حساب مى آيد، به اين معنى كه طايفه اى خاص در مكانى مشخص در شهر جمع شده و از آنجا پراكنده نمى شوند و از آنجايى كه در اين نقاط سنت هاى قومى به جاى مانده از گذشته از سوى مردمان محله بيشتر حفظ مى شود، لازم است اين منطقه كه ظرفيت هاى خوبى دارد، تقويت شود.
وى مى افزايد: قزاق ها قومى غير بومى در گلستان هستند كه به دليل اخلاق خوش و پايين بودن جرم و جنايت در بين آنها بسيار مورد توجه اهالى شهر قرار دارند و جزو اقوام محبوبى در استان هستند كه سنت هايشان كمترين تغيير را داشته است.
وى مى گويد: با توجه به حفظ سنت ها، قزاق محله مكان بسيار در خور توجهى است، به همين سبب در صدد مكانى مناسب براى ايجاد بازارچه اى سنتى در آنجا هستيم كه با ۲ ديدگاه، يكى حفظ سنت هاى قديمى و عرضه آن و ديگرى براى افزايش اشتغال در بين مردم محله بزودى و در صورت پيدا كردن جاى مناسب ايجاد خواهد شد.
+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 12:20 بعد از ظهر |

هنرهای رایج و صنایع دستی قزاق

 

این هنرها شامل : قالی بافی، ساخت زره وسلاحهای جنگی ، کنده کاری برروی چوب و نقره واستخوان رواج داشته است که در این میان هنر ساخت الات موسیقی ، رشد فزاینده ای داشته وانواع مختلفی از ان طی سالهای متمادی ساخته شده و توسط شعرا و اهنگسازان مشهوری همچون ابای ، اخلاص ، جامبول ،بئرجان وغیره نواخته می شده است.این وسایل نقش مهم و بسزایی در انتقال شیوه های قومی  و فولکلورهای حماسی مردم قزاق داشته است زیرابه دلیل فقدان ادبیات کلاسیک و مکتوب ) تا قبل از ابای)، انتقال شیوه های قومی و مفاهیم ادبی، به صورت شفاهی وسینه به سینه، از نسلی به نسل دیگر و توسط همین اثار منظوم، اوازها، قطعات موسیقی، داستانهای حماسی  غیره، منتقل می شده است و شاید به همین جهت هنر بدیهه سرائی در بین این قبایل رشد فزاینده ای داشته است. در اساطیر کهن قومی، قزاق ها به چنین شعرای دشتی، سیره، سالس و یا زیراس می گویند.

   از دیگر هنرهای مردم قزاق، تزیین فرشهای نمدی در قرن نوزده بوده است ،همچنین تولید بعضی اشیای چرمی به قزاق ها و قرقیزها نسبت داده شده است.انها از پوستهای دباغی شده نوعی مشک می ساختند که جالبترین انها از جهت شکل تزیینات مخصوص موسوم به قوقور است که بدنه ای شبیه به بز کوهی دارد.

    لازم به ذکر است به منظور حمایت از صنعتگران و ترویج صنایع دستی در جمهوریهای اسیای مرکزی به تازگی اتحادیه های ویزه ای در این کشورها تاسیس گردیده است.

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 12:18 بعد از ظهر |

اين جا اينترنته يعني ياهوي كه هر توش مي بيني باعث تحريكه

تحريك روحتو تو آشغالدونيه مي فهمي توام آدم نيستي يه آشغالي

اين جا همه گرگند مي خواي باشي برّه بزار چشمو گوشتو با كنم يه زره

اين جا اينترنته لعنتي شوخي نيستش خبري از بي اف و جي اف خوشگل نيستش

اين جا جنگله بخور تا خورده نشي اين جا نصف عقده ين نصف وحشي

اختلاف سني اينجا بيداد مي كنه روح دخترا زخميو بيمار مي كنه

همه بي اف ها جي اف ها كنار همند نمي خوان اصل كامل بدند

حقيقت روشنه خودتو به اون راه نزن روشنترش ميكنم جا نزن Saiyadan_del@yahoo.com شعر از جنوبي باحال (صيادان دل)

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 3:41 بعد از ظهر |

دومبرا

 

 

دومبرا ( تنبوره ) يكي از گرانبهاترين و محبوبترين آلات موسيفي خلق هنرمند ماست كه با آن آواز رفيع سرداده و آهنگي پر طنين نواخته ، از جواهرات بيشتر دوست داشته و بر آن پر جغد آويخته ، همچون دردانه اي عزيز داشته بر صدر خانه مي آويزند. اگر بتواني صداي بسيار نازنين و ملايم آن را با ظرافت در آوري ، با تو از سرنوشت پر فراز و نشيب آباء و اجدادمان كه در اعماق اعصار باقي است سخن خواهد گفت. اندوه و زاري ، سوز و گداز ، غم و حسرت و آرمان خلق ما از دوتار اين دومبراي مقدس بصورت آهنگ فرو مي بارد. مردم محروم از سواد همگي هنرش را ،  درّ و مرجانهاي آن را در سينه خود حفظ كرد و گنجينه اش را همچون امانت خود از نسلي به نسل ديگر رسانيده است.

يكي از آن ميراثهاي اصيل ما گنجينه آهنگ است. دو نيروي قدرتمند هست كه اين ميراث را در امان نگهداشته با تمام مايه و شيره اش به اين زمانه رسانيده است :

يكي دومبراي مقدس ، دومي آهنگسازان ما كه اين دومبرا را نه تنها به سخن گفتن واداشته اند بلكه تاريخ را بصورت آهنگ تصنيف كرده و بدان وسيله به خلقشان قوّت روحاني بخشيده اند.آنان عبارتند از : قورمانغازي ، دولت كه ره ي، تاثتمبه ت ، آبل ، ثوركه ش ، ماحامبه ت ، مامه ن ، بالاماسيان ، دايراباي ، بايسه ركه ، سه يته ن ، ثوقا ، قازانغاپ ، سوگر ، بايجگت و سايرين

استادان ممتازي همچون دينا نورپه يسودا ، لقمان محيطف ، عقاب قابيغوجين، قالي جانتله ووف ، ابكه ن حسنف آثار تحسين انگيز چنين آهنگسازان چيره دست قرن گذشته را كه در خزانه زرين موسيقي ما محفوظ مانده است نه تنها به نسل كنوني عرضه كرده اند بلكه سنّت موسيقيايي شكل گرفته در بين خلق را ادامه داده اند.

هر كدام از نوازندگان و مصنفين نغمه پرداز روزگار خود هستند. يك صف بزرگي از نوابغ كه پيكره معجزه آساي مملكت تكامل يافته امروزين ، شيوه زندگي اجتماعي ، قهرمانيهاي كارگران خلاق و زندگاني سعادتمندانه آنها را مايه آهنگهاي پرطنين فرار داده اند ، رشد يافته و به مرحله رفيعي از هنر خويش رسيده اند.

باري ، بايد تداوم هنر از نسلي به نسل ديگر و پيوند سنتهاي نيك هنري چنين شكل گرفته و توسعه يابد. آنچه در اين ميان قابل ذكر است اينكه همانگونه كه روندهنر رشد و تكامل پذيرفته آلات موسيقي ملي نيز تكميل تر شده است. مثلاً ، هر يك از نوازندگان دومبرا مطابق ميل خود شخصا  مي ساختند. اين سازها بسيار ساده و معمولي بود. دومبرا نوازها پرده هاي آن را طبق تمايل خود بسته و صداي آن را با توجه به ريتم آهنگ كوك مي كردند. هر نوع زهي كه پيدا مي شد نصب مي گرديد. امّا ، دومبراي فعلي هم از لحاظ شكل ، هم از لحاظ قد و قواره قالب معيني بخود گرفته است. پرده هاي آن با نظام صوتي كروماتيك تطبيق يافته ، به كوكهاي ثابتي بسته شده است. امكان توليد انواع دومبراها را بدست آورده ايم. اين دومبراها در كارخانه هاي مخصوص و كارگاههاي علمي تحقيقي بدست افراد كاردان كاملاً آشنا به طبيعت اين ساز ملّي و متخصصان وارد ساخته مي شود.

صف نوازندگان هنرمند دومبرا روز بروز طولاني تر مي شود. ده ها تن از جوانان ما از مدارس و آموزشگاههاي موسيقي تعليم يافته و مهارت خود را افزايش مي دهند. اگر زماني با يك دومبرا آهنگ مي نواختيم ، امروز در هر آبادي و شهر يك اركستر دومبرا وجود دارد. اين اركسترها به آن سطح از درجه حرفه اي ترقي كرده اندكه با دومبرا علاوه بر آهنگهاي مصنفين خلق قزاق آثار كلاسيك آهنگسازان روس و خارجي را با مهارت فرا.وان اجر مي كنند. نمونه هاي برتر مهارت اجرائي را مي توان از اركستر ملي آكادميك سازهاي مردم قزاق ، بنام قورمانغازي كه در تمام مملكت و خارج از آن شهرت گسترده دارد و برنامه هاي بسيار زياد بوضوح ملاحظه كرد.    

آكادميسين احمد قوآن اولوجوبانف در مقدمه چاپ اوّل اين مكتب يادگيري دومبرا  چنين نگاشته بود : اركستر ملي سازهاي مردمي قزاق بنام قورمانغاري ، در اين راه به موفقيتهاي چشمگيري نائل و قادر به اجراي آثار بزرگ سمفونيائي شد. ثابت گرديد كه دومبرا- سازي كه در بين مردم بيشتر از همه رواج يافته است- داراي امكانات بزرگ مي باشد..

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 7:55 بعد از ظهر |

ادبيات شفاهي ( فولکلور ) و هنر موسيقي قزاق

 

فولکلور ادبيات عاميانه و مردمي است که از جنبه هاي علمي و اجتماعي براي هر ملت و در مجموع مردم جهان داراي ارزش و اهميت بسيار است. ارزش جهاني فولکلور بدان سبب است که دانش عوام هر ملتي آيينه ذوق و هنر و معرف خلق و خوي آن مردم مي باشد و چون غالبا با فولکلور ، ملت هاي ديگر که رابطه تاريخي ، ديني و فلسفي دارند ، مي توانند سفير حسن نيت و پيام آور صلح و دوستي يک ملت نزد ساير ملت ها در جهان باشد. در حقيقت فولکلور ، عامل بسيار مهمي براي پيوند دوستي و رابطه معنوي بين ملت ها است.

قزاق ها چون کوچ نشين بوده اند ، ادبيات شفاهي آنها همواره رو به تکامل داشته است. به عنوان مثال منظومه هاي ادبي حماسي مانند" قوبلاندي" ،" آلپامس" ،" قنبر بهادر" ،" اير طارغن" دهان به دهان ساليان درازي طي کرده تا به عصر حاضر رسيده است. همچنين منظومه هاي عاشقانه "قزجئبک" ،" آيمان شولپان" ، "قوازي ماري کورپش بايان سولو" از آثار اصيل ادبي اين ملت است. آهنگساز مشهوري چون" سي. گ. بوروسيلووسکي" بر مبناي چنان منظومه هايي ، اپراهايي مانند" قيپچاق قوبلاندي" ،" يرتارغن" و" قزجئبک" را خلق کرد و از منظومه هاي عاشقانه اي که ذکر گرديد ، نمايشنامه هاي تئاتري نوشته شد و فيلم سينمايي" قزجئبک" براي استوديو قزاق فيلم در سال هاي 1970 ميلادي اعتبار زنده اي را کسب نمود. کشورهاي زيادي فيلم مذکور را خريداري کرده و با زندگي و آداب و رسوم قزاق ها در گذشته آشنا شدندو مخصوصاً آهنگ فيلم ساخته آهنگساز مشهور قزاق" نور غيسا هم تيلند ياف" تاثير ارزنده اي بر بينندگان آن گذاشت.

شوقان وليخان در اثر ماندگار خود" تنگري" از هنر باقسي گري سخن به ميان آورده که باقسي هاي بزرگ در وقت نمايش شمشيري را در شکم فرو مي برند. آهن گداخته را زبان مي زنند و با تبر بر تن خود ضربه وارد مي کنند و همه اين اعمال را آهنگ به يادگار مانده از اولياي قورميت که به وسيله قوبيز ( آلت موسيقي شبيه ويلون ) نواخته مي شود ، همراهي مي کند. درباره باورها و عقايد قزاق و نيز هنر باقسي گري ، سياحان ، جهانگردان خارجي و محققين آثار ويژه اي را جمع آوري و تأليف کرده اند از جمله يانوشکويچ لهستاني در قرن نوزده در دشت قزاق به سياحت پرداخت و در رابطه با باقسي گري مطالب جالبي جمع آوري کرد. او در تحقيق خود مي نويسد : باقسي وردهايي مي خواند و نام هاي گوناگون خدا را بر زبان مي آورد. در بين اوراد او عزرائيل و جبرائيل هم به گوش مي رسيد. اوليا و فرشتگان را فرا مي خواند. در وقت آواز خواندن شانه هايش تکان مي خورد. بعد ويلرن ( قوبيز ) خودش را به کناري تکيه داد. در آخر به شکم خود چاقو زد و در داخل خانه نمدي همچون پروانه چرخيد.

نقل حکايت فوق درباره باقسي ها و اعمالشان از سوي سياحان و کساني که با چشم خود مشاهده کرده اند ، بيانگر ارزش هنر قوبيز است از اين رو مي توان گفت باقسي ها دو چيز را خيلي دوست مي داشتند و مقدس مي شمردند : اول قورقت ، و دوم قوبيز. گر چه قورقت چهره تاريخي نيست و زاده انديشيه هاي محل ترک زبان است ، ولي در راستاي رشد و گسترش موسيقي قزاق سهم و اثر ارزنده اي داشته است. براساس ديدگاه دانشمندان محققي چون و.بارتولد ، حيرمونسکي ، خ کوراوغلو ، موجوديت قورقت را با شجره افسانه اي طوايف کوچنده ، مرتبط دانسته اند.

ادبيات شفاهي قزاق ها جايگاه خاصي در فرهنگ انساني دارد. اگر از يونان باستان" ايلياد اديسه" به يادگار مانده باشد منظومه حماسي" ماناس" اثر مشترک قزاق و قرقيز است. آثار منظومه حماسي آسياي ميانه و قزاقستان را محققان ارزنده اي چون و.بارتولد و. جيرمانسکي ، و. چيچيروف ا.بوروکف ، ي. برتلس ، م.عيوض اف ، 1. مارغولان ا. قونراتبايف ، م. ماقاوين ، ق. جوماليف مورد تحقيق و مطالعه قرار داده اند.

در هر دوره اي هنر مند و شاعر خاص آن نقش آفريني کرده اند. از اين رو جئراوهاي ارزنده همچون دولت باباتاي اولي ( 1817- 1802 ) شاعر مردمي آقتامبردي (1768- 1675 ) سردار جنگي و جئراو دوسپامبت ( 1523-1490 ) و بخار جئراو مشهور (1781- 1668 ) و مشاور آبلاي خان و فيلسوف ، متفکر قازتوغان جئراو ( متوفي به سال 1420 ) به عنوان پرچمداران هنر و انديشه قزاق ظهور کرده اند. يکي از علل گسترش هنر شعر و خوانندگي در بين قزاق ها علاقه شديد مردم به هنر و ادبيات است. آنها هميشه هنرمندان خود را مورد توجه و تشويق قرار داده اند. هر از گاهي در جشن هاي شبانه با اجراي برنامه هاي هنري که تا ديروقت و صبح هنگام ادامه داشت ، مردم با شور و شعف در آن شرکت مي کردند ؛ امروز بايد مثل گذشته بين مردم و هنرمند آشتي برقرار گردد.

مطلب مهم ديگر درباره آواز خوان (جئراو ) است. درقرن نوزده منظومه هاي "بايان سولو"و"فرهاد و شيرين" با استفاده از قوبيز دومبرا و سرناي به وسيله اوازخوانها اجرا شده است.درسالهاي 50-1930  نورتاي بکه جان موسيقي قزاق را در الگوي اواز خواني ان به نمايش گذاشت وباعث رشدو گسترش ان شد.

      هنر کوي(اهنگ ونواختن دومبرا)در موسيقي قزاق اگر چه به عقيده گروهي از هنر شناسان سابقه طولاني نداردومحصول قرن نوزده وبيست مي باشد اما يک سيستم بنيادي با ويژگي خاص موسيقي هايي است که از قرن 19 موج اسا درخدمت هنرمنداني چون قورمان قاضي(1879-1802)دينابانو(1955-1861)دولت کري(1887-1820)اخلاص دوکن اولي(1916-1843)قرار گرفت و به اوج خود رسيد.

    يکي از کساني که خدمات ارزنده اي به فرهنگ قزاق کرده ا.و.زاتايويچ است.وي در سالهاي بيست قرن 19 طي سفر به قزاقستان با پشتکار و تلاش فراوان موفق به جمع اوري 1500شعر و ترانه شد.او اوازهاي فوق را با نوشتن نت موسيقي ان تکميل کرد و به چاپ رساند.در قرن گذشته اقان سري،  جاياوموسي، ايستامي و امثال انها در کار هنرهمه فن حريف بودندو شعر و اهنگ را خود مي ساختند.اين هنرمندان نمايندگان بارز هنر موسيقي و اواز خواني قزاق بودندو وارثان برجسته اي چون شاشوباي، نارتاي، قالي کنن، ماناربک ،جوسئب بک، غريب الله، قوتباي داشتند.مثلامايرا(1929-1896)چون بهاري زودرس به خزاني زود رس رسيدو در33 سالگي از دنيا رخت بر بست.اما در اين مدت کوتاه از عمر خود توانست قله رفيع هنر خويش را نمايان سازدوتا به امروز ترانه هاي زيبايي از او چون، باغچه پرتيس، گل سرخ و مايرا بر سر زبانهاست.ارکستر فولکلوريک اوترار سازي از گروه هاي موسيقي فيلارموني کشور است که با ويژگي خاص ملي خود در سطح کشور وجهان شناخته شده است و از الات مختلف موسيقي قديمي قزاق ها مانند جتگن، شرتر، شانقوبز، جز قوبز، مس قوبز، سرناي- ساز، سبزغي، اسا تاياق، داوئل پاز، توياق تاس، قونراو استفاده مي کنند.هنر نمايي ارکستر 65 نفري" اوترار سازي" مورد تحسين و تشويق هنرمندان و نويسندگان معروف همچون د.قونايف ت-ن.خرنيکوف(اهنگساز نامي گروس)چنگيز ايتماتوف(نويسنده جهاني قرقيز قرار گرفته است.        

 

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 6:12 بعد از ظهر |

نکاتي چند درباره آداب و سنن قزاق ها

آداب سفره و غذاهاي محل

 

قزاق ها احترام زيادي براي سفره يا دستر خان قايل هستند و به سنت پسنديده ي دعاي پس از سفره عمل مي کنند و لو به گفتن يک" الله اکبر" باشد. انواع نان هاي فانتزي و خانگي در سفره آنها يافت مي شود و احترام نان نزد آنان خيلي جدي است. در سفره قزاق هيچگاه نان دور ريخته   نمي شود و گوشت و لبنيات در آن حرف اول را مي زند. غذاي ملي آنها" بس برماق" نام دارد.  اين غذاي گوشتي بسيار مقوي و کامل است و شامل قسمت هاي مختلف گوسفند مي شود.   شير اسب نيز که" قومس" نام دارد يکي از نوشيدني هاي مورد علاقه مردم قزاق است.   از ميهمانان خود با گوشت اسب که نسبتاً گران قيمت است پذيرايي کرده و او را تا دست کشيدن از غذا همراهي مي کنند. سر گوسفند را براي تقسيم کردن در اختيار بزرگ خانواده يا    عضو ارشد مجلس قرار مي دهند تا طبق عادت مرسوم ، هر عضو آن را بين ميهمانان يا    اعضاي خانواده تقسيم کند.

وقتي يکي از همسايگان يا دوستان صميمي و نزديک کسي قصد سفر کند او را مهمان مي کنند.  به اين آداب" جول آياق"= سفر به خير يا" توقم قاغار"= زين گذاري مي گويند.

*

در همسايگي يا در محله اي کسي اگر خانواده ي جديدي ساکن شود ، به رسم" يروليک"= همراهي او را به خانه ي خويش دعوت مي کنند و آشنا مي شوند.

*

اگر يکي از عزيزان نزديک کسي از راه دور مهمان وي شود. او همسايگان و دوستان صميمي خود را به ضيافت غذا دعوت مي کند. متعاقب آن هر يک از مدعوين مزبور مهمان را به خانه ي خود دعوت مي کنند که به آن" قوناق آسي"= رزق يا سفره ي مهمان مي گويند.

*

اگر کس در طول سفر وارد خانه اي شود و مهمان ناخوانده گردد بر طبق رسم قديمي به او" قودايي قوناق"= مهمان خدايي مي گويند. مهمان خداييي از سه روز تا يک ماه مي تواند مهمان باشد بدون آن که اسمي از ايشان پرسيده شود. مگر خودش بخواهد خود را معرفي کند. مهمان دعوت شده براي يک روز مشخص مهمان خواهد بود.

*

اگر کسي به همراه خويشاوندان سببي يا نسبي جشن سرور بزرگي برگزار نمايد ، در خانه ي خود را به روي همه باز نگه مي دارد. هر کس از اهالي محله مي توانند براي تبريک گفتن در جشن حضور يابند. بعضي از مهمانان به نيت فال نيک از سفره ي جشن چيزي برداشته و   به خانه مي برند. به آن" سارقت" مي گويند.

*

از صيادي که از صيد با دست پر بر مي گردد فاميل وي يکي از صيدهايش را به عنوان  "ساوغا"= فال نيک طلب مي کند. در گذشته هاي دور از جنگاوراني که از ميدان جنگ با غنائم بسيار بر مي گشتند نيز به رسم فال نيک زدن ساوغا مي گرفتند.

کودک خانواده اي وقتي براي اولين بار سوار اسب مي شود. به افتخار" پرجه نو"= مرد شدن او گوسفند ذبح کرده و مهماني مي دهند.

*

نوزاد خانواده اي وقتي به سن يک سالگي مي رسد ، رسم" توساو- که سر" را به جا مي آورند. دو پاي کودک را از مچ پا با نخ ابريشمي مي بندند و پا به پا مي برند. از نقطه ي بخصوصي در فاصله ي نزديک به سوي فردي که طفل او را مي شناسد و دوست دارد و به او اعتماد مي کند هدايت مي کنند. وقتي کودک به او مي رسد جمعيت کف مي زنند و يکي از افراد نزديک و صميمي با خانواده ي کودک با قيچي نخ ابريشمي را مي برد و سپس جشن و سرور با آواز خواني و موسيقي دو تار با سفره هاي رنگي بر پا مي گردد. هر کس به نسبت روابط دور و نزديک با خانواده ي کودک هديه اي به او تقديم مي کنند.

*

قزاق وقتي از مراسم عزا بر مي گردد وارد خانه ي ديگري نمي شود. اول به خانه ي خود مي رود.

*

قزاق ها کلاه نو به يکديگر هديه مي کنند ، ولي هيچگاه کلاه استفاده شده را به هديه نمي دهند و باور دارند که باعث کم شدن جمعيت آن ها خواهد شد.

*

آن ها معتقدند اگر انسان از آستانه در با پاي راست وارد خانه شود بهتر است.

*

اگر ستاره اي از آسمان فرود آيد. مي گويند کسي مرده است. و کسي که آن ستاره را بببيند مي گويد: ستاره ام به اوج.

*

موي تراشيده شده را در زير خاک چال مي کنند.

*

اگر پسر بچه اي با چشم باز بخوابد مي گويند که زن وي زيباروي خواهد بود.

*

وقتي شخصيت محبوب و مشهوري در يک خانواده ي قزاق مهمان شده و شب را در آنجا  بگذراند ، فرداي آن روز مادر خانواده کودک خود را به محل خواب آن شخص مي خواباند به نيت آن که فرزند وي نيز مثل او مرد بزرگي شود.

*

اگر کودکي براي اولين بار به همراه پدر يا مادر بزرگ و پدربزرگ خود براي اولين بار به مهماني فاميل ها برود. فاميل هاي مزبور براي او هديه اي در نظر مي گيرند. اين هديه بيشتر اوقات يک به است. بعداً هر وقت که کودک بخواهد مي تواند هديه اش را بگيرد.

*

قزاق ها چاقو و پا گزلگ را به عنوان هديه نمي پذيرند و اگر کسي به اصرار يا به علت عدم آگاهي از مسئله هديه نمايد گيرنده بايد مقدار ناچيزي وجه به طرف مقابل بپردازد تا حکم خريد آن را جاري ساخته باشد.

*

اگر ماري وارد خانه اي بشود. قزاق ها آن مار را نمي کشند. بلکه برسر وي ماده ي سفيد           ( لبنيات ) مي ريزند و بيرون مي کنند. 

*

قزاق ها به ازدواج درون قومي بسيار پايبند هستند و تا هفت پشت با فاميل ازدواج نمي کنند. جشن هاي ازدواج در روستاها و شهرهاي کوچک اغلب با قرباني کردن حيوانات ، برپايي        رقص و آوازه هاي سنتي و بازيهاي مثل اسب سواري همراه است.

 

                                                          ( برگرفته از کتاب سيماي فرهنگي قزاقستان )

 
+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 6:10 بعد از ظهر |

شعر قزاق ؛ سرود تابناک طبيعت

 

بگذار ترانه ها پرواز کنند

 

دنياي فرهنگ موسيقي شرق ، دنيايي به واقع پهناور و چند سويه است. دنيايي به واقع پهناور و چند سويه است. دنيايي مشتمل بر فرهنگهاي مليتي بي همتا ، مردم عادي و تفاوتهايي که                مي تواند از جنبه هاي مختلف مورد توجه قرار گيرد. زمان و ارتباط نزديک آن با سرگذشت تاريخي مردم ، سنتهاي آفرينشي کلامي و نوشتاري ، نمونه هاي فرهنگ باديه نشيني و شهرنشيني و... 

 يکي از انگيزه هاي مشترک فرهنگ شرق ، سنت خلاقه کلامي است که بصورت مبناي تلفيق شعر و موسيقي درآمد. در فرهنگ کلامي ، واژه و صدا بيش از فرهنگ نوشتاري به هم وابستگي دارند. اين دو در تعريف بسيار به هم نزديکند ، هر دو تنها توسط گوش و احساس و دريافت مي شوند. انديشه چه کلامي و چه موسيقيايي تنها به وسيله صدا بيان مي شود. فرهنگ چادرنشيني در قزاقستان نقش مهمي در پيشرفت فرهنگ کلامي و جهت گيري دو عنصر مهم آن يعني موسيقي و شعر را عهده دار بوده است.

    " گابيت موسرپف " نويسنده قزاق مي گويد : " تاريخ و گذشته ما با رد سم اسبان بر زمينهاي وسيع و پهناور سرزمين مادري ما نوشته شده و مفهوم آن از طريق خواهران دوقلوي شعر و موسيقي براي نسل هاي آينده نگهداري شده است. " ما اگاهي کاملي از فرهنگ و سنتهاي چادرنشيني در اختيار نداريم. ريشه هاي اين فرهنگ در اعماق تمدن قديمي و فراموش شده  باديه نشيني گم شده است. قرن بيستم تغييرات عمده اي را در روش زندگي و ذهنيت ما با خود به همراه دارد و امروزه درک شيوه زندگي بيابان گردي و کوچ نشيني براي ما تقريباً غير ممکن به نظر مي رسد. اين فقدان درک ارتباط ، دليل آن است که چرا موسيقي سنتي زمانهاي گذشته همواره مشکل بوده است. از اين رو يکي از حياتي ترين وظايف پژوهشگران معاصر علاوه بر نگاهداري و حفظ سنتها ، تلاش براي درک آنها ، تفسير آنها و يافتن کليدي براي گشودن در گنجينه معنا و مفهوم آنهاست. و در اين خصوص ، اشعار کمک بسيار زيادي به ما مي کنند.

 اجازه دهيد در ابتدا سيماي گونه هاي مختلف شعر قزاق را بررسي کنيم ، که قوياً به وسيله نوع انديشه باديه نشيني تحت تاثير قرار گرفته است. مورات آئزوف فرهنگ شناس قزاق مي نويسد.

شاعر بيابان گرد همواره خود را در مرکز عالم حس مي کند و هيچ عالم کبير و صغيري براي او به عنوان يک وضع غير واقعي جداي از خودش وجود ندارد.

 شعر قزاق با جهان پيرامون انسان سروکار دارد و آنرا چيزي بسيار نزديک به طبيعت آدمي مي داند و اين هماهنگي ميان انسان و طبيعت ، جزو اصلي تفکر باديه نشيني است.

آئزوف مي نويسد : آدم و عالم اتحادي را بوجود مي آورند. آدم باديه نشين خود را در اين عالم کاملاً مستقل و بي نهايت توانا حس مي کند. اين مطلب به وسيله سخنان کازتو خان شاعر قزاق قرن پانزدهم تاييد مي شود. جايي که مي نويسد : من ابرهايي که بر چهره ماه سايه افکنده اند را پراکنده خواهم ساخت من غبار را از چهره خورشيد خواهم زدود و آنرا دوباره درخشان خواهم ساخت.

اين آزادگي و استقلال ، نمي تواند بدون صداقت و سادگي معنوي والاي انديشه آفريننده آن وجود داشته باشد.

 شعر قزاق ، شعر زندگي واقعي روزمره است. همچنانکه آباي بزرگ مي نويسد : اين جهان لبريز است از سروري تابناک ، تا بي نهايت آراسته شده است بوسيله خالق ، بارور شده است با سينه هاي مادر زمين ، و اين همه بنا شده است بوسيله پدر آسمان.

اين ، شعر مردي بيابان گرد است ، زندگاني لبريز از تحرکي پويا ناشي از تاثيراتي معنوي که بسوي آن جاري اند. هيچ باور افسانه اي و تصويري دروغين در آن وجود ندارد. حقيقت ، خود آنچنان عظيم و متنوع است و چنان فرصتهايي براي خلاقيت در اختيار مي نهد که هيچ نيازي به ابداع چيزي غير واقعي و سوررئال وجود ندارد. در واقع ، شعر قزاق يک سرود مذهبي تابناک از طبيعت است ، همچنانکه کازتوخان مي نويسد : جايي که رودهاي سه گانه جاري مي شوند ، در دره سخاوتمند مثل يک دريا زنده مي شود ، دهکده اي در فرودست ...

تمامي جهان منبع الهام بخش زندگي و در عين حال درخشان ترين توصيف آرزوهاي شاعر است. اعمال انسانها ، ضعف و سستي شان ، آرزوهاشان ، نيازهاشان ، اصول اخلاقي شان ، همه و همه در دنيايي از بادها ، کوهها ، استپ ها ، علف ها ، درختان و غيره زندگي مي کنند.

 دلم مي خواهد از ميان رشته کوهها راهي يابم در ميان ماسه ها درياچه اي حفر کنم ، مردم را جمع کنم و آنها را متعد سازم ،  آنان که در تمام زمين پراکنده شده اند.

 اين عبارات زيبا از شعر آختام بردي که در قرن هفدهم نوشته شده است ، اثبات اين باور است که فضا حد و مرزي ندارد ، که دنيا به گونه اي ناباورانه بزرگ و غير قابل دستيابي است. اين عقايد از اجزاء مهم ذهنيت باديه نشيني به شمار مي آيند.

 کسي که راه بيابان گرد را نمي شناسد هرگز ارزش زمين را درک نخواهد کرد.

 اين عبارت که به وسيله آسان کايگي شاعر قرن هفدهم نوشته شده ، از تجربه زندگي صحبت مي کند. تنها چنين تجربه اي مي تواند تصوير درستي از حقيقت را ارائه کند.

عامل پويا و زنده بسيار مهم ديگر در شعر قزاق ، نزديکي و پيوستگي آن با جهان و رنجها و آلام شاعر است : آنگاه که بميرم زمان باقي خواهد ماند همسرم بيوه اي گريان خواهد بود خويشاوندانم نيز اندوهگين خواهند شد و در گذشتگان به ديدار من خواهند آمد من از اين اندوه سرشار که چه بر سر کودکانم خواهد آمد ، چه کسي اکنون به من ياري مي دهد؟

مشاهده مي کنيم که چگونه حوادث زندگي روزمره در شعر قزاق منعکس مي شود. هيچ چيز در اين شعر ، عظيم يا خارق العاده نيست. هر چه هست احساسات ساده بي تکلف انساني ، لحظاتي شادي و اندوه است. بسياري از اشعار ،در موسيقي بکار گرفته شده اند و به عنوان ابزار پرقدرتي بشمار مي روند که مي تواند آزادي روحي يا رنجهايي غير قابل تحمل به همراه بياورد :مرا ببخش ساز خود را ننواز ، من نمي توانم بر اين درد غلبه کنم ، اين لرز و سرما روان من از وحشت لبريز است و اشکهاي نا منتظر چون باران فرو مي ريزند آنچه که دير زماني به فراموشي سپرده شده بود از نو زنده است و حال ، انديشه ها عذابم مي دهند و چنين حس مي کنم که خود را رها  مي سازم ، زمين را وامي گذارم

( آباي Abai )

بگذار ترانه ها پرواز کنند آن دم که سرمست و مسرورم که گوهرها را در راه مي افشانم اينک سازي برگير و همچون من آواز بخوان آوازي رساتر و رساتر از آست ( Aset ).

دستانت را به من بده من خون پدرانمان را حس مي کنم استپ وسيع است و باز و اسبان وحشيانه مي تازند چندان دور آنجا که تنها ستارگان باقي مي مانند آنجا که هرگز سراب را در شبانگاه نخواهي ديد و اين چنين ما پرواز مي کنيم : و تمام هراسها از ما دور مي شوند.

باد در کنار ما پرواز مي کند ، ما بس ناتوان و رنجور ، در شهرهايي چنين بزرگ و غبار گرفته نياز به گستره اي دارد براي زيستن و من نيز در تمامي اين عبارات نواي پويايي و تحرک رسم و سنت کهن قزاق يعني کوچ به گوش مي رسد جوهر مايه شعر قزاق که شامل تمام انواع احساسات و عواطف ، تصاوير و سمبل هاست.

شعر قزاق فاقد تزئينات و آراستگي هاي ادبي ، اما عميقاً فلسفي است. مفاهيم آن در قالبي پويا و  پر تحرک بيان شده اند که حقيقتاً به تنش ها و هيجانات احساسي موسيقي نزديک است. زبان موسيقي ناشناخته ترين و پنهاني ترين زواياي ذهنيت ما را در خود دارد. موسيقي به حافظه احساسي مربوط مي شود که درخشانتر و حساستر از حافظه معمولي است. احتمالاً اين امر دليل آن است که چرا نواهاي موسيقي کهن مي توانند چيزي ناشناخته را در روح ما لمس کنند.   

چيزي بسيار شکننده و عزيز موسيقي به مردم اطمينان قلبي مي دهد. آنها را با اين احساس که تنهانيستند ، اين که چيزهايي وجود دارند که مردم را به فرهنگ و سرزمين آنها پيوند مي دهند ، حمايت مي کند. شناخت و توصيف موسيقي همواره بوسيله سمبلهايي صورت مي گيرد که ما آنرا در مقاله حاضر شعر تعبير کرديم.

                      

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 6:36 بعد از ظهر |

.

آباي شخصيت اجتماعي اصلاح گر

                                                                                                                                                        
خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد:
انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا (سوره حجرات, آية 13)

ما شما (انسانها) را از مرد و زن آفريديم و شما را به صورت ملل و قبيله هاي مختلف قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد.                                                                                                 

خلقت بشر بر اساس آيات الهي بر پايه زيست جمعي و زندگي اجتماعي قرار گرفته است و با توجه به گسترش دامنه حيات بشري, زندگي اجتماعي روز به روز كاملتر, گسترده تر و ابعاد جديدي به خود گرفته است, اما يكي از مشكلات بشر از آغاز تا امروز به ويژه در ابعاد امروزين آن فقدان عدالت اجتماعي به معناي عدم برخورداري از مزاياي زندگي اجتماعي براي همگان مي باشد و به تعبيري مي توان گفت تامين حد اقل هاي زندگي در هر عصر و دوره اي براي تمام افراد جامعه از آرزوهاي بشري بوده و هست, از اينرو در گذشته تاريخ حيات اجتماعي انسانها, شاهد حركت ها و جنبش هاي اجتماعي براي تامين عدالت اجتماعي مي باشيم. و از همين منظر وقتي به ارسال رسل و بعثت پيامبران نگاه مي افكنيم , در دلايل و حكمت هاي بعثت پيامبران از سوي خداوند مي توان به دو مساله مهم اشاره كرد, يك, راهنمايي بشر براي رسيدن به نقطه اوج كمال و معنويت و ديگري تامين عدالت اجتماعي, چه اينكه بدون تامين عدالت اجتماعي سير تكامل هموار نخواهد شد و ظهور و حضور مصلحان اجتماعي نيز از اين نظر قابل درك مي باشد, مصلحان و متفكران اجتماعي افراد و شخصيتهايي هستند كه وضع موجود را بر نمي تابند و در پي ايجاد اصلاحات اجتماعي هستند تا همگان از مزاياي حيات جمعي بهره مند شوند و سير رشد و تعالي را به آساني طي نمايند و البته بايد اذعان داشت كه مصلحان اجتماعي كه از معنويت,  دانش, خرد, علم و انديشه برخوردار بودند, معمولاً  از موفقيت و كامروايي بيشتري سود جستند و حركت ها و اصلاحات اجتماعي پايداري را به سرانجام رسانده اند  البته اين بدان معني نيست كه حركت ها و اصلاحات اجتماعي ايشان هميشه همراه با انقلاب اجتماعي بوده است, چه بسا انديشه ها, آرا, و افكار اجتماعي يك مصلح اجتماعي در طول زمان, و طي ساليان متمادي , در روش و شيوه حيات اجتماعي يك جامعه اثر گذاشته باشد بطور مثال انديشه و  تفكرات شخصيتهاي كم نظيري مانند فردوسي, حافظ, سعدي, مولانا جلال الدين, ناصر خسرو, ابوسعيد ابوالخير, خواجه يوسف همداني, شيخ نجم الدين كبري, خواجه احمد يسوي, فارابي, و .... . در طي ساليان سال در حيات اجتماعي جوامع مختلف اثر گذار بوده و هست, اگر از اين منظر و چشم انداز به شخصيت ملي و ارزشمند قزاقستان جناب آقاي آباي نگاهي بيافكنيم, آباي را يك شخصيت  فكري, فرهنگي با ايده ها و انديشه هاي اصلاح اجتماعي مي يابيم گويا  دست تقدير كونان باي را وا مي دارد كه از ميان فرزندان خويش ابراهيم يا تلي قره يا  همان آباي مشهور را  از سن هشت سالگي به مدرسه امام احمد رضاي شهر سمي پلاتينسك بفرستد و اين نوجوان پرورش يافته در دامن صحرا, به مدت پنج سال در اين مدرسه تحصيل نمايد و با علوم ديني و ادبيات شرق بويژه ادبيات كلاسيك ايران و با زبان فارسي و عربي بخوبي آشنا و مانوس گردد و با خواندن اشعار شاعران بزرگ فارسي زبان همچون فردوسي, سعدي, حافظ, نظامي و ديگران ضمن انگيزش نيروي شاعري خود, ميل و رغبت اش را به تفكر و انديشه هاي اصلاح گران اجتماعي بيشتر نمايد و علاقه خاصي به مطالعات و تفكر پيدا  نمايد.

طبع فطري و رشد و نمو در طبيعت زيبا و پر نشاط, وقتي توام با علم آموزي و حضور در دنياي جديد و پيراموني شود و با نبوغ و استعداد ذاتي همراه گردد, از افراد شخصيتهايي مي سازد كه فراتر از خويش گام برداشته و يك جامعه را مي توان در ايشان يافت و نگاه آرماني و درخشنده اي را در آنها مي توان پي گرفت, گرچه تحصيلات آباي در شهر به درخواست پدر و حضور در عرصه فعاليت هاي اجتماعي در ايل و اوبه ها, نا تمام ماند اما همين برگشت اوليه آباي پس از يك دوره آموزش هاي سنتي و آشنايي با كتاب, علم و زندگي شهري, از او فردي متمايز و متفاوت از ديگران مي سازد و آباي نوجوان در همان برخوردهاي اوليه بعد از مراجعت از شهر و آموختن علم و انديشه, روح عدالت خواهي و نو دوستي را در وجودش به نمايش مي گذارد و در نگاه آباي برخورد سنتي, غير منطقي و غير انساني كونان باي و ساير آق سقل ها و بزرگان ايل با موضوع شايعه اتهامات وارد بر قدر و عروسش كامكا و نوع رفتار خشن و شكنجه پيرمردي كه بعلت آزار ديگران بهمراه عروسش دور از اوبه ها زندگي مي كند و به ياد تنها فرزند از دست رفته اش «كوتشران», مي سوزد, رفتاري برخاسته از جهل, خود بزرگ بيني و خود كامگي است و سر چشمه آن  در بي عدالتي و ظلم است و اين حركت  روح معصومانه اين نوجوان را آزار مي دهد و اين نقطه آغاز تقابل آباي با سنت هاي غلط اجتماعي است و انديشه و تفكر آباي را به ظهور مي رساند, نگاهي كه در آن رنج و زحمت و شكنجه و آزار انسان ها براي او آزار دهنده است و نجات و رفاه و عدالت اجتماعي جامعه براي او آرزويي دست يافتني است و آباي در اين تقابل از سنت هاي نيكو و خصال ارزشمند گذشتگان و انديشه بزرگاني چون حافظ, سعدي, فردوسي, نظامي, فضولي, نوايي بهره مي برد و يا با تكيه بر پاكي, صداقت, عطوفت و مهرباني زيره و اولژان, مادربزرگ و مادرش اين سير را طي مي نمايد و روح و جان آباي با اين انديشه هاي عدالتخواه پيوند مي خورد و در ارتباط با صاحبان ذوق و انديشه كه بسان مسافر و مهمان در اوبه اولژان حضور پيدا مي كنند مانند حيبت خان و ديگران, روح اجتماعي و عدالت خواه او صيقل مي خورد و اين تقابل و مبارزه آباي  با جهل و خرافه و سنت هاي غلط همچنان ادامه دارد و آباي هر روز بيشتر از گذشته از دانش و تجربه هاي ارزشمند بهره گرفته و مي رود تا به عنوان يك اصلاح گر اجتماعي نقش ايفا كند.

آباي, در انديشه اش سربلندي, سرافرازي و رفاه و آزادي اجتماعي مردمش, را جستجو مي كند و اين تفكر ارزشمند باعث مي شود حتي در برابر اعمال و كردار كونان باي كه پدر اوست بايستد و مخالفت آباي با رفتار هاي ظالمانه پدر و همفكرانش از مراحل عادي و كم هزينه شروع مي شود و تا مخالفت صريح و آشكار ادامه مي يابد.

در نگاه آباي  رفتار ظالمانه سران قبايل و حاكمان ناشي از فاصله گرفتن از سنتهاي پسنديده گذشتگان و جهل و فقدان دانش اندوزي و علم آموزي است. آباي توسعه و ترقي و رفاه و عزت و سربلندي قوم و ملت خويش را پي مي جويد و به نظر او با تكيه بر ارزشهاي جامعه خويش, بهره مندي از اصول اساسي ديني و تجربيات ارزشمند بشري و علم و دانش مي توان به جامعه مطلوب رسيد. آباي براي آشنايي با  جهاني كه پيرامون اوست حركت جديدي را شروع مي كند. آشنايي آباي با زبان روسي و تلاش براي يا د گيري آن و استفاده مستقيم از آثار بر جسته ادبي روس نظير تولستوي و پوشكين براي او دريچه اي جديد به حيات اجتماعي مي گشايد و  چون در آغاز راه بود گمان برد كه هر چه در جهان هستي است در فرهنگ و ادبيات روس خلاصه مي شود و با عدم اطلاع كامل از فرهنگ مشرق زمين نگاه به كتابهاي روسي دوخته بود ولي دوست و همراه و سرمشق منصف و روس زبان او كه بسان معلمي مجرب براي او بود, او را بيدار مي كند كه همه ملتها داراي فرهنگ و تمدن خاصي خويش هستند  و تمدن بشري وام دار مشرق زمين مي باشد و آباي و روح او دوباره صيقل مي خورد و هر چه جلو تر مي رويم او را در تفكر اجتماعي عميق تر  و نظرش را به صواب نزديك تر         مي يابيم.  آباي حكومت و قدرت را كه كونان باي براي او رقم زد كنار مي زند صرفاً بر اساس اين تفكر كه حكومت كردن و قدرت بايد با بينش و دانش همراه باشد و با عدم پذيرش قدرت, براي تحصيل و دانش دو باره به شهر مي رود. سرزنش زيره, اولژان, ديلدا و خانواده خود را بر خويش مي خرد اما دست از تحصيل علم و دانش اندوزي بر نمي دارد تا با ايده روشن و بر گرفته از علم و دانش و ارزشهاي بشري گام در جامعه نهد و مرجع فكري و اجتماعي جامعه خود شود.

از نگاه آباي ساخت اجتماعي كوچكي مانند خانواده نيز از آسيب هاي اجتماعي خاص رنج مي برد چه اينكه از نگاه اصول ديني و  بشري, تشكيل خانواده براي رسيدن بشر به آرامش و سكون اجتماعي و تربيت فرزنداني پاك سرشت و لبريز از عشق و محبت براي جامعه است كه جامعه بالنده از خانواده پاك سرچشمه مي گيرد, و خانواده اي مي تواند در جامعه اثر بخش باشد كه از صداقت, عشق, محبت و همراهي آغاز شده باشد و اين هنگامي است كه  در انتخاب همسر و شريك زندگي رأي و نظر طرفين و عشق و محبت ايشان به يكديگر وجود داشته باشد وگرنه وفا, صداقت و محبت رخت بر مي بندد. آري خانواده مي تواند جايگاه مناسبي براي تكامل جامعه باشد, ولي سنت هاي غلط اجتماعي مانع است و آباي خود دچار اين سنت غلط اجتماعي مي شود, زندگي آباي و ديلدا و رابطه اوليه آباي با فرزندان ديلدا حكايت تلخي است, آيا اين از حقوق اجتماعي و اوليه ديلدا و آباي نيست كه از يك زندگي سرشار از عشق و محبت برخوردار باشند و آيا اين از حقوق ايشان نيست كه به فرزندان خويش عشق و محبت بورزند, ولي وقتي اين حقوق اوليه اجتماعي از ايشان سلب شود, كانون خانواده به سردي مي گرايد و ديگر آن نقش ماندگار را نخواهد داشت و يا حمايت آباي از ستم ديدگان از ناحيه كونان باي, ميبر, توژقان, عظيم باي و ... نگاه عدالت  محور آباي را نشان مي دهد, و سخن سخت سنجيده و درشت آباي در برابر  ظالماني كه نمي خواستند درد ستمديدگان را بشنوند و رسيدگي به حالشان كنند و در عالم شعر و شاعري خويش گم شده بودند, چه بود, آباي چه مي گفت: شعر شاعري كه از رنج و درد و آلام جامعه نكاهد به چه دردي مي خورد. از نگاه آباي علم, دانش و قريحه شعر و شاعري و حكومت و ... همه و همه  محملي است براي خدمت به جامعه و هنگامي جامعه رشد مي كند و به تعالي مي رسد كه همه چيز در خدمت جامعه باشد و بدين جهت است كه آباي در دوره هاي  مختلف تكامل فكري و اجتماعي خويش  خود به يك متفكر و مصلح اجتماعي ارتقاء مي يابد و مأمن و منزلگاه افرادي مي شود كه به دنبال اصلاحات اجتماعي مي باشند, البته از نگاه آباي,  تكيه بر گذشته ارزشمند و پايدار و مثبت و استفاده از دانش امرزوين موجب ترقي و تعالي جامعه خواهد شد و بايد گفت در حال حاضر جامعه قزاقستان كه پانزده سال از استقلالش مي گذرد و در جامعه اي كه به سوي جهاني شدن حركت مي كند نكته مهم استفاده از ايده هاي ارزشمند مصلحان اجتماعي خود است . به نظر مي رسد اصول تفكرات اجتماعي آباي انتخاب مناسبي است براي تعالي جامعه امروز قزاقستان است كه  به اهم آنها اشاره مي نماييم:

1. تكيه بر گذشته ارزشمند و تاريخي خويش
2. حفظ هويت اجتماعي , سنتي و تكيه بر روح شرقي
3. بهره مندي از علم و دانش هاي نوين
4. عدالت و رفاه اجتماعي

البته اين موضوع مستلزم  تحليل عميق و همه جانبه مي باشد, ولي اينجا بعلت ضيق وقت سعي كرديم تا پيرامون مهمترين مواردي كه در رشد و تكامل شخصيت برجسته اي چون آباي كونان بايف تاثير داشته است, صحبت نماييم.

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 6:36 بعد از ظهر |
دنباله گفتگو با اعضاي هيئت قزاقستاني
 طي 10 سال گذشته 250 خانوار قزاق از ايران به قزاقستان کوچ کرده اند 

 بخش دوم ( آخر)

اقتصاد گلستان- به منظور بررسي و تحقيق درباره تاريخ و زندگي فعلي قزاق هاي ايران، هيئتي از کارشناسان و مورخان جمهوري قزاقستان، در هفته اول مرداد 85 به گرگان سفر کردند. افراد اين هيئت عبارت بودند از:          1- اوتونجي کوشباي، کارشناس ميراث فرهنگي و مسئول بخش تاريخ موزه استان مانقشلاق.   2-  يسبرگن اينگرباي، سردبير روزنامه آق کتک آرايي. 3- نياز توپش، مترجم زبان فارسي و استاد دانشگاه آق تاو. در بخش نخست اين گزارش نظر خوانندگان را به گفتگويي که با آقاي کوشباي انجام شده بود جلب کرديم و در اين شماره گفتگو با ديگر اعضاي اين هيئت به تقديم خوانندگان مي شود.

س: لطفا خودتان را براي خوانندگان ما معرفي کنيد و هدف از سفرتان را بفرماييد؟

ج:  من نياز توپش متولد 1336 در گنبد هستم، تا ده سال پيش در گنبدکاوس زندگي مي کردم. کارشناس زبان انگليسي از دانشگاه علامه طباطبائي تهران هستم. پيش از کوچ کردن به قزاقستان در مدارس مينودشت، گاليگش و گنبد زبان انگليسي تدريس مي کردم، بعد از فروپاشي شوروي سابق، شرايط برگشت به موطن اصلي يعني جمهوري قزاقستان بوجود آمد و من مسئول کوچ عده اي از قزاق هاي ساکن در گنبد، گرگان و بندرترکمن بودم و اولين سري از کوچ و بازگشت قزاق ها از ايران به قزاقستان در مهرماه سال 1374 انجام شد که در آن سال ما حدود 70 خانوار بوديم که از طريق درياي خزر و با کشتي ميرزاکوچک خان جنگلي به قزاقستان کوچ کرديم. و به دنبال آن کوچ قزاق ها به قزاقستان ادامه يافت، بطوريکه تاکنون 250 خانوار از ايران به قزاقستان کوچ کرده اند.
من در حال حاضر در شهر آق تاو، پايتخت مانقشلاق انگليسي تدريس مي کنم و در کارهاي تحقيقاتي با مسئولان شهري و نويسندگان همکاري مي کنم. هدف از سفر ما آشنايي با مهاجرت قزاق ها از روسيه آن زمان به ايران از زبان ريش سفيدان است.
همانگونه که اطلاع داريد اين قزاق ها از سال 1928 تا 1932 ميلادي و به سال شمسي از سال 1309 تا 1311 از روسيه به ايران مهاجرت کردند و در شهرهاي گنبد، گرگان و بندرترکمن مستقر شدند. هدف ما بررسي اوضاع تاريخي و دگرگوني هاي زبان، آداب و رسوم اين قوم در طول 70 سال گذشته در ايران است و ما اين کار مطالعاتي را براي اداره ميراث فرهنگي قزاقستان و به دستور رئيس جمهور اين کشور انجام مي دهيم.
س:  قزاق هاي ايران در کدام شهرهاي قزاقستان مستقر شدند؟
ج:  قزاق ها عمدتا درشهر آق تاو، مرکز استان مانقشلاق و شهر نو اوزن (اوزن جديد) مستقر شده اند و از وضعيت خوبي هم برخوردارند.
س:  گويا تعدادي از خانواده ها دوباره به ايران برگشته اند؟
ج:  بله، از اين تعدادي که از ايران کوچ کرده اند، حدود 25 خانواده در سال 1381 دوباره به ايران مراجعت کردند و در شهرهاي گنبد، گرگان و بندرترکمن ساکن شدند.
 س:  آيا کوچ قزاق ها از ايران ادامه دارد؟
ج:  حالا کوچ قزاق ها کمتر شده، زيرا تغييراتي در قانون اداره مهاجرت قزاقستان بوجود آمده. در گذشته به هر نفر قزاق در موقع کوچ بابت هزينه هاي سفر و اسکان 600 دلار کمک مالي مي شد تا آنان در آنجا مستقر شده و به کار و زندگي بپردازند و امکانات ديگري هم قائل بودند. اما براساس قوانين جديد اين حمايت ها برداشته شده و افراد کوچنده از کمک  مالي و مسکن محروم شدند.
س:  لطفا درباره ارازمحمد تورمحمد که چهره ملي قزاقستان ذکر شده و شما به دنبال ردپاي او آمده ايد توضيح دهيد؟
ج:  ارازمحمد تورمحمد يکي از چهره هاي ملي قزاقستان است. او در زمان رضاشاه از دست روس ها فرار کرده و به ايران پناهنده مي شود و بعدها او را دستگير مي کنند و مي برند. او روحاني و دانشمند زمين شناس بود و به همين خاطر به دستور رئيس جمهور قزاقستان سال آينده جشن بزرگي به منظور تجليل از او در سطح قزاقستان به عمل مي آيد و در اين خصوص کتاب ها نوشته مي شود و فيلم هاي مستند توليد مي شود و ما هم تلاش مي کنيم کتابي درباره زندگي او در قزاقستان، ترکمنستان و ايران تهيه کنيم. البته در گذشته کتابها و مقالات زيادي درباره زندگي و مبارزات وي با روس نوشته و چاپ شده است.
س: در پايان اگر حرفي با خوانندگان ما داريد بفرماييد؟
ج:  من اولا براي دست اندکاران نشريه اقتصاد گلستان توفيق آرزو دارم و از اينکه به عنوان تنها نشريه استان و ايران براي گفتگو به سراغ ما آمده ايد تشکر مي کنم و براي همه خوانندگان شما سلامتي و سعادت آرزو دارم.
قزاقستان نشريه خصوصي ندارد
 س: لطفا خودتان را معرفي کنيد و درباره کارتان توضيح دهيد؟
ج:  من يسبرگن اينگرباي، روزنامه نگار و مدير مسئول هفته نامه آق کتک آرايي در استان مانقشلاق هستم.
س: آيا تا به حال به ايران سفر کرده ايد و درباره ايران چه مي دانيد؟
ج: اين اولين سفر من به ايران است. اما ايران گذشته را از طريق کتاب هاي سعدي، خيام، فردوسي و حافظ مي شناسم و مي دانم که ايران کشوري بزرگ و با تمدن است. من در اين سفر پي بردم که ايران هنوز هم بزرگ و معروف است و از تمدن و فرهنگ بالايي برخوردار است و من از سفر به ايران و گرگان خوشحالم.
س:  لطفا درباره مطبوعات استان مانقشلاق بفرماييد؟
ج:  من 38 سال است که روزنامه نگاري مي کنم. متولد 1950 هستم. زندگي و تحصيلات اوليه را در شهر کراسنوادسک (ترکمنباشي) ترکمنستان گذراندم. در همان موقع که به مدرسه مي رفتم، در روزنامه محلي که در کراسنودسک به زبان قزاقي منتشر مي شد همکاري مي کردم. بعد دوره دانشگاهي را در رشته روزنامه نگاري در شهر آلماآتا، پايتخت قزاقستان گذراندم. بعد دوباره به کراسنودسک برگشتم و در بخش ادبي همان روزنامه به عنوان سردبير بخش ادبي کار کردم و بعد پس از فروپاشي شوروي در سال 1991 به قزاقستان رفتم و در بندر آق تاو ساکن شدم. من شش سال در تلويزيون کار کردم.
س:  در استان مانقشلاق چند نشريه چاپ مي شود و در چه وضعيتي هستند؟
ج:  در استان ما جمعا17  نشريه چاپ مي شود که اغلب آن هفته نامه هستند و من مدير مسئول هفته نامه آق کتک آرايي هستم. که در آق تاو چاپ و منتشر مي شود، من از سال 2002 ميلادي اين نشريه را به راه انداختم و در حال حاضر چهار نفر کادر اصلي اين هفته نامه است که با دو نفر خبرنگار کار مي کند.
اين نشريه در 1000 نسخه و در چهار صفحه که صفحه اول و آخر آن رنگي و صفحات وسطي آن سياه و سفيد است منتشر مي شود. اين نشريه يک نشريه دولتي است و در آن کشور، نشريه خصوصي نداريم.
س: هزينه و درآمد اين نشريه چگونه است؟
ج:  بابت اين هفته نامه هرسال 2/5 ميليون تنگه که واحد پول قزاقستان است، از بودجه دولتي داده مي شود که هر 120 تنگه يک دلار است. ما با اين پول حقوق کارمندان و خبرنگاران و پول کاغذ و چاپ را مي دهيم و بعد هر نسخه را 20 تنگه مي فروشيم و درآمد آنرا هم صرف کارهاي نشريه مي کنيم. بطوريکه زندگيمان به راحتي از طريق چاپ و نشر اين هفته نامه مي گذرد و ما به غير از روزنامه نگاري کار ديگري انجام نمي دهيم.
س:  نام نشريه چه معني دارد؟
ج:  آق کتک، نام يکي از شهرهاي قديمي استان است و در حال حاضر پرشفشنکه ناميده مي شود و به معني محلي زيبا و سفيد است، اين نشريه مخصوص اين شهر و حومه آن است. شهر پرشفشنکه حدود 120 کيلومتري شمال آق تاو قرار دارد و يک از شهر هاي کوچک در استان مانقشلاق مي باشد. استان مانقشلاق داراي 4 شهرستان است که مرکز آن شهر آق تاو، با جمعيتي حدود 200 هزار نفر مي باشد.
س:  آق تاو تنها بندر ساحلي قزاقستان است، آيا اين شهر رابطه نزديکي با شهرهاي ساحلي خزر دارد؟
ج:  بله، آق تاو تنها بندر ساحلي و صادراتي قزاقستان است و بزودي محل برگزاري جشنواره دوستي ساحل خزر با شرکت مقامات پنج کشور ساحلي شامل روسيه، ترکمنستان، قزاقستان، ايران و آذربايجان خواهد بود. که اين جشنواره دوستي در پائيز امسال برگزار خواهد شد و مردم شهر از هم اکنون در تدارک آن جشن بزرگ هستند.
س:  ايران را چگونه مي بينيد؟
ج:  ايران کشوري بزرگ و قديمي، با تمدن و فرهنگ غني است و براي ما که کشور تازه استقلال يافته هستيم، چيزهاي زيادي براي ياد گرفتن دارد، بنابراين لازم است که رابطه دو کشور گسترش يابد و ما از تجربيات و دانش مردم ايران در زمينه هاي مختلف اقتصادي و کشاورزي بهره ببريم.
س:  و سخن آخر؟
ج:  در پايان من از شما که به سراغ ما آمديد، تشکر مي کنم و برايتان موفقيت آرزو مي کنم. چند نسخه از نشريه شما را به عنوان يادگاري دريافت کردم و در نشريه خود، از طراحي صفحات و مطالب آن استفاده خواهيم کرد

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 6:31 بعد از ظهر |
هيئت قزاقستان در گرگان:قزاق هاي گرگان بخشي از تاريخ ملت و کشور قزاقستان هستند 

 بخش اول

به منظور بررسي و تحقيق درباره تاريخ و زندگي فعلي قزاق هاي ايران، هيئتي از کارشناسان و مورخان جمهوري قزاقستان، در هفته اول مرداد 85 به گرگان سفر کردند. افراد اين هيئت عبارت بودند از:
1- اوتونجي کوشباي، کارشناس ميراث فرهنگي و مسئول بخش تاريخ موزه استان مانقشلاق.
2- يسبرگن اينگرباي، سردبير روزنامه آق کتک آرايي.


3- نياز توپش، مترجم زبان فارسي و استاد دانشگاه آق تاو.
 در بخش نخست اين گزارش نظر خوانندگان را به گفتگويي که با آقاي کوشباي انجام شده است جلب مي کنيم. در شماره هاي آينده خوانندگان با ديگر اعضاي اين هيئت آشنا خواهند شد.
به دنبال ردپاي ارازمحمد تورمحمد،
از چهره هاي ملي قزاقستان در ايران
ع  لطفا خودتان را معرفي کنيد و هدف از سفر به ايران را بفرماييد؟
ظ   من اوتونجي کوشباي، کارشناس بخش تاريخ و ميراث فرهنگي استان مانقشلاق هستم. هدف از سفر به ايران بررسي و تحقيق تاريخ 70 ساله حضور قزاق ها در ايران براي نوشتن کتاب تاريخ معاصر قزاق هاست.
حضور قزاق ها در ايران که 70 سال پيش از دست کمونيست ها فرار کرده و به ايران مهاجرت کرده اند، با فراز و نشيب ها و دشواري هايي همراه بوده و برادران قزاق  ما در آن سال ها سختي هاي زيادي را متحمل شده اند. اين مهاجرت بخشي از تاريخ قزاقستان است و ما به دستور رئيس جمهور قزاقستان در حال تهيه کتاب اين بخش از تاريخ قزاقستان هستيم تا بتوانيم يافته هاي خودمان را به نسل آينده انتقال بدهيم.
ع  مانقشلاق در گذشته يکي از مراکز تمدن و فرهنگ قزاقستان و آسياي مرکزي محسوب مي شود و ما در اغلب کتاب هاي تاريخي به نام مانقشلاق برخورد مي کنيم، لطفا در مورد نام آن و نيز تاريخ آن بفرماييد؟
ظ  بله، امروزه بزرگترين و مهم ترين آثار تاريخي قزاقستان در استان مانقشلاق قرار دارد. در تمام نقاط قزاقستان 25 هزار يادگار تاريخي وجود دارد که نصف آن يعني 12 هزار و 500 اثر تاريخي در استان مانقشلاق است و تا به حال درباره آثار تاريخي اين استان کتاب هاي زيادي نوشته شده است و اما در مورد نام آن بايد بگويم که در سال هاي گذشته اين استان يکي از مناطق بسيار خوش آب و هواي قزاقستان بود و به معني هزار مکان قشلاقي است، با مراتع و چشمه سارها و درختان فراوان است و اين کلمه بيانگر خوش آب و هوا بودن آن منطقه است.
ع  رابطه قزاقستان را با ايران چگونه مي بينيد؟
 ظ  در حال حاضر قزاقستان با ايران رابطه چنداني ندارد، اما فکر مي کنم به خاطر موقعيتي که ايران دارد در آينده رابطه ما با ايران گسترش خواهد يافت. در اين رابطه مراد عوض اف که پسر نويسنده بزرگ تاريخ قزاق به نام مختار عوض مي باشد، در رابطه با لزوم توسعه روابط با ايران کتابي در دست تهيه دارد که در آينده چاپ خواهد شد.
ع  ديدگاه شما درباره تاريخ و تمدن ايران چيست؟
ظ  من درباره تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران قديم مطالعات زيادي دارم و اما از تاريخ جديد ايران هيچ اطلاعي ندارم. مي دانم که ايران از تاريخ و تمدن قديمي و مهم برخوردار بوده است و بدين لحاظ فکر مي کنم در آينده روابط سياسي و اقتصادي قزاقستان با ايران بيشتر خواهد شد.
ع   درباره بندر ساحلي آق تاو در کنار درياي خزر که تنها بندر صادراتي قزاقستان است بگوييد؟
ظ   آق تاو تنها بندر و تنها شهر ساحلي قزاقستان در کنار درياي خزر است و تنها راه مبادلات اقتصادي و فرهنگي بين پنج کشور ساحلي از طريق درياست. من فکر مي کنم که در آينده ارتباطات سياسي، اقتصادي، فرهنگي بين کشورهاي ساحلي توسعه خواهد يافت. اين نکته را هم اضافه کنم که در حال حاضر آق تاو مرکز استان مانقشلاق است و از 350 هزار نفر جمعيت استان حدود 165 هزار نفر آن در بندر آق تاو زندگي مي کنند. اين بندر نبض اقتصادي و تجاري جمهوري قزاقستان است. البته در سال هاي گذشته به اين بندر توجه زيادي نشده، اما بعد از استقلال قزاقستان اهميت اين بندر دوچندان شده و وضعيت مردم آن نيز به نسبت بهتر شده است.
ع آيا هدف از سفرتان فقط بررسي اوضاع تاريخي قزاق هاي ايران است؟
ظ  البته ما هدف ديگري هم داريم و آن بررسي وضعيت خانواده و بستگان مرحوم ارازمحمد تورمحمد، يکي از چهره هاي ملي قزاقستان است که وي در زمان رضاشاه از دست روس ها فرار کرده و به ايران مي آيد و بعد توسط ماموران روسي در ايران دستگير و در ترکمنستان تيرباران مي شود، ما در حال حاضر درباره حضور وي در ايران تحقيق مي کنيم و با خانواده وي که در بندرترکمن زندگي مي کنند، گفتگو کرديم و اطلاعات گرفتيم.
ما قصد داريم در سال 2006 براي تجليل از آن مرد بزرگ تاريخ معاصر قزاقستان و دانشمند معروف و روحاني بزرگ به مناسبت يکصدوبيست و پنجمين سال تولدش جشن بزرگي در سطح قزاقستان برگزار کنيم و در اين رابطه کتاب جديدي را بر اساس يافته هاي خود در ايران، تنظيم و چاپ کنيم.
 ع در اين سفر گرگان را چگونه ديديد؟
ظ گرگان شهري بزرگ و زيباست، و مردماني مهربان و مهمان نواز دارد. قزاق ها از زندگي در اين شهر راضي هستند. ما در اين چند روز فرصت گردش کردن و ديدن نقاط زيباي شهر گرگان را نيافتيم و همه اش در حال تحقيق و بررسي کارمان بودم. با اين وجود فکر مي کنم که اين سفر برايمان پربار خواهد بود.
ع  از شرکت شما در اين گفتگو تشکر کرده و برايتان توفيق و سلامتي آرزو دارم.
ظ  من هم از شما و ديگر دست اندکاران نشريه اقتصاد گلستان که اين گفتگو را انجام داديد تشکر مي کنم. اگر اين گفتگو را چاپ کرديد برايمان بفرستيد که خوشحال خواهيم شد.

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 6:29 بعد از ظهر |
قوم قزاق، از اقوام قديمي آسياي مركزي مي باشد. در طول تاريخ، فراز و نشيب هاي گوناگوني را طي كرد تا در مرحله اي از بالندگي فرهنگي، ادبي؛ ادبيات مكتوب اين قوم نيز شكل گرفت. شناخت تاريخ، فرهنگ و ادبيات اين قوم ديرپا و سلحشور براي ايرانيان حائز اهميت فراوان است. نام قزاق در استان گلستان نامي آشناست ليكن اين شناخت فاقد درك عميق از ويژگيهاي فرهنگي، اجتماعي و خاصه هاي قومي آنان است. مي دانيم كه قزاق عنوان هنگهائي بود كه در امپراتوري تزاري گارد سلطنتي از آنها تشكيل مي يافت و در سركوبي شورشيان بي مضايقه عمل مي كردند. اين افراد از بين قومي انتخاب مي شدند كه مثل قزاقهاي ترك تبار از اردوي زرين جدائي اختيار كرده و زندگاني مستقلانه داشتند. شباهت موضع و نحوه معيشت آن يهوديها به وضع و شيوه حيات همسايگان تركشان موجب اطلاق عنواني مشابه شده است. استقلال طلبان ترك، قزاق ناميده شدند و جدائي طلبان اسلاو به كايساك (كاساك) موسوم گرديدند. وقتيكه هنگهاي نمونه روسي مورد توجه ناصرالدين شاه قاجار در حين عبورش از روسيه، ضمن سفر به اروپا، واقع شد، بنا به درخواست وي، واحدهائي از آنها در ايران نيز بوجود آمد كه خشونت و قساوتشان در عمليات سركوبي شورشيان و انقلابيون معروف خاص و عام است.


استقرار حكومت كمونيستي با مصائب بسيار زيادي همراه بود . بين سالهاي 1959 ـ 1926 تلفات سنگيني در نتيجه اشتراكي كردن اجباري اموال بر دامها و جمعيت قزاق وارد آمد. بنا به حكايت مدارك گوناگون، نيمي از نفوس دچار هلاكت شده و تعداد بسياري از مردم به كشورهاي همجوار همچون چين، مغولستان، افغانستان، تركمنستان و ايران كوچيدند. از جمله حدود پانصد خانوار از قزاقهاي ساكن استان منقشلاق (مانغيستائو)، واقع در غرب قزاقستان (ساحل درياي خزر ) در سال 1313 هجري شمسي از طريق تركمنستان به ايران پناه آوردند. از علل عمده اين آوارگي ستمگريهاي شديد رژيم كمونيستي، مخصوصاً در دوران استالين بود كه ايادي وي با افراط گريهاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي نظام معيشتي ديرينه مردم را از هم پاشيده موجبات نفرت عمومي را فراهم آورده باعث فقر و فلاكت بسيار و وقوع قحطي مرگبار شدند. در نتيجه، بنا به اقرار مقامات مربوطه، تقريباً سه ميليون (به عبارت ديگر نيمي از جمعيت قزاق) يا دچار هلاكت شدند و يا به ممالك ديگر پناه بردند. قزاقهاي پناهنده به ايران ابتدا در بين تراكمه دشت گرگان و شمال خراسان سكونت اختيار كردند و با از سرگذراندن چندين سال فقر و فاقه سخت، بتدريج با اشتغال به زراعت و امثال آن امرار معاش نمودند. آنان به مرور زمان در شهرهاي گنبد قابوس، گرگان و بندرتركمن گرد آمده محله خاص خود را برپا كرده اند. آنان ابتدا مخصوصاً از سوي تركمنها، بليش ناميده شده بودند كه به معني آشنا مي باشد. در حال حاضر قزاقها، عموماً به همان نام اصلي خود مورد خطاب قرار مي گيرند. در اوايل حكومت رضاخان، قزاق ها با آمدن به تركمن صحرا، سكونت در شهرهاي گنبد كاوس، گرگان و بندرتركمن با اهالي اين منطقه مألوف و مأنوس گشتند. آنان در مدت 60 سال به اصالتهاي قومي خويش پايدار ماندند، از قضاي روزگار، قزاقها نيز مثل ديگران طعم بيگاري را از دست رضاخان ميرپنج قزاق چشيدند و به همين خاطر عده اي از مهاجرين، ظلم شوروي را بر جور پهلوي ترجيح داده در گيرودار اشغال اين مناطق توسط متفقين به همراه سربازان ارتش سرخ به قزاقستان باز گشتند.


آمار دقيقي از جمعيت قزاق جمهوري اسلامي ايران در دست نيست. جمعيت شناسان قزاقستان جمعيت قزاقها را در سرتاسر جهان ده ميليون نفر اعلام داشته و مي گويند از اين تعداد حدود سه ميليون در خارج از قزاقستان سكونت دارند و با اغراق تمام ادعا شده است كه حدود پانزده هزار قزاق در ايران اقامت دارند وليكن احتمالاً قريب هفتصد الي هزار خانوار در سه شهر گنبد كابوس، گرگان و بندرتركمن با جمعيتي حدود چهار تا پنج هزار تن سكونت دارند. از جهت ديگر استقلال كشور قزاقستان در دهة اخير و روابط همه جانبة سياسي، اقتصادي و فرهنگي با ايران پديده اي نوظهور و قابل توجه مي باشد. البته جهت تعميق اين روابط شناخت متقابل از اولويت ويژه اي برخوردار است. در يكي دو سال اخير حدود يكصد خانوار، پس از استقبال جمهوري تازه استقلال يافته قزاقستان، مبادرت به بازگشت به وطن اجدادي خود نموده اند. از خصوصيات عمده جمعيت قزاق جواني آن است. در واقع تقريباً نيمي از مهاجرين قزاق به سبب شرايط نامساعد اجتماعي و اقتصادي ايران در هنگام مهاجرت به ايران تلف شدند و به همين لحاظ خانواده هاي فعلي قزاق بالنسبه پر اولاد مي باشند. عليرغم احترامي كه به ريش سفيدان قزاق گذاشته مي شود، ايشان به علت محروميت از آموزش و پرورش رسمي، به خاطر اشتغال به تأمين امرار معاش خانواده، روز به روز از نفوذ معنوي خود بر نسل جوان محرومتر مي گردند. اكثريت قريب به اتفاق جوانان، مخصوصاً پسران، از تحصيلات متوسطه برخوردارند. عده اي نيز فارغ التحصيل مدارس عاليه و دانشگاه ها بوده به عنوان كارمند اداري، دبير، آموزگار، بهيار و پزشك يا ساير خدمات مشغول كارند. نسل ميانه كه پس از سكونت قزاقها در حومه شهرهاي مذكور به حمل و نقل توسط ارابه و گاري اشتغال داشت در حال حاضر داراي انواع كاميون باري بوده و از اين طريق شخصاً يا توسط فرزندان خود امرار معاش مي كنند. زنان نيز با خانه داري و هنرهاي دستي به اقتصاد خانواده كمك مؤثري مي نمايند. دختران تحصيلكرده نيز رو به افزايش اند.


با اينهمه آنچه دلها را آزار مي دهد احساس نوعي عدم حمايت از فرهنگ اصيل قزاقي است. به عنوان مثال زبان قزاقي بتدريج به فراموشي مي رود. آداب و رسوم خاص قزاق كمتر مراعات مي شود. باري اگر قزاقها با ادبيات ملي خود آشنا بودند، مي توانستند يكي از مؤثرترين وسائل ابلاغ پيام نظام جمهوري اسلامي به مسلمانان و ساير اتباع گوناگون جمهوري تازه استقلال يافته قزاقستان باشند كه اتفاقاً تشنه دريافت پيغامهاي جديد جهت شناخت راه نجات خويش در دنياي پر تلاطم فعلي هستند.

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 6:23 بعد از ظهر |

 

 

پاييز در قبيله آباي

 

 خزان

 

آسمان پوشد مهيب ابري چو خاکستر

 

خزان گشته زمين مه راست بستر

 

نمي دانم که از سيري است يا از سرما

 

کرّه در دو ايلخي شوخ و ماده اش در فر

 

نيست در بين همچون پيش مريم و سبزه

 

طفلي ندود پربانگ ‘ برنا نکند خنده

 

رنگ باخته چنان چون پير و زالي سائل

 

درختان و جگن ها بي برگ گشته

 

يکي  پوست در جوش دباغي مي زند بر هم

 

ژنده پوشي است خود با دلي پرغم

 

ريسانده نخ گوله ها را به مادرشوي

 

زن هاي جوان وصله خيمه ها کنند سرهم

 

چو برگردند غاز و درنا بدين جانب صفان بسته

 

در اين پايين روان بيني شترها را جلال بسته

 

ببيني هر آئول را در اين موسم دل افسرده

 

نه گردش هست ‘ نه بازي و نه هيچ خنده

 

پيرو زالند کز کرده ‘ بچه هايند در لرزه

 

چون روي  صحرا در اين سرماست دلش مرده

 

نايافته هيچ استخواني يا ته مانده شوربايي

 

سگ ها زهر خانه از پي موش به دررفته

 

چراگاه ها بفرسوده ‘ حوالي بي علف باشد

 

باد وزان از خس و خاشاک مهي پاشد

 

قزاق ‘ لعنت   برسمش  باد ‘ از ترس دوده

 

آتشي نيفروخته خانه اش سرد همي مانده

 

1- آئول هاي غير کشاورز ‘ موقع دريافت قلعه از آئول هاي کشاورز ‘ برپشت شترهاي 

 

 بي بارشان جل مي بندند.

 

2- آبادي عشاير نشين

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 12:7 بعد از ظهر |

توضيحى كوتاه درباره آداب و رسوم و منش ملى

ملت عبارتست از سطح عالى اتحاد اجتماعى، اخلاقى و قومى مردم كه در طول تاريخ شكل مى گيرد: براى تشكيل يك ملت ضرورى است كه جمع انسانهاى مشمول آن داراى شرايط مادى زندگى، سرزمين، اقتصاد، زبان، فرهنگ، اوضاع و احوال اجتماعى و اخلاق مشترك باشند.

بين روحيه ملى و فرهنگ ملى آن رابطه حياتى وجود دارد. ويژگيهاى خلق و خوى ملى از انواع فرهنگهاى ملى نمايان مى گردد. روحيه ملى داراى سه بخش مى باشد: احساس ملى، آداب و رسوم ملى و منش ملى.

احساس ملى همانا ابراز عشق و علاقه به زادگاه، سرزمينى كه در آن بار آمده، زبان مادرى و آداب و رسوم ملى است. احساس ملى براستى تحفه خاصى است كه محيط انسانى به نماينده آن عرضه مى دارد و شفاها ً قابل  بيان است. همچنين آداب و رسوم ملى  باعث بيدارى احساس ملى مى شود. مثلا ً كسى  - از قزاقها - نمى تواند در مقابل صحنه مشاعره شاعران و نواى ساز خنياگران و مبارزه كشتى گيران بى تفاوت ماند. بنابراين آواى شعر و آواز و ساز موسيقى از وسائل تربيتى است كه احساس ملى را برمى انگيزد. تهيه غذاهاى ملى و عرضه آنها به مهمانان عزيز نماينگر افتخار ملى مى باشد. در عين حال اين از نشانه هاى خاص تهيه خوراكهاى هر ملت بشمار مى رود. ظهور آداب و رسوم ملى به شكل گيرى ملت وابسته است. طبق مدارك علمى، مى توان گفت كه براى اولين بار، ملت قزاق در قرون 13- 14 ميلادى پديدار شده و از همان زمان بسيارى از آداب ورسوم و عرف و عادات قزاق شكل گرفته و توسعه يافته است. الگوهاى پيشرفته آن از نسلى به نسلى ديگر انتقال پذيرفته و به دوران ما رسيده است.

البته هر قومى واجد آداب و رسوم ، عرف و عادتهاى ويژه خود بوده و به مثابه نشانه خاص آن مردم همچنان نگهدارى مى شود.

آداب و رسوم ملى يك فرآيند تاريخى كهن مى باشد. بسيارى از آداب و رسوم قبل از تشكيل يك ملت به ظهور پيوسته و به همين سبب براى چندين ملت حائز اهميت مشترك مى باشد. مثلا ً رسم « آسار» از رسوم مشترك و بسيار ديرينه قرقيز، قزاق، ازبك، تاجيك و تركمن مى باشد.

رسم و سنت طبق  نحوه معاش، باور و اعتقاد و جهان بينى اقوام به وجود آمده، شكل گرفته و از نسلى به نسل بعد انتقال يافته، تغيير پذيرفته و شكل نو مى گيرد. از آداب و رسوم آنچه با روابط جديد اجتماعى ناسازگار باشد نابود مى شود و آنچه براى زندگانى ضرورى باشد، تكامل يافته و به معناى جديدى دست مى يابد. مثلا ً ، قزاقها در زمان جنگاورى گوسفندى را كشته، نيزه خود را در خون آن فرد برده با يكديگر قسم خورده و هم پيمان شده و  خائنان را لعنت مى كردند. سپس به لحاظ تكامل اجتماعى رسم سوگند كاملا ً از ميان رفته است. يا اينكه امروزه برگزارى جشنهاى نقره اى و طلايى زن و شوهران كهنسال از انواع آداب و رسومى بشمار مى آيد كه اهميت تربيتى تازه اى يافته است.

وجوه مشترك آداب و رسوم با پيوندهاى بين ملل رابطه اى وثيق دارد. آداب و رسومى در هيچ قوم و ملتى وجود نتواند داشت كه بى نظير و منحصربه فرد باشد. وجود و هويت ملى پديده اى پايدار است كه از منش آدمى و رفتارش نمايان مى گردد. منش ملى با خونگرمى خاص آن ملت، روحيه و سجاياى روحانى ايشان تشخّص يافته و نمايان مي گردد. مثلا ً اگرخلق و خوي قومدوستي ، صفاي دل و مهمانپذيرى خاص قزاقها باشد،نرمخوئى و ظرافت، خوش زبانى و رسم گرائى ويژه ازبكها بشمار مى رود.

آداب و رسوم قزاق را مي توان به سه گروه تقسيم كرد:

          1- آداب و رسوم تربيت كودكان.

          2- آداب و رسوم معيشت.

          3- آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى.

عرف و عادت مربوط به تربيت كودكان عبارت است از رسم و آدابى كه از مراسم تولد يك نوزاد ( شيلده خانه، مژدگانى، نامگزارى، به گهواره گذارى، چله، زبان آموزى، بر اسب نشانى، ختنه سوران و غيره ) شروع شده و نحوه آماده نمودن دختر و پسر براى ازدواج، زندگى اجتماعى و اشتغال و امرارمعاش را شامل مى شود.

آداب و رسوم راجع به معشيت شامل چادر نمدى، اثاثيه، اغذيه و البسه ملى، آموزش مشاغل همچون دامدارى، زراعت، شكار، ماهيگيرى و باغبانى است.

همچنين آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى عبارتند از آئول ( آبادى ) قزاق، خويشاوندى قزاقهاى آئول، زبان آورى، آلات موسيقى ملى قزاق، ازدواج و تشكيل خانواده، مهمان نوازى، برگزارى جشنهاى ملى و قومى، مراسم تشييع جنازه.

*     *     *

+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 12:2 بعد از ظهر |
قزاقها مى گويند: « درخانه بى گهواره بركت نيست ». گرچه زوجهاى جوان به مسأله بچه چندان اهميتى نمى دهند، قدمهاى نو عروس، رفتار و خلق و خوى او از چشمان مادر شوهر مجرب دور نمي ماند. مادرانى كه آرزومند بوسيدن نوه و افزايش نسل خود مى باشند اگر عروعشان به زودى حامله نشود دچار نگرانى مى گردند: حال اگر عروس بدون تأخير زياد آبستن شود، مادر شوهرش او را تحت مراقبت و غم خوارى قرار مى دهد. غمخوارى از زن حامله مراقبت از زوجهاى جوان، آموزش معلومات خود و ارائه مشورتها از وظايف مادر شوهران بشمار مى رود. مخصوصا ً مادرى كه متوجه آبستنى نوعروسى شده باشد او را تحت مراقبت گرفته و شروع به اعمال تدابيرى جهت حفاظت از بلايا و چشم زخم ها مى كند. زنان خويشاوند و اهل محل را گرد آورده جشن « قورساق » ( بطن - شكم ) را برگزار مى نمايد. زنانى كه در آن جشن گرد آمده اند بر زن آبستن هداياى خود را نثار كرده و دعاى خير مى خوانند. آنان از پند و اندرز مضايقه نمى نمايند. مادران پر تجربه به او مى فهمانند كه يك تا يك ماه و نيم پس از حاملگى ويار شروع شده و در آن موقع علائم دل بهم خوردگى، سرگيجه و استفراغ ظاهر خواهند شد. همچنين تذكر داده مى شود كه با پنج ماهگى ، جنين حركتهاى كوتاهش آغاز شده و بايد در آن موقع بار سنگين برنداشته؛ انواع اغذيه را خورده و نظافت رعايت گردد. براى جلوگيرى از چشم زخم از ملاها دعا گرفته و تعويذ را يا بر گردن آويخته مى شود و يا به قسمت پايينى گريبان با هفت سنگ كوچك مى دوزند. نوعروس آبستن را شبها به بيرون يا حياط خلوت نمى فرستند و در خانه تنها نمى گذارند. آنان گمان مى كنند كه در چنان جاهائى جن و پرى و شياطين رفت و آمد مى كنند. اين اعتقاد برقرار شده است كه از شرارت آنان زن حامله وحشت كرده و دچار بيمارى مى شود. رسم گذاشتن چاقو و تبر زير سر حامله و يا آويختن دندان گرگ و چنگال عقاب از خيال ترس جن و پرى بوجود آمده است. بنا به باور بسيار رايج قزاقها، زن آبستن نبايد گوشت شتر بخورد. باور مى شد كه اگر زن حامله در هنگام آبستنى گوشت شتر بخورد دوازده ماه حامله خواهد ماند. چنانچه به علل زيست شناختى زايمان به تأخير مى افتاد، زن آبستن را از پهلو يا جلو شتر عبور مى دادند و فكر مى كردند كه وضع حملش را تسريع خواهند كرد. با شروع درد زايمان زنان بزرگسال آبادى جمع مى شوند. در اطاق طنابى كشيده، از زن زائو مى خواهند كه از آن آويزان شود. كمربند زائو را باز مى كنند تا امكان زايمان راحت فراهم شود. اگر درد زايمان بدرازا بكشد براى اينكه بى حال نشود به او شورباى چرب مى دهند. ظروف و كيسه هاى موجود در اطاق باز شده و دهان شكمبه اى را كه عمداً سوزن زده اند باز مى گردد. دود كردن ( آرشا ) و گوگرد، كوبيدن بر لگن، روى اشياء سرخ وسبز و آينه را پوشاندن و غيره براى گريزاندن جن و شيطان اختصاص دارد. وقتى كه چنين اعمال در تسريع زايمان بى اثر باشد، شكم زائو را يكى از زنان قويدست مى كشد و بچه را به پايين مى راند. حال اگر سر بچه كج قرار گرفته باشد، پبرزنان مجرب آن را درست كرده و شكم زن را با دنبه گوسفند چرب مى نمايند. اگر اين اعمال نيز در زايمان تأثير نكند، براى گريزاندن جن ( مارتو ) شمشير را نيز از نيام درآورده بالاى سرزائو مى رقصانند، پر جنبه را آورده، در كنار خانه اسبى نر بسته و به شيهه وادار مى كنند، مردان وارد اطاق شده دامن هايشان را با دو دست خود تكان داده و بزرگترها آياتى از قرآن مى خواستند، جوانترها اسلحه خود را به سر و صدا انداخته و تفنگ شليك مى كنند وليكن زنها بر آتش نمك پاشيده اطاق را بهم مى ريزند و حتى گاهى شلاق بر پشت زائو مى زنند. بهرحال براى راندن جن ديرى و زايمان زائو تلاش مى نمايند. گاهى شمنها با قيوز آهنگ نواخته بر زن آب پاشيده و دعا مى خوانند. ممكن است زن از وحشت اينگونه رفتارها سقط جنين كند. برخى مواقع اين همه بى تأثير بوده و زنان نتوانسته اند وضع حمل كنند و با عذاب سرزار رفته اند. سعى مى شود كه نگذارند زنان نازا به زنهاى در حال زايمان نزديك گردند. پس از تولد نوزاد برداشتن او از روى زمين به يكى از زنان مسن كه زياد زاييده باشد محوّل مى شود. آن زن بايد به خاطر همدلی، خوش خلقی و منش خوب خود مورد پسند خانواده باشد. زيرا تصور مى شد كه هركس اول باربچه راازمين بردارد به او شبيه خواهد شد. آن زن پسر يا دختر بودن نوزاد را تشخيص داده، مژده مى خواهد و انف را با تبر با زرد پى مى بندد. چنين زنى تا زائو سر پا شود، 4 تا 5 روز كار آن خانه را انجام داده و از نوزاد و زائو پرستارى مى كند. ماما براى زن به عنوان « قالجا » گوسفندى را سر بريده، نوزاد پيراهن مخصوص « ايت كويله ك » مى پوشاند. پس از زايمان ، وقتيكه جفت نوزاد افتاد آن را پاكيزه نموده، دور از چشم ديگران، با دقت در جائى كه مردم پا نمى گذارند دفن مى كند، زائو را ششتشو داده مى خواباند و براى گرم نگه داشتن خانه، خوردن شورباى تازه و كسب انرژى او امكان فراهم مى سازد. يك سال بعد كه نوزاد آماده راه رفتن مى شود. ماما گوسفندى را ذبح كرده، پيراهنى آورده، از پدر و مادر نوزاد دلخواه خود را خواسته و مى گيرد. به اين كار، قزاقها « قالائو » مى گويند. جشن و مراسم مربوط به تولد بسيارند. اولين آنها « جارس قازاق » است. زيرا در اين مورد ملاحظه، توقف و حد و اندازه وجود ندارد. قازان (دیگ )در هر خانه چند جا بار مى شود. اگر نو عروس بسلامت زايمان كند، از آش او اهالى آبادى، خرد و كلان، مرد و زن همگى چشيده، گوشت خورده و شوربا ميل مى كنند. يكى از آداب و رسوم مربوط به تولد « شلده خانا = چلّه خانه» مى باشد كه بلافاصله پس از « جارس قازان » برگزار مى شود. آنرا بعضى جاها « شلده ليك كُوزه تو انتظار چلّه» هم مى گويند. « شلده خانا » از اين اعتقاد دينى ناشى شده است كه زائوي تنها را از جن و پرى محافظت نمايند. پس از غروب آفتاب براى اينكه تا سپيده دم بيدار مانده از زائو و نوزاد نگهدارى كنند، سه شب آواز خوانده ترانه سروده و با رقص و با آهنگ و خوشى سپرى مى كنند. سپس اين رسم به شبهاى خوش جوانان تبديل شده كه به تولد نوزاد اختصاص دارد. جوانان تا بامداد انواع بازيهاى ملى را بازى كرده، آواز خوانده، آهنگ مى نوازند و معما و نغزگوئى مى كنند. در حاليكه جوانان مشغول تفريح و شادمانى هستند، زنانى كه عهده دار آشپزى و سفره دارى « شلده خانا » مى باشند، از اينكه نتوانسته اند از گوشت گردن مالى كه براى « قالجا » ذبح شده است چيزى بخورند گله و شكايت مى نمايند. زيرا همه زنها ذاتا ً طالب بچه اند. بدين سبب آنان خوردن گوشت گردن چنان مالى را شگون مى شمارند تا مثل همين زن به راحتى زايمان كنند. براى اينكه گله اى نشود يك زن ماهر از گوشت دوازده مهره گردن به همه زنهاى جوان سهم مى دهد. مهره اى را كه گوشت آن خائيده شده است به تركه اى كشيده و بالاى خانه آويخته مى شود. اين رسمى است براى اينكه گردن نوزاد زودتر محكم شود. در عرف و عادات قزاقها تولد پسر را بخت يا اقبال شمرده و مى گويند :« برآنكه پسر زائيده آفتاب تابيده است». زيرا پسر صاحب خانه و باعث تداوم خانواده بشمار مى رفته است. رسم شده است كه اگر زنى چندين دختر بزايد ،با آرزوى پسر شدن آخرين نوزادش ، بر دختر بچه اسمهائى مثل « اولبولسون=پسر باد » و « اولتوغان =پسرزاد» مى گذارند. سويونشى ( مژده ): تولد نوزاد، مخصوصا ً پسر، براى اعضاى خانواده، پدر و جد ودائيهاى او باعث شادمانى بزرگى بوده است. وقتيكه پدر و جدّش براى امرار معاش بدنبال مال يا شكار مى رفت، سوار بر اسب زين كرده و براى مژده خواستن در صحرا به استقبال او مى رفتند. به عنوان مژده هر آنچه را كه مژده خواه طلب مى كرد مى دادند. اين امر اگر قبل از هر چيز جبران زحمت آورنده خبر خوش بود ثانيا ً نشانه خويشاوندى بشمار مى رفت.حتّي مشاهده شده است كه برخي آقايان لباس تن و زره و آلات جنگى يا اسب زير پاى خود را به عنوان مژدگانى به فرد خوش خبر هديه داده اند. اين آداب و رسوم غالبا ً به افتخار تولد پسر پس از محروميّت از فرزند برگزار مى شد. هنگام تولد فرزند، كسى كه براى طلب مژده به استقبال پدر، جد و يا دائى ها آمده است، در مورد پسر با عبارت « آت اوستار= اسب نگهدار» و درباره دختر با عبارت « قرق جتى = چهل و هفت » خبر مى داد. عبارت اخير جلوه اى از اعتقاد مربوط به شيربهاى دختر و تعلق او به « اقوام ديگر= جات جورت » مى باشد. ف. اونقارسنووا، شاعره برجسته قزاق، در شعر خود به نام «بابام قزاق» اين رسم را چنين تصوير مى نمايد: بابام قزاق اى بسا كودكان را ببوسيد، آرزويش آن بوده است جانشينى بيابد. بانگ پسر از خانه چنانچه او بشنيد، شتر كشته بهرجشن اسب خود را بتازد. يا اينكه در منظومه « قوزى كورپش – بايان سُولو » وقتيكه پيرزن الكن براى مژده گرفتن از قاراباى مى گويد: خان قاراباى،كسي نيست ازجنابت خوشبختتر، بياد آور، شكركنان، خداوند را بى همسر. از ضجه اش توبودى پيوسته در انتظار، بانوى تو بزاده چون مهر و مه يك دختر... در عمر تو چراغى است همانا او فروزان، گربدهى اسبت را به اين الكن چه بهتر! قاراباى دنيا پرست كه از دخترزائى زنش خشنود نبود، بجاى مژدگانى دادن، پيرزن را با تازيانه هفت تاب دندانه دارش زير كتك گرفته و سرش را مى شكند. شاعر بدين وسيله خسّت قاراباى سياه دل، خشن و بى رحم را آشكار مى سازد. نشان دادن نوزاد به جد، دائى و يا پدرش و گرفتن « كورومدك = رونما » رسمى است كه از دير زمان در بين مردم رواج يافته است . جدّى كه از بدست گرفتن فرزند غرق شادى شده است، با اين عبارات: اى اميد حقّ من، آى اميد پاك من! اى ساعد نوباوه ام ، چون عسل. آباديت پر بباد ، اى ساعدم ،ازحشم! بگفته جدّ خود،اي ساعدم ، كن عمل! اي اميد حقّ من،آي اميد پاك من! اي ساعدم مي باشد اين نياي تو كهن، خودت برو،اي ساعد،هيزم ها راجمع بكن! سحرگهان برخاسته ، بدون هيچ كاهلي، برف روبيده سعي بكن... درحقّ او دعاي خير نموده پيشاني او را مِي بويد.براي م‍ژدگاني بر اسب نشاندن ويا شاپان=خلعت پوشاندن رسمي قديمي است. نامگذاري نوزاد: ادامه دارد
+ نوشته شده توسط جولای شادکام( بگي ) در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 11:56 قبل از ظهر |

JavaScript Codes
JavaScript Codes JavaScript Codes
New Page 2

Use Advanced Search

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
New Page 2

This free script provided by webloger site

New Page 5

JavaScript Codes
JavaScript Codes