|
قزاق ها را در استان گلستان همه مى شناسند. مردمانى با چشمانى كشيده، سينه اى فراخ و رويى گشاده. مهاجرانى كه ۸۳ سال پيش از كشورشان يعنى قزاقستان به ايران آمده و سال هاست كه در شهرهاى بندرتركمن، گرگان و گنبد سكنا گزيده اند. مردمانى صلح جو، آرام و دوست داشتنى كه در شهرهاى گلستان در محلاتى كه به قزاق محله شهرت دارد به دور هم گردآمده و زندگى مى كنند.
قزاق محله جاى مشهورى در گرگان است. خيابانى كه هسته مركزى جمعيت قزاق است. خيابانى معمولى مانند ديگر خيابان هاى شهر. تنها تفاوتى كه در اين محله به چشم مى آيد ديدن افرادى شبيه اقوام زردپوست با چشمانى تنگ است كه لباس هاى سنتى، كلاه هاى سه گوش و جليقه هاى كوتاه برتن دارند. در اين خيابان مسن ترها بعضاً زير سايه ديوار خانه ها مى نشينند و با كلاه هاى سه گوش و ريش هاى سفيد باريك نشان مى دهند كه بزرگان قوم قزاق هستند.
بيشتر آنها در كنار مسجد محله يعنى مسجد «ابوحنيفه» كه در سال ۱۳۱۸ خورشيدى بنا شده دور هم گرد مى آيند و حكايت روزگاران گذشته را مرور مى كنند. دهه ۲۰ميلادى را كه پدران و مادرانشان در نابسامانى هاى اقتصادى و آشفتگى هاى اجتماعى، قزاقستان را ترك كردند. زمانى را كه وحشت دستگيرى به دست بلشويك ها در ميان قزا ق ها سايه افكنده و از سويى خشكسالى با پنجه هاى سياه خود بر سرزمين شان چنگ انداخته و آنها را ناگزير از كوچ ساخته بود.
پس از مدتى گروهى از طايفه و گاه تمام افراد رحل سفر بستند. برخى از آنها با مقدارى پول، تكه اى جواهر، چند دام باقيمانده و برخى با دستان خالى به راه افتادند. گروه كثيرى از قزاق هاى پياده به سوى كشورهاى همسايه حركت كردند. اين كوچ جانفرسا و دردناك را همه به پايان نرساندند. عده بسيارى از گرسنگى و بيمارى جان سپردند. آنهايى كه باقيماندند به افغانستان، تركمنستان و ايران رفتند. ريش سفيدان قزاق هنوز خاطره خواهران و برادران كوچك خود را به ياد دارند كه در بين راه و در مرز قزاقستان به خاك سپرده شدند.
پيرمردان امروز از كودكانى مى گويند كه مادرانشان به علت نداشتن شير و غذا آنها را در ميان سنگ ها به جاى گذاشتند تا مرگشان را به چشم نبينند. مرگى در تنهايى و حداقل دور از دسترس درندگان. آنها روزهايى را به ياد مى آورند كه يك خانواده مجبور بود فقط با يك مشت گندم روز را به شب آورد. داس مرگ چنان خرمن زندگى ها را درو مى كرد كه از بعضى طوايف و خانواده ها تنها يك يا ۲نفر باقى ماندند.
قزاقان سكنا گزيده در ايران همه متعلق به اردوى كوچك از منطقه منقشلاق قزاقستان هستند. اينان كه كوچ سختى را پشت سر گذاشته، با جنگ و گريز از دست ارتش سرخ گريخته و از تركمنستان گذشته بودند، بيشتر دامدار بودند كه باتوجه به از دست دادن دام ها، امكان ادامه همان شيوه معيشت براى شان فراهم نبود، اما كسانى كه تجربه كار در راه آهن شوروى يا به طور كلى امور فنى را داشتند از شانس بيشترى براى پيداكردن كار و گذراندن زندگى برخوردار بودند.
عده اى نيز به ساختن ابزارها و وسايلى پرداختند كه فن و فرهنگ استفاده از آن را در زندگى گذشته خود تجربه كرده بودند. ابزارهايى چون شانه قالى يا ارابه چهارچرخ. از اين رو آتش روشن كوره هاى آهنگرى قزاقان صنعتگر نه تنها موجب گرمى اجاق خانه آنها شد، بلكه به امرار معاش و كسب روزى ديگر قزاقان نيز كمك بسيارى كرد چنانكه بسيارى از آنها به ارابه رانى مشغول شدند. اين عده در ادامه كار خود اكنون صاحب وسايل نقليه پيشرفته تر چون مينى بوس وكاميون هستند.
گروه هاى قزاق واردشده به ايران ابتدا در روستاهاى اطراف بندرتركمن، گنبد و گرگان مى زيستند، اما با رشد نسبى وضع اقتصادى، قزاق ها به فكر تشكيل اجتماعات بزرگتر و زندگى در مناطق شهرى افتادند، شايد مهم ترين عامل در اين تصميم گيرى اقليت بودن آنها و احساس هميارى و حضور هموطنان خود بود. در سال هاى دهه ۳۰ اين تصميم تحقق پيدا كرد و قزاق ها از روستاهاى محل سكونت خود به نزديك ترين شهرها كوچيدند و به اين ترتيب در اواخر دهه ۳۰ در بندر تركمن، گرگان و گبندكاووس محلات قزاق نشين پديد آمد.
محلاتى كه قزاقان اهل سنت را در خودجاى داده است امروزه ديگر در وسط شهرها واقع شده و آنها مانند ديگر مردم شهر به كارهاى مختلف از كارگرى گرفته تا طبابت مشغولند. قزاق تبارانى كه با شناسنامه هاى ايرانى خود به كشورى كه پدرانشان به آن پناه آوردند عشق مى ورزند. هر چند از دهه گذشته مهاجرت به قزاقستان شروع شده اما بسيارى ايران را وطن خود مى دانند. «سخى بابق» يكى از قزاقان گلستانى در اين مورد مى گويد: من خود را يك ايرانى مى دانم. متولد گرگان هستم و هر چندكه نژادم قزاق است اما به ايران عشق مى ورزم.
وى مى افزايد: پدران ما از سال ۱۹۲۳ بعد از انقلاب بلشويكى كه منجر به تصرف اموال مردم شد مهاجرت كردند و چون اعتقادات مذهبى داشتند كشورهاى اسلامى را برگزيدند به اين سبب قزاق ها اكنون به غير از ايران در كشورهاى مختلف نظير عربستان، مصر، كويت، اردن، تركمنستان، تركيه و افغانستان پراكنده هستند.
«على بيگى» از اهالى قزاق محله هم مى گويد: پدر من ۱۵ ساله بوده كه به ايران آمده. من ۶ بار به قزاقستان رفته ام و با كاميون بار برده ام و بستگان نزديكم را كه در آنجا زندگى مى كنند ديده ام ولى باز برگشتم. ما ايرانى هستيم و اينجا وطن ماست. درست است پدرانمان قزاق بودند ولى ما اينجا بزرگ شديم. كسانى هم كه مى روند طاقت نمى آورند و برمى گردند. بعضاً جوان ها فشار مى آورند كه برويم ولى باز برمى گردند.
نصيبه شادكام خانمى ۵۷ ساله كه كلاه سنتى و سفيد زنان قزاق را بر سر دارد هم مى گويد: من كشورهاى زيادى را ديده ام به تركيه، تركمنستان و قزاقستان سفر كرده ام اما هيچ كشورى مانند ايران نمى شود. ما در اينجا آزادهستيم، فرزندان ما به دانشگاه مى روند و مشاغل دولتى دارند. هيچ جاى غير از ايران زندگى نخواهم كرد.
اما حاجى محمدشادكام حقوقدان درباره مهاجرت چند سال اخير قزاق ها مى گويد: جمهورى قزاقستان به خاطر تكميل جمعيت خود از سال ۷۰ از بعضى خانواده هاى قزاق مقيم ايران براى زندگى دعوت كرده است كه برخى به اين كشور رفتند ولى چون نتوانستند هماهنگى لازم را به دست آورند به دليل تفاوت هاى فرهنگى كه در قزاقستان با آن مواجه شدند به ايران بازگشتند. به همين سبب از تعداد داوطلبان ايرانى كه همه ساله براى اقامت به كشور قزاقستان دعوت مى شوند كم شده است.
به عقيده شادكام، قزاق هاى ايران يكى از مؤثرترين راه هاى ابلاغ پيام جمهورى اسلامى به مسلمانان قزاقستان هستند كه اتفاقاً تشنه دريافت آن هستند. وى كه وكيل دادگسترى در گرگان است و بارها در سفر هيأت هاى قزاق به استان به عنوان مترجم شركت كرده، مى گويد: حتى حضور ما در مراسم هاى مختلف مورد توجه مقام هاى قزاقستان قرار گرفته كه به همين سبب قزاق هاى ايران فرصت مناسبى براى كشور هستند كه مى توانند به ايران خدمت كنند.
در اين رابطه وجود قزاق تباران ايرانى توانسته روابط نزديك ترى را ميان ۲ استان گلستان و قزاقستان پديد آورد، براى نمونه سفرهاى چندباره هيأتى از مسئولان قزاقستان به اين استان و ديدار مقام هاى استانى از آن كشور كه با عقد قراردادهاى اقتصادى همراه بود سبب شد قزاقستان شريك تجارى استان گلستان به حساب آيد. به جز آن مقام هاى قزاق پارسال قول برپايى كنسولگرى در يكى از شهرهاى قزاق نشين گلستان را داده اند و همچنين ۲ شهر آقتائو قزاقستان و گرگان خواهر خوانده شدند كه همگى نشان از علاقه قزاقان نسبت به افزايش همكارى ها دارد.
با اين حال جمعيت قزاق ايران با وجود حفظ سنت هاى قومى و نزديكى فرهنگى با كشور قزاقستان هنوز نتوانسته ظرفيت هاى خود را به كارگيرد و نمايشى از توانمندى هايش را نشان دهد.
اين در حالى است كه جمعيت هاى مهاجر در كشورهاى مختلف در محلات مخصوص به خود فعاليت زيادى انجام مى دهند. محله چينى ها، ايتاليايى ها و عرب ها نمونه هايى است كه در شهرهاى بزرگ دنيا شهرت زيادى دارد.
در اين محلات رستوران ها، فروشگاه هاى صنايع دستى، هتل ها، خانه هاى فرهنگى و اماكنى كه سنت هاى اقوام مهاجر را به نمايش مى گذارند فعال است. اين محلات علاوه بر شهرتى كه به هم مى زنند گردشگرانى كه وارد شهرها مى شوند را به سمت خود جلب مى كند. اما در قزاق محله هاى گلستان مشاركت چندانى از سوى مردم محله ديده نمى شود.
شادكام نيز با اميد به تحرك اجتماعى بيشتر قزاقان از تقاضاى ثبت انجمن فرهنگى خبر مى دهد و اميدوار است كه موافقت با آن تسريع شود. وى مى گويد: امكانات خاصى براى جذب توريست در ميان قزاق هاى ايران وجود ندارد. غذاهاى قزاق، صنايع دستى، خصوصيات قومى و جشن هاى سنتى از جمله فرصت هايى است كه مى توان در معرض تماشا گذاشته شود اما ساماندهى به اين مسائل نياز به كمك و راهنمايى دارد.
اين وكيل قزاق مى گويد: اكنون ميهمانانى كه از قزاقستان مى آيند در حد روابط فاميلى هستند. براى آمدن گردشگران امكانات خاصى وجود ندارد ولى هر سرمايه گذارى در اين زمينه مى تواند مفيد باشد. اگر انجمن فرهنگى قزاق پابگيرد و نيروها را يكى يكى متمركز كنيم بيشتر از فعاليت هاى فردى مؤثر است و با شكل رسمى كه پيدا مى كند، مى تواند نقطه شروعى براى پاگرفتن فعاليت بيشتر و مشاركت قزاق ها باشد.
«تويجان بابق» يكى از فعالان فرهنگى قزاق استان گلستان هم مى گويد: ما در پى نصب سمبلى از قزاقان مهاجر در استان هستيم كه اميدواريم استاندارى با درخواست ما موافقت كند.
«عبدالرضا چراغعلى» رئيس كميسيون فرهنگى، اجتماعى و زيست شهرى شوراى شهر گرگان در اين مورد مى گويد: قزاق محله گتوى شهرى به حساب مى آيد، به اين معنى كه طايفه اى خاص در مكانى مشخص در شهر جمع شده و از آنجا پراكنده نمى شوند و از آنجايى كه در اين نقاط سنت هاى قومى به جاى مانده از گذشته از سوى مردمان محله بيشتر حفظ مى شود، لازم است اين منطقه كه ظرفيت هاى خوبى دارد، تقويت شود.
وى مى افزايد: قزاق ها قومى غير بومى در گلستان هستند كه به دليل اخلاق خوش و پايين بودن جرم و جنايت در بين آنها بسيار مورد توجه اهالى شهر قرار دارند و جزو اقوام محبوبى در استان هستند كه سنت هايشان كمترين تغيير را داشته است.
وى مى گويد: با توجه به حفظ سنت ها، قزاق محله مكان بسيار در خور توجهى است، به همين سبب در صدد مكانى مناسب براى ايجاد بازارچه اى سنتى در آنجا هستيم كه با ۲ ديدگاه، يكى حفظ سنت هاى قديمى و عرضه آن و ديگرى براى افزايش اشتغال در بين مردم محله بزودى و در صورت پيدا كردن جاى مناسب ايجاد خواهد شد.

باري ، بايد تداوم هنر از نسلي به نسل ديگر و پيوند سنتهاي نيك هنري چنين شكل گرفته و توسعه يابد. آنچه در اين ميان قابل ذكر است اينكه همانگونه كه روندهنر رشد و تكامل پذيرفته آلات موسيقي ملي نيز تكميل تر شده است. مثلاً ، هر يك از نوازندگان دومبرا مطابق ميل خود شخصا





طبع فطري و رشد و نمو در طبيعت زيبا و پر نشاط, وقتي توام با علم آموزي و حضور در دنياي جديد و پيراموني شود و با نبوغ و استعداد ذاتي همراه گردد, از افراد شخصيتهايي مي سازد كه فراتر از خويش گام برداشته و يك جامعه را مي توان در ايشان يافت و نگاه آرماني و درخشنده اي را در آنها مي توان پي گرفت, گرچه تحصيلات آباي در شهر به درخواست پدر و حضور در عرصه فعاليت هاي اجتماعي در ايل و اوبه ها, نا تمام ماند اما همين برگشت اوليه آباي پس از يك دوره آموزش هاي سنتي و آشنايي با كتاب, علم و زندگي شهري, از او فردي متمايز و متفاوت از ديگران مي سازد و آباي نوجوان در همان برخوردهاي اوليه بعد از مراجعت از شهر و آموختن علم و انديشه, روح عدالت خواهي و نو دوستي را در وجودش به نمايش مي گذارد و در نگاه آباي برخورد سنتي, غير منطقي و غير انساني كونان باي و ساير آق سقل ها و بزرگان ايل با موضوع شايعه اتهامات وارد بر قدر و عروسش كامكا و نوع رفتار خشن و شكنجه پيرمردي كه بعلت آزار ديگران بهمراه عروسش دور از اوبه ها زندگي مي كند و به ياد تنها فرزند از دست رفته اش «كوتشران», مي سوزد, رفتاري برخاسته از جهل, خود بزرگ بيني و خود كامگي است و سر چشمه آن در بي عدالتي و ظلم است و اين حركت روح معصومانه اين نوجوان را آزار مي دهد و اين نقطه آغاز تقابل آباي با سنت هاي غلط اجتماعي است و انديشه و تفكر آباي را به ظهور مي رساند, نگاهي كه در آن رنج و زحمت و شكنجه و آزار انسان ها براي او آزار دهنده است و نجات و رفاه و عدالت اجتماعي جامعه براي او آرزويي دست يافتني است و آباي در اين تقابل از سنت هاي نيكو و خصال ارزشمند گذشتگان و انديشه بزرگاني چون حافظ, سعدي, فردوسي, نظامي, فضولي, نوايي بهره مي برد و يا با تكيه بر پاكي, صداقت, عطوفت و مهرباني زيره و اولژان, مادربزرگ و مادرش اين سير را طي مي نمايد و روح و جان آباي با اين انديشه هاي عدالتخواه پيوند مي خورد و در ارتباط با صاحبان ذوق و انديشه كه بسان مسافر و مهمان در اوبه اولژان حضور پيدا مي كنند مانند حيبت خان و ديگران, روح اجتماعي و عدالت خواه او صيقل مي خورد و اين تقابل و مبارزه آباي با جهل و خرافه و سنت هاي غلط همچنان ادامه دارد و آباي هر روز بيشتر از گذشته از دانش و تجربه هاي ارزشمند بهره گرفته و مي رود تا به عنوان يك اصلاح گر اجتماعي نقش ايفا كند.
اينكه از نگاه اصول ديني و بشري, تشكيل خانواده براي رسيدن بشر به آرامش و سكون اجتماعي و تربيت فرزنداني پاك سرشت و لبريز از عشق و محبت براي جامعه است كه جامعه بالنده از خانواده پاك سرچشمه مي گيرد, و خانواده اي مي تواند در جامعه اثر بخش باشد كه از صداقت, عشق, محبت و همراهي آغاز شده باشد و اين هنگامي است كه در انتخاب همسر و شريك زندگي رأي و نظر طرفين و عشق و محبت ايشان به يكديگر وجود داشته باشد وگرنه وفا, صداقت و محبت رخت بر مي بندد. آري خانواده مي تواند جايگاه مناسبي براي تكامل جامعه باشد, ولي سنت هاي غلط اجتماعي مانع است و آباي خود دچار اين سنت غلط اجتماعي مي شود, زندگي آباي و ديلدا و رابطه اوليه آباي با فرزندان ديلدا حكايت تلخي است, آيا اين از حقوق اجتماعي و اوليه ديلدا و آباي نيست كه از يك زندگي سرشار از عشق و محبت برخوردار باشند و آيا اين از حقوق ايشان نيست كه به فرزندان خويش عشق و محبت بورزند, ولي وقتي اين حقوق اوليه اجتماعي از ايشان سلب شود, كانون خانواده به سردي مي گرايد و ديگر آن نقش ماندگار را نخواهد داشت و يا حمايت آباي از ستم ديدگان از ناحيه كونان باي, ميبر, توژقان, عظيم باي و ... نگاه عدالت محور آباي را نشان مي دهد, و سخن سخت سنجيده و درشت آباي در برابر ظالماني كه نمي خواستند درد ستمديدگان را بشنوند و رسيدگي به حالشان كنند و در عالم شعر و شاعري خويش گم شده بودند, چه بود, آباي چه مي گفت: شعر شاعري كه از رنج و درد و آلام جامعه نكاهد به چه دردي مي خورد. از نگاه آباي علم, دانش و قريحه شعر و شاعري و حكومت و ... همه و همه محملي است براي خدمت به جامعه و هنگامي جامعه رشد مي كند و به تعالي مي رسد كه همه چيز در خدمت جامعه باشد و بدين جهت است كه آباي در دوره هاي مختلف تكامل فكري و اجتماعي خويش خود به يك متفكر و مصلح اجتماعي ارتقاء مي يابد و مأمن و منزلگاه افرادي مي شود كه به دنبال اصلاحات اجتماعي مي باشند, البته از نگاه آباي, تكيه بر گذشته ارزشمند و پايدار و مثبت و استفاده از دانش امرزوين موجب ترقي و تعالي جامعه خواهد شد و بايد گفت در حال حاضر جامعه قزاقستان كه پانزده سال از استقلالش مي گذرد و در جامعه اي كه به سوي جهاني شدن حركت مي كند نكته مهم استفاده از ايده هاي ارزشمند مصلحان اجتماعي خود است . به نظر مي رسد اصول تفكرات اجتماعي آباي انتخاب مناسبي است براي تعالي جامعه امروز قزاقستان است كه به اهم آنها اشاره مي نماييم:

